همه روزهای زندگی ام

سحر + عکس!

روز اول که پنج شنبه بود و تا ١١ خوابیدیم. روز دوم جمعه بود. تا ١٠ خوابیدیم و بعد از ظهرش هم دوباره ٣-۴ ساعت به عبادت!!!!!!!! پرداختیم!اوضاع خوب بود تا شنبه! شنبه باید سر کار می رفتیم، ٨:٣٠ با بدبختی بیدار شدیم و تا عصرش هم خمیازه کشیدیم. یکشنبه دلمون نمی خواست بریم سر کار اما خوب نمیشد که!‌ با گریه بیدار شدیم و رفتیم. دیدیم اینجوری نمیشه!‌قراره ٣٠ روز اینجوری بریم شرکت که فایده نداره ! برنامه رو عوض کردیم. شام رو ساعت ١٢ می خوریم و سحر بیدار نمی شیم و می خوابیییییییییییییییییییم تا ساعت ۶! نماز صبح که خوندیم دوباره می خوابیییییییییییییییییم تا ٧:٣٠ ! با این برنامه الان دو سه روزه یه کم حالمون بهتره و پشت میز چرت نمی زنیم! البته من از ساعت ٢ دیگه باتریم تمومه و برای حفظ هوشیاری دیگه حرف هم نمی زنم با کسی! ولی باز راضیمچشمک

من کشته مرده ی این مراسم افطاریم یعنی! البته بیشتر دوست دارم افطاری برم تا افطاری بدم ! نیشخند در همین راستا ما اکثر آخر هفته ها مهمانیم و البته این جمعه مهمان داریم! اینقدر هم آدم تند تند میره مهمونی همه غذاها تکراری شدن و من باید کلی فسفر بسوزونم توی این بحران انرژی! از پیشنهاداتتون جهت غذا و دسر و افطاریجات استقبال می کنم. جان عزیزاتون راضی نیستم یه چیز جدید درست کرده باشید و به من نگید. مشغول الذُمبه اید اساسی!!!!!!!!

*کلاً به نظر من افطاری دادن خیلی سخت تر از مثلاً شام مهمون داشتنه! اولین نکته تعداد زیاد ظرفهای کثیفیه که تولید میشه! (البته این مورد رو تا حدی ماشین ظرفشوئی حل می کنه!) دومیش اینه که سر یه ساعت مشخص باید سفره و مخلفاتش آماده باشه و حالا فکر کن یه خانواده نیم ساعت قبل از افطار میرسن و یکی دیگه 1 ساعت بعد از افطار !!!!! آی مصیبتیه گرم کردن آش و سوپ و تزئین دوباره توی یه آشپزخانه ی شلوغ! تو رو خدا جائی دعوت میشید سر وقت اونجا باشید. سومین سختی افطاری دادن اینه که مجبوری دو بار پروسه ی سِرو غذا رو انجام بدی ( من شام رو با افطاری نمیارم سر سفره . هرچند اونجوری راحت تره و مهمونا هم زودتر میرن!) چهارمیش یه عالمه غذای مونده است که توی یخچال دیگه جا نمیشن و ساعت 12 شب آدم تازه باید بشینه بسته بندیشون کنه بذاره توی فریزر. حالا غذا که خوبه! ظرف شله زرد نصفه و فرنی دست نخورده و سالاد رو چیکار کنیم!!!!!  فکر کنم خدا این سختیهاش رو می دونسته که گفته کلی ثواب داره افطاری دادن. (ولی آی زورم میاد وقتی یه نفر سالی یه بار اونم توی ماه رمضون آدم رو دعوت می کنه و به بهانه این که :"گفتیم ساده باشه!" خودش رو توی زحمت نمی اندازه و با یه حلیم آماده ی بی کیفیت و یه شام خیلی ساده و مختصر سر و ته قضیه رو هم میاره! بعد توی ماشین همسرت یهو به نظرش میرسه که :"اینجوری افطاری بدیم هم خوبه ها! خسته نمیشی لااقل!)

**اینم عکس بعضی چیزائی که اونشب درست کردم، ببخشید دیر شد دیگهچشمک

این شوکو خرما رو هنا جون یادم داد. من البته یکی دو قاشق کره بادوم زمینی هم اضافه کردم. خیلی خوشمزه شد . یک سری اش رو با کنجد و پودر نارگیل و یک سری اش رو با پودر کاکائو و بادوم کاور کردم. فقط فکر کنم اینائی که من درست کردم سایزش بزرگه! اندازه ی گردو بودند !

Right click on image for save options.

 

Right click on image for save options.

و حلوای شکلاتی خوشمزه تستر کوچیکه که ابتکاری جالب بود و همه لذت بردند. من به دستور اصلی چند قاشق شیرخشک اضافه کردم، خوبی این حلوا این بود که بدون اینکه آدم از کت و کول بیفته رنگش به این خوشگلی میشه که میبینید. تازه شم بخاطر پودر کاکائوش کم شیرین تر از حلوای معمولیه و یه مزه ی خیلی بامزه ای!!!! داره:

Right click on image for save options.

Right click on image for save options.

و کیکی که برای تولد خواهرم پختم! همیشه کیکهام ساده بود و با کرمهای ساده ای که خودم درست می کردم. ایندفعه دوتا کیک مستطیلی پختم و با خامه قنادی و شکلات رنده شده و گیلاس دکور کردم . به نظرم بد نشد فقط من کلا با خامه ی کیک مشکل دارم و اینم عجیب پر خامه شد! تا شب هم هی رفتم توی یخچال نگاهش کردم! ایده اش هم از اینجا بود! هرچند خیلی شبیه نشد!

 

Right click on image for save options.

اینم یه نمای دیگه:

 

Right click on image for save options.

اینم برش خورده :(لایه پائینی وانیلی و لایه بالائی شکلاتیه و وسطش هم خامه و آناناس! )

 

 Right click on image for save options.

+نوشته شده در چهارشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٩ساعت۱٢:٢٢ ‎ب.ظتوسط ستاره | نظرات ()