همه روزهای زندگی ام

تصمیم های تازه یک صبح خوب‌!

هرچند دیشب بد خوابیدم اما امروز با نشاط بلند شدم. یه ربع به ۶ بود، نماز و اتو کاری و صبحانه و ٧:٣٠ هم زدیم بیرون به سمت شرکتهامون. کلاً بعد از یه تعطیلی خوب و یه سفر کوچولو آدم سرحال میاد. (چند روز گذشته رو رامسر بودیم و هوا عالی و جای همه خالی و ...) وقتی سر موقع به کارهات می رسی خیلی خوبه، همیشه خواب بهم احساس عذاب وجدان میده ، احساس تنبلی . یادمه مدرسه هم که می رفتم اگه یه روز نمی رفتم به هر دلیل موجهی باز هم بهم خوش نمی گذشت. فکر می کردم یه چیزی رو از دست دادم که دیگه بدست نمیاد . الان هم همین جوریم. با این تفاوت که قدرت توجیهم ! خیلی بالا رفته و فرصتهامو راحت و با وجدان نیمه آسوده به باد می دم.

امروز از اون روزهاست که از صبح لبخند زدم و تا شب با همه مهربونم! خوش به حال همه !(بخصوص محمد بیچاره که دیروز از صبح بهش ضد حال زدم:D)

از همین امروز هم می خوام رژیم بگیرم. با اراده و سفت و سخت. واقعاً چاق شدم، از خودم بدم میاد، اعتماد به نفسم رو میاره پائین. کسی یه رژیم درست درمون که نه اسهال بگیرم نه کچل شم نه خل و چل سراغ نداره؟

+نوشته شده در دوشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸۸ساعت۱٠:٤٩ ‎ق.ظتوسط ستاره | نظرات ()