همه روزهای زندگی ام

متفاوت!
  • محل کارم عوض شده و مشغول پروژه ی دیگه ای شدم که بیشتر از پروژه ی قبلی دوستش دارم. بیشتر احساس می کنم که از تواناییهایم استفاده میشه و این خودش خیلی خوبه. مطمئنم مزایایش هم بیشتر است.به خونه ی جدید هم...
  • به خونه ی جدید هم دیگه عادت کردم و دوستش دارم. البته هنوز خیلی با محله جدید و همسایه ها مانوس نیستم اما از قبل بهتر شده اوضاعم. ١ماه اول تا برسم خونه همش احساس غربت می کردم ! به نظرم اونجا خونه ام نبود. اما خوب حالا بهتره!...
  • حالا بهتره خدا رو شکر، حالا خیلی بهتره. 10 روز پیش پدربزرگ نازنینم سکته کرد و ما مردیم و زنده شدیم تا خطر از سرش رفع شد. دیروز خدا رو شکر مرخص شد و آمدند خونه ی مامان اینا.آدم تا توی یه موقعیتی قرار نگیره واقعاً نمی فهمه ارزش بعضی چیزها و بعضی افراد رو. بعضی وقتها هم...
  • بعضی وقتها هر چه هم تلاش کنی اتفاقی که دوست داری بیفته ،نمیفته‌! اون موقع آدم چه احساسی داره؟الان اینجوریم‌! نمی دونم شاید یه مصلحتی توش هست، یه خیری هست که اینهمه تلاش به دیوار می خوره !"....وعسی ان تحبوا شیً و هو شر لکم....". همش میگم خدایا به حق این ماه مبارک...
  • این ماه مبارک خیلی زود گذشت. ولی روزه داری سخت بود جداً. مخصوصاً برای مایی که از صبح تا عصر هم مشغولیم و عصر خسته و مرده می رسیم خونه !اما داره تموم میشه، امشب شب قدره...
  • امشب شب قدره، شب ١٩ ماه مبارک. خدایا برای همه ی بندگانت امسال هر چه خیر و نیکی و سلامتی هست مقدر بفرما. آمین...
+نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸۸ساعت۱۱:٤٥ ‎ق.ظتوسط ستاره | نظرات ()