همه روزهای زندگی ام

پروژه جدید : شرکت جدید - روز جدید

همیشه کار کردن در یک محیط جدید، اولش سخته ! یعنی تا بیاد یخت آب بشه  و شیطنتت شروع شه یک هفته ای طول می کشه ! من معمولاً روز اول و دومی که میرم یه جای جدید ساکت ترین و خانوم ترین کسی هستم که یک نفر توی عمرش دیده‌! مژهکلی مظلوم میشم ! حوصله ام سر میره و همش خوابم میاد ! دایم هم ساعتم رو نگاه می کنم تا وقت بگذره و من در برم‌!  خمیازه

امروز هم از اون روزهاست‌! برای یه پروژه جدید مجبورم چند ماهی توی یه شرکت دیگه مستقر باشم. هر چی چونه زدم که کار رو منتقل کنن شرکت خودمون  قبول نکردن : نخیر خانوم ! بدلایل امنیتی پروژه و ملی بودنش شما باید تشریف ببری اونجا‌!!!مشغول تلفن این شرکت جدید البته به خونمون خیلی نزدیکه اما جای قبلی رو بیشتر دوست داشتم . الانم تا میز و وسایلم رو بیارن اومدم یه میز دیگه رو غصب کردم ! ساکتخدا کنه صاحابش نیاد امروز!

شوشو جان هم این روزها درگیر پروژه ی سنگینیه و در نتیجه ما دو تا با هم صبح میریم و شب خسته و کوفته بر می گردیم.( البته تازگی محمد جلساتش بیشتر طول می کشه و دیرتر از من میاد) خواب

دارم تصمیم می گیرم دکترا شرکت بکنم یا نه ! ما از اول برناممون به رفتن بود، اصلاً در مورد دکترا گرفتن از ایران فکر نکرده بودیم . قرار بود  بعد از تموم شدن درس من پذیرش بگیریم برای دکترا . یعنی امسال زبان بخونیم و تافل بدیم و بعد سال دیگه اقدام کنیم. عینک اما یه وقت دیدی نشد ! تازه به نظرم منافاتی با هم نداره که اینجا دانشجوی دکترا باشیم و برای گرفتن پذیرش از دانشگاههای  خارج هم اقدام کنیم !نه؟ نظر شما چیه؟! فعلاً که دارم رو مخ محمد کار می کنم دوتایی شرکت کنیم ببینیم چی پیش میاد.خیال باطل

امروز خونه ی یکی از دوستای دوره لیسانسم دعوت دارم. چند وقت پیش عقد کرده و حالا همه دوستان رو دعوت کرده. خیلی خوبه، دلم برای رفقای قدیمی ام تنگ شده......

تا بعد خداحافظ ! دوستتون دارمماچماچبامن حرف نزن

+نوشته شده در چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٧ساعت٤:٤٧ ‎ب.ظتوسط ستاره | نظرات ()