همه روزهای زندگی ام

یکی از همین روزها

خانمه انگلیسی بلد نیست. اما یه کم فارسی میدونه. منم فرانسه ی دست و پا شکسته ام رو از اون تَه مَهای ذهنم می کشم بیرون تا بتونیم با هم حرف بزنیم. فارسی- فرانسه! قراره ازش اتاق کرایه کنیم. با محمد به این نتیجه رسیدیم که با توجه به مدت اقامتمون توی پاریس هتل نمی صرفه! این خانم هم کلاً کارش اجاره دادن اتاقهای خونه اش به توریستهائیه که بیشتر از یک ماه قراره بمونن. محمد داره حساب و کتاب می کنه و پول میشمره که بده به خانومه. خانومه از من می پرسه : شما ورزش می کنی؟ میگم آره کم و بیش! میگه بیشتر به چه ورزشی علاقه داری؟ میگم : ورزش معلولین! بخصوص والیبال نشسته که در سالهای اخیر خیلی برامون مدال آور بوده. فقط از کم توجهی مسئولین به این ورزش مهم ناراحتم و امیدوارم امکانات بیشتری در اختیار این قشر از جامعه قرار بگیره و ....خانومه اینقدر با تعجب نگاهم می کنه که از خواب می پرم !

 همین جوری هاج و واج مونده بودم که آخه اینم خواب بود من دیدم؟! یهو چشمم به تلویزیون روشن افتاد ! ساعت ٧ و خرده ای بود و محمد جلوی تلویزیون موقع اخبار ورزشی ساعت ۶:٣٠ صبح شبکه خبر مطابق معمول خوابش برده بود! اخبار تموم شده بود و مجری داشت با یه آقاهه صحبت می کرد : "بعله، ما هم امیدواریم که مسئولان امر توجه ویژه ای به ورزش معلولان داشته باشند و اردوی تیم ملی والیبال نشسته بتونه تاثیر به سزائی در .... "!!!!!!!!

+نوشته شده در سه‌شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٩ساعت۳:٠٠ ‎ب.ظتوسط ستاره | نظرات ()