همه روزهای زندگی ام

سفر به آخر دنیا (5) : روز سوم- خرید و دیگر هیچ!

این چند روز اینقدر اینقدر سرم شلوغ بوده که حتی نرسیدم ایمیلهام رو چک کنم، بریم سراغ بقیه سفر (عکسها رو دارم آماده می کنم که ایشالا پست بعد همش رو اضافه کنم)

 

روز سوم دوست داشتم برم خرید. محمد بعد از صبحانه رفت به جلسه ی کاری اش برسه و من منتظر وینی بودم. وینی گفت بهترین و جامع ترین مرکز خرید ژوهانسبورگ Sandton City هست که اتفاقا خیلی نزدیک بود به هتل ما. تا رفتم اونجا ساعت 10 شده بود، اینجا رو با خانم و دختر کوچولوی یکی از دوستان همسر رفتیم. اولین کاری که کردم تبدیل پول بود. بعد دیگه با خیال راحت شروع به گشتن کردیم. مرکز خرید خیلی خیلی بزرگی بود و همه چیز هم داشت. از نظر قیمت هم همه جور قیمتی میشد پیدا کرد. شانس جالبی که داشتیم این بود که اونجا زمستون داشت تموم میشد و ما به حراج زمستانه برندها خورده بودیم! نیشخند عالی بود (خانمها الان درک می کنن چی میگمنیشخند). خلاصه تا عصر اونجا گشتیم و خرید کردیم. این فسقلی خانومی هم که با ما بود هرچند خیلی مامانش رو خسته کرد و منم بالطبع باید پا به پای اون می رفتم، اما یه خوبی داشت که من برای اولین بار احساس کردم نیاوردن ستیا به این سفر خیلی تصمیم درستی بودهخنده

طرفهای عصر همسرانمون به ما ملحق شدند و یه شام تند و خوشمزه توی یه رستوران هندی حلال خوردیم و سوختیم و سیر شدیم! و روز سوم هم تموم شد، پربااااار تموم شد...

+نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٤ساعت۱:۳٥ ‎ق.ظتوسط ستاره | نظرات ()