همه روزهای زندگی ام

لج عروسانه

امشب محمد بر می گرده و دوباره بر می گردم خونه ی خودمون. فکر می کنم گاهی یه همچین مسافرتهایی خیلی فرصت خوبی هست که آدم با خودش تنها بشه و دلش تنگ بشه و عاشق تر بشه و قدر همسرش رو بیشتر بدونه (برای هر دو طرف خوبه).

خوشحالی برگشتن محمد رو یه خبر دیگه تکمیل کرد:مادر شوهر جان هم امشب دارند میان تهران‌ تا عید قربان ! یعنی شمال فِرت ! خمیازه آخر هفته ی عشقولانه و دو نفری بعد از ٨ روز دوری فِرت !ساکت ولو بودن چمدونها تا یه هفته فِرت !کلافه خواب عصر و لمیدن روی کاناپه جلوی TV و  شام بی دردسر فِرت !استرسضمن اینکه در ایام لج عروسانه هستم و آن روی بدجنسم بالا اومده ! روزی که محمد رفت، مامانش شبش به من زنگ زد، نه که فکر کنید دلش تنگ شده و احوالپرسی من و این حرفا ها‌! زنگ زده بود ببینه محمد رسیده یا نه،چند ساعت توی راه بوده، چی خورده، چی برده، الان کجاست و...(آخه می دونه محمد دم به دقیقه به من زنگ میزنه گزارش میده) و اینکه شماره موبایلی که محمد اونجا گرفته رو بهش بدم که گفتم هنوز شماره جدید نگرفته و هر موقع زنگ زد چشم !ابرو البته منم همون فردا صبحش شماره رو گرفتم ولی دیگه زنگ نزدم به مامانششیطانبجاش جمعه زنگ زدم که اتفاقاً فرداش هم تولدم بود . مامانش گفتن: اتفاقاً گفتم فردا زنگ بزنم بهت که هم شماره و احوال محمد رو بپرسم هم یه تبریکی هم به تو بگم . حالا که دیگه خودت زنگ زدیبه من زنگ بزن  ! روز تولدم دیگه زنگ نزد جدی جدی ! دیشب زنگ زد که محمد کی میرسه. بعد هم خبر خوش رو اعلام کردن که منم فردا شب میام تهران ! آخه خاله و دختر دائیش می خواستن بیان خونه ی اون یکی دختر دائیش که الان تهرانه ( و من ازش خوشم نمی یاد!) و منم باهاشون میام که شماها رو ببینم و... !!!!!!!!!!! لابد یه کادوی دم دستی هم برای تولد من میاره مثل همیشه !‌ حالا جای من باشی لجت نمی گیره؟! راستش من دوست داشتم برای نامزدی بیان که ببینن کادوهای خانواده داماد رو ! اما مثل اینکه اونا هم همین حسابو کردند و .... !!! ای خدا‌اااا ! حالا هی بگو غر نزن ! دووووست دارم غر بزنم ! چی میگی حالا؟!

پی نوشت :(فرداش) در حال حاضر با گرفتن سوغاتی های فراوان از خر شیطان پیاده شده و آماده ی پذیرایی از مادر شوهر جان می باشیم ! البته در این بین فک مامانمان پیاده شد از بس بنده خدا با من حرف زد و با یادآوری "تو که بدجنس نبودی" فرشته ی درونمان را قلقلک داده و از این حلقه نورانی ها الان بالای کله ی ما می باشد!

+نوشته شده در دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۸ساعت۱۱:٤٥ ‎ق.ظتوسط ستاره | نظرات ()