همه روزهای زندگی ام

این یعنی....

محمد دو روزه رفته سفر و تا هفته ی دیگه هم نیست. دلم گرفته و حال و حوصله ندارم. اومدم خونه ی مامان اینا ! هر شب کلی حرف می زنیم و برنامه های نامزدی خواهرم  رو می چینیم. با اینکه بهم خیلی خوش می گذره اما انگار یه چیزی کمه و انگار هیچ کجا دیگه مثل خونه ی کوچولوی خودم نیست ، انگار نه انگار که حدود ٢٣ سال توی همین خونه و با همین خانواده شب و روز زندگی کردم! ای روزگاااااااار ! به خودم میگم : این یعنی احساسات یک زن متاهل که از خونه و همسرش دوره ! یه چیزی توی دلم افسرده است و گرفته ! یه چیزی که حتی صدای محمد از پشت تلفن آرومش نمی کنه‌.....

با کمک یه دوست خوب رژیم رو دوباره شروع کردم و پیشرفتم بدک نبوده ! واقعاً رقابت و داشتن همراه توی هر کاری خیلی پیش برنده است . مرسی خانوم گل!

+نوشته شده در چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸ساعت۸:۱٠ ‎ق.ظتوسط ستاره | نظرات ()