همه روزهای زندگی ام

سفر به آخر دنیا (7) : کیپ تاون

ساعت 7 بعد از ظهر از فرودگاه ژوهانسبورگ با یه ایرلاین داخلی به سمت کیپ تاون پرواز کردیم.  حدود ساعت 10 رسیدیم کیپ تاون. راننده ی هتل یه جوان دو رگه خوشتیپ و بسیار اجتماعی و خوش سر زبان بود و به نظر من باید هنرپیشه یا شومن میشد ! از بس که با آب و تاب راجع به شهرش و جاهایی که میشد رفت حرف زد و تعریف کرد و ما رو تهییج کرد! هتل ما Table Bay بود، یکی از زیباترین و بهترین هتلهایی که من تا حالا رفتم. کنار اقیانوس و اسکله و کوه، در محله ای به نام water front. استایل هتلهای 50 سال پیش، با خدمه ی بسیار مودب و غذا و فضای عالی. از همه بهتر با پله برقی به فروشگاه بزرگ کنار هتل راه اختصاصی داشت.

اون شب یه کمی توی محوطه ی جلوی هتل پیاده روی کردیم، هوا خنک بود و نشاط آور. برای اتاق انتخاب ما رو به اقیانوس بود و جالب بود که می گفتند اتاقهای رو به کوه طرفدارهای بیشتری دارند! اتاق (سوئیت در واقع) خیلی شیک و راحت و مرتب بود و نکته ی مهم اینکه دستشوئیهاش شیلنگ داشت! خخخخخ.... صبح زود رفتیم برای صبحانه و بعدش همسر یه کنفرانس تلفنی کاری داشت و برگشت اتاق و من رفتم کنار اسکله. هوا آفتابی و خنک و تمیز و زیبا بود. ساعت 10 از یه آژانس ماشین و لیدر گرفته بودیم برای گشت و گذار.  حدود یک ساعت وقت داشتم و شروع کردم به پیاده روی و گشت و گذار در همان محدوده ی اسکله. هتلها، توریستها، فروشگاهها، دریا...همه چیز عالی بود و هر لحظه به خودم یادآوری می کردم که من الان در بهشت زمین هستم... .

لیدرمون رو که دیدم اول جا خوردم !‌یه خانمی شاید هفتاد ساله، سرحال و خوش مشرب، اسمش "چنتل" بود. خیلی سریع و فرز و خوش رو! و اصرار عجیبی داشت که حتماً در ماشین رو برای من باز کنه و ببنده و بعد خودش بشینه پشت فرمون! قرار بود اون روز بریم جزیره ی شیرهای دریایی، دماغه امید نیک، ساحل پنگوئنها و یه بازار سنتی. "چنتل" یه نروژی الاصل بود که سالها بود در آفریقای جنوبی زندگی می کرد و عاشق کیپ تاون بود و بچه هاش هم همین کشور بودند و فامیلهاش بعضی اینجا و بعضی نروژ بودند. خیلی خوب حرف میزدو با دقت زنانه اش و تجربه ی زیادش در هر موردی به ما اطلاعات میداد. از قیمتها، از بازار کار، مسافرهای قبلی اش، قوانین، فرهنگ، و ... . اول رفتیم به اسکله ای که از اونجا باید با کشتی می رفتیم به جزیره شیرهای دریایی. یه بازار در محوطه باز هم اونجا بود که به گفته ی چنتل قیمتهاش از همه جا مناسب تر بود. اما از اونجایی که باید سریع سوار کشتی می شدیم بازار گردی رو گذاشتیم برای بعد! کشتی روی اقیانوس راه افتاد، تک و توک توی آب میشد شیرهای دریایی رو دید. مناظر بسیاااار زیبا بود و موجها بسیار سهمگین! بطوریکه اصلا نمیشد روی عرشه ایستاد و اگر غافل میشدی پرت میشدی توی آب. محمد که بیچاره حالش بد شد و رفت توی کابین. بعد از حدود 20 دقیقه رسیدیم به جزیره ی تپه مانندی که یک عالمه شیر دریایی روش افتاده بودند! یعنی اگر نمی دونستی فکر می کردی این یک تپه ی سیاه بزرگ هست ولی دقیق که نگاه می کردی انبوه شیرهای دریایی رو روش می دیدی که خواب بودند، یا حر کت می کردند یا توی آب می پریدند. کشتی تا فاصله ی چند متری جزیره رفت و بعد ایستاد که شیرهای دریایی رو ببینیم و عکس بگیریم. بعد هم برگشت سمت اسکله. تنها نکته ی بدش این sea sick شدنمون بود! بعد برای اینکه حالمون بهتر بشه گشتی توی بازار زدیم و نتیجه اش شد خریدن یه کرگدن بزرگ  10 کیلویی چوبی !

بعد به سمت Good Hope رفتیم. آخرین نقطه ی خشکی جنوب غربی قاره آفریقا، جایی که اقیانوس های هند و اطلس به هم می رسند! عکسهای خیلی خوبی گرفتیم اونجا. باد شدیدی از سمت اقیانوس می وزید و ما چند دقیقه ای نشستیم و به موجهای بلند نگاه کردیم. از بالای دماغه زاویه دید بهتری داشت که شانس ما اون روز تله کابین تعطیل بود و نرفتیم بالا.

مقصد بعدیمون پارک پنگوئنها بود که قرار بود ناهار هم همونجا باشیم. چنتل اکیدا توصیه کرد که به پنگوئنها دست نزنیم چون گاز می گیرند! از یه مسیر زیبا به پارک رسیدیم. پارک درواقع قسمتی از ساحل محل زندگی پنگوئنها بود. صدای پنگوئن شنیدید تا حالا؟ صداش مث عر عر خره واقعا!‌ نزدیک ساحل رو حصار کشیدن و مسیر درست کردند و میشه تا چند متری پنگوئنها جلو رفت و دیدشون !‌بچه پنگوئنها واقعا با مزه هستند. ناهار رو هم رستوران همون پارک خوردیم. کنار ساحل! من ماهی سرخ شده با برنج و محمد میگو و ماهی کبابی با سیب زمینی. نوشیدنی هم معمولا کوکتل میوه های آفریقایی بود که طعم غالبش انبه و گواوا است. بعد از ناهار به سمت کیپ تاون برگشتیم. حدود 7 عصر رسیدیم هتل و بعد از یه استراحت رفتیم مرکز خرید کنار هتل. شام رو هم توی هتل خوردیم و برگشتیم اتاق تاااااا فردا!

 

+نوشته شده در شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٤ساعت٧:۱٤ ‎ب.ظتوسط ستاره | نظرات ()