همه روزهای زندگی ام

این روزهای سبز

این روزها خیلی وحشتناک سرم شلوغه .چرا؟ میگم حالا:

١- تقریبا اوایل ماه می برای یه کنفرانس رفته بودیم مادرید اسپانیا. جای همه خالی بسیار شهر زیبایی بود و یک عالمه تجربه خوب برای ما به دنبال داشت. اگه فرصت شد راجع بهش مفصل می نویسم.

٢- تقریبا ١٠ روز پیش طلسم خونه خریدن ما هم شکست و ما بعد از دو سال زندگی مشترک یه خونه کوچولوی ٧۵ متری که متناسب سلیقه و بودجه مون باشه توی پونک خریدیم. از اون روز هم داریم تلاش می کنیم پولامون رو نقد کنیم که چکهامون پاس بشه. بعدشم که می دونید دردسر اسباب کشی و آماده کردن خونه جدید برای زندگی.

٣- بعد از دو سال و نیم  داریم از یکی از کادوهای عقدمون استفاده می کنیم و اون فیش های حج عمره است که مامان و بابای محمد بهمون کادو دادند. یعنی ما فقط چند روز بعد از اسباب کشی هم عازم سفریم ! اونم سفری که خودش به تنهایی کلی مقدمه و آمادگی می خواد !

٣- پروپوزالم آماده شده و فقط دعا می کنم حداقل رد نشه تا دوباره علاف نشم ! ٢ ماه دیگه باید دفاع کنم و هنوز موضوعم تصویب نشده ! یه مقاله کنفرانس هم باید بدم که انگلیسیش نکردم هنوز !

۴- بحث انتخابات هم که داغ است و روزی نیست که جایی باشیم و در حال بحث و تحلیل نباشیم. رایمان هم که معلومه : سبز سبز سبز ! تورو خدا اگه وبلاگ رو می خونید و نمی خواهید رای بدید یه تجدید نظر بکنید. باور کنید اوضاع خیلی خرابتر از چیزی هست که گزارش ها می گن ! نذارید ۴ سال دیگه هم با حیثیت و ثروت و شان کشور و مردم بازی بشه. تحریم انتخابات هیچی رو حل نمی کنه، فقط باعث میشه نماینده اقلیت دوباره انتخاب بشه و ما ۴ سال دیگه کاسه ی "وای چه کنم" دست بگیریم. پس لطفا خوب فکر کنید....

۵- الان دیگه باید برم... سعی می کنم زود بیام این دفعه...

 

+نوشته شده در سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۸ساعت٥:۱۳ ‎ب.ظتوسط ستاره | نظرات ()