همه روزهای زندگی ام

الطاف مادر شوهری !

مادر شوهر جان دیشب به همراه خاله شوهر جان از منزل دختر دایی اومدن خونه ی ما‌!می دونید من فکر کنم مادر شوهر جان وبلاگم رو کشف کرده ! چون ایندفعه دیگه اصلاً به روی مبارک نیاورد که شنبه مثلاً تولد من بوده‌!!!! و همان کادوی پِرپِری هم پرید ! قهر با اینکه این سفر ییهو پیش اومد براش اما این اصلاً دلیل نمیشه‌! چون روز اول که نیومدن خونه ی ما، با خاله و فامیلاش رفتن بازار و کلی چیز میز برای خودش خرید !افسوس حالا دیدید من بدجنس نبودم؟! دل شکستهدفعه ی پیشش که اومده بودن من بیچاره با ماشین مامانم مثل راننده در اختیار بودم و از این سر شهههههههههههر تا اون سر شهههههههههر می بردم و میاوردم. ولی دریغ از یه هل پوک که بگه عروس جان اینهمه از کارت موندی اینو واسه تو خریدم‌!!!!! حالا مامان من باشه اووووووووه ! منم ایندفعه گفتم کار دارم و مامانم هم ماشینش رو لازم داره شیطان نه اینکه من حالا کشته مرده ی کادوی کسی باشم ها، نه ! اینقدر کادو می گیرم که نیازی به هیچی ندارم .ابرو اما اینا معرفت آدم رو می رسونه ! ما توی هر شرایط مالی هم که باشیم اگه بخوایم بریم خونه ی اونا برای همه کادو می خریم (با مناسبت و بی مناسبت!) اما اونا... . و البته مسلمه که این حرفها محدود به این وبلاگ نمیشه و در اولین فرصت آقای همسر باید یه لنگه پا وایسه جواب بده ! (و معمولاً این اولین فرصت خیلی زود اتفاق می افته ! مثلاً شاید امشب !!!و البته با نهایت ظرافت تا مدتها بر فرق سرش کوبیده میشه تا فراموش نکنه!)

در نتیجه جشن تولد آخر هفته که قرار بود خانوادگی باشه و نامزد خواهرم هم بیاد کنسله! چون اینجوری علاوه بر افت برای من ، برای داماد جدید هم بدآموزی داره ! و ما در آخر هفته به انجام امور خودکشانی برای فامیل شوهر مشغول خواهیم بود !

*یه اخلاقی که تازه در موردشون فهمیدم اینه که در هر جایی و هر موقعیتی و هر موضوعی و با هر کسی (که اغلب من بیچاره هستم) دائم در حال تعریف از خودشون (خود، مادر ، خواهر، پدر، برادر) و بچه های خواهر برادراشون هستند و لحظه ای از ذکر محاسن افراد فامیلشان و تعدد خواستگاران و بی نظیری همه جانبه ی افراد فوق الذکر غافل نمی شوند ! و صد البته که درست حدس زدید : این محدوده ی فامیلی شامل حال بنده نمی شه و حتی عروس جدید دائی جان مورد تفقد و شرح "خیلی خوشگله" می شوند و من چشمم به دهان ایشان خشک می شود بلکه بگویند " تو هم حالا ای  !" خیال باطل

 توضیح : عروس جدید دائی جان دختر بی نمکی با چشمهای روشن است که اصالتاً مال یک دهی اطراف شیراز هستند و شامل 9 خواهر و برادر هستند و برای دیدن جهیزیه که رفتیم یک دهم من خرج نکرده بودند ! (الان نگید بدجنس و حسود شدی ها ! اعصاب معصاب ندارم می کشمتون !کلافه)

این هم شرح مکالمه ای که الان توی ذهن منه:

فرشتهفرشته خوبه :نزن این حرفارو دختر ! تو بخاطر شوهرت می کنی !منت نداره‌!اونم برای فامیل تو اینطوریه ! حالا بازم خوبه که زبون تلخی ندارن و اهل نیش و کنایه نیستن ! برو ، برو پررو نشو !

شیطانفرشته بده : چی میگی تو؟ محمد اگه واسه خانواده ی این اینجوریه بخاطر اینه که مامان این هم تا حالا از هیچی (مالی و عاطفی) کم نذاشته واسش ! زحمت می کشن که تیکه نمی ندازن !‌دیگه وسط تعریف تمجید های فامیلاشون وقت نمی کنن ! بعدشم به چی تیکه بندازن؟ این ستاره بدبخت که دائم در حال دولا راست شدن با روی خوشه‌!

در ادامه فرشته بده با چنگال می کنه توی شیکم فرشته خوبه و دل من خنک میشهنیشخند

+نوشته شده در چهارشنبه ٤ آذر ۱۳۸۸ساعت۱٢:۱٢ ‎ب.ظتوسط ستاره | نظرات ()