همه روزهای زندگی ام

امروز من....

15-16 ساله که بودم فکر می کردم آخی! طفلکی اونایی که دیگه 20 سالشون تموم شده‌!کلی فرصت از دست دادن... 20 سالم که شد گفتم حالا کوووو تا من بشه 25-26 سالم !‌تا اون موقع کلی کارا کردم ! کلی چیزا بلدم ! کلی فرصت بدست آوردم....

امروز که 26 ساله شدم، حس می کنم نه دیگه !‌اینقدرا وقت ندارم برای یادگرفتن ! اینقدرا هم که به نظر میاد فرصت ندارم برای استفاده از فرصتهام و ساختن زندگیم.... اون سنی که دوست داشتم گذشته و سالهایی رو پیش رو دارم که دیگه هر روز حس نمی کنم دارم جوان تر و شکوفاتر میشم....دیگه موقع فوت کردن شمعهای روی کیک تولدم بی خیال نمی خندم. برعکس نگران میشم. می ترسم سالهای جوانیم بگذرند و من همین جا باشم که الان هستم.

می دونی ! 15-16 ساله که بودم فکر می کردم وقتی 26 ساله بشم خیلی جلوتر از اینجایی خواهم بود که الان هستم....دلم میخواد گریه کنم.....

+نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٧ساعت۱٢:٠٤ ‎ب.ظتوسط ستاره | نظرات ()