همه روزهای زندگی ام

ضد حال در ادامه سورپرایز!

بلیط ها مونو ok کردیم، هتل رزرو کردیم ، برنامه ی سفر رو هم چیدیم غافل از اینکه.....

غافل از اینکه سفارت سوئد تشخیص داده مدارک من ناقصه و خیلی دیر اعلام می کنه و در نتیجه ویزای من بجای این هفته برای 2هفته دیگه صادر میشه و ویزای محمد حاضره !

در نتیجه محمد 1 شنبه میره و من می مونم خونه ! چون اون در مورد کارش هم باید می رفت وگرنه می ذاشتیم دو هفته دیگه باهم می رفتیم ! ضد حال رو می بینی تورو خدا؟!

با این حال اولش هم گفتم، نفس کارش من رو خیلی خوشحال کرد، هرچند اون روی بدجنسم میگه کاش به محمد هم ویزا نمی دادن اما روی منطقی ام دعا می کنه بره و بهش خوش بگذره (هرچند خودش هم میگه که حوصله اش رو ندارم و اگه اجبار کاری نبود نمی رفتم ، اما می دونم اگه بره بهش خوش می گذره ).

 

*امروز از اون روزهاست که حوصله هیچی ندارم، یه کلاس لعنتی هم دارم ! هر کاری هم که استارتشو زدم وسط راه خاموش شده ! مثل سفرم ، مثل فروش ماشین، مثل پروپوزال پایان نامه ام.... . یه اخلاق بدی دارم که باید بذارم کنار، اونم اینه که هر چی پیش میاد برام به همه خبر میدم. اگه اون کار موفق نشه درد خودم یه طرفه، این که به دوستام چی بگم یه طرف دیگه‌! هرچند سعی می کنم اهمیت ندم.

* نمی دونم یعنی چی که میگن صلاح بوده، مصلحت بوده ، یه خیری توش هست و... به نظر من اینا فقط برای دل خوش کردن آدمای ضعیفه که کم کاری و اشتباه خودشون یا حقی که یک نفر دیگه ازشون ضایع کرده رو نمی خوان ببینن  (گاهی هم درک درستی از محیط اطرافشون ندارن)! وگرنه واقعاً خدا نمی خواد ما توی یه کاری موفق بشیم؟!!

+نوشته شده در شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧ساعت۱٠:۳٠ ‎ق.ظتوسط ستاره | نظرات ()