همه روزهای زندگی ام

به من یه مشاور معرفی کنید‌!

دیگه واقعاً به این نتیجه رسیدم که باید بریم پیش یه مشاور ! محمد با همه ی خوبی هایی که داره یه اشکال اساسی داره که من دیگه نمی دونم باهاش چه کار کنم ! نه اینکه مال الان باشه ها، نه ! از اول آشنائیمون همینجور بود. مامانش یه بار می گفت که باباش هم همین جوریه. من اوایل خیلی خیلی تعجب می کردم. چون پدر خودم و مردهایی که دور و برم دیده بودم اصلاً این اخلاق رو نداشتند . اصلاً به نظرم این رفتار مردونه نیست ! من محمد رو خیلی دوست دارم، می دونم که بالاخره بعضی ها خصوصیات منفی هم در کنار جنبه های ارزشمند رفتاری شون دارند که باید اونها رو نادیده گرفت. اما وقتی یه نکته ای همش روی اعصابت باشه چی کار می کنی؟! باشه، می دونم الان منتظرید بگم اون خصلت منفی چیه. محمد زود قهر میکنه‌! یعنی مثل بچه ها با یه "اه" گفتن توی هر شرایطی که باشیم ( اعم از سفر یا مهمونی یا...) قهر می کنه و مثلاً سفره رو ترک می کنه یا ول می کنه میره می خوابه ! خیلی جالبه ها!‌من که دخترم هیچوقت توی جمع قهر نمی کنم . اصلاً قهر یعنی چی؟ من همیشه عادت دارم حرف بزنم در مورد مشکلم و تا کارد به استخونم نرسه قهر نمی کنم ! اما محمد... راستش خسته شدم از این رفتارش . دیشب هم بهش گفتم. محلش هم نذاشتم و گذاشتم هرچی دلش می خواد غر غر کنه‌! می دونید حتی وقتی من ناراحت هستم و مثلاً به هر دلیلی توی خودم هستم یا دلم گرفته یا هرچی عکس العملش چیه ؟ در حالی که من منتظرم بیاد ناز منو بکشه و دلداریم بده یا باهام در مورد مشکلم حرف بزنه یا باهام همدردی کنه یا سعی کنه شادم کنه ، خودش هم بق می کنه و مثل مجسمه می شینه جلوی تلویزیون ! بعد من که طاقت این وضعیت رو ندارم اول خودم رو درست درمون می کنم و بعد میام سراغ آقا که آخی ببخشید دلت گرفت‌!!!شما باشید چکار می کنید؟ پس نیازهای روحی من چی؟! صدبار بهش گفتم بدم میاد مثل بچه ها زود قهر می کنی و اصلا گذشت نداری ! می دونید چی میگه؟ میگه خوب من حساسم منو ناراحت نکن، اخلاقم اینطوریه زود ناراحت میشم و بعدش نمی تونم قهر نکنم ! یه کم تحمل کن به من اخم نکن ! وااااااااای ! میگم تو اگه بچه ام هم بودی اگه لازم بودباهات دعوا هم می کردم ! حق قهر هم نداشتی  !

الان واقعاً نمی دونم چه کار کنم که این اخلاقش درست شه! نمی خوام مثل هر دفعه چشمام رو ببندم و هیچی نگم تا اینم بگذره ! هر موقع همچین موقعیتی پیش میاد توی دلم کلی به مادر شوهرم بد و بیراه می گم که این بچه ها رو اینقدر لوس بارآورده ! خودش با افتخار میگه من همیشه با بچه ها مثل یه آقا یا خانوم کوچولو رفتار می کردم ! با احترام و ... . از بچگی هم هر موقع ناراحت می شدند هیچی نمی گفتند و می رفتند توی اتاقشون در رو می بستند ! ....برعکس خونه ی ما ! اگه کسی ناراحت بود در مورد مشکلش حرف می زد تا با کمک بقیه حل بشه ! سر شام و گاهی ناهار و چای بعد از غذا بهترین موقع بود که باهم حرف بزنیم. اما خانواده ی محمد سر میز غذا فقط چشمشون به تلویزیونه ! (همین الان هم برعکس خونه ی ما در مورد مشکلاتشون "حرف" نمی زنند)....

 لطفاً یه راهی پیش پام بذارید! می ترسم کم کم منم قهر قهرو بشم !

پ.ن : باران را دوست دارم و امروز را که بارانی است.... بدون چتر و کلاه اومدم بیرون و سرم درد می کنه اما می ارزید به لذت دلچسبی که داشت.

پ.ن٢: یادم رفت بگم که قهر ما در شدیدترین حالت بیشتر از چند ساعت طول نمی کشه و معمولاً یه کم که آتیشمون سرد شد یا من یا اون (بیشتر مواقع اون) سر صحبت و محبت رو باز می کنه و من می مونم و پسر بچه ی گنده ای که بی نهایت دوستش دارم.....

+نوشته شده در شنبه ٩ آبان ۱۳۸۸ساعت۱۱:۱۳ ‎ق.ظتوسط ستاره | نظرات ()