همه روزهای زندگی ام

نومزدنگ !

خوب خدا رو شکر نامزدی خواهر کوچیکه هم به خیر و خوشی برگزار شد و بنده تا دیروز از فرط پادرد نمی توانستم راه بروم از بس با آن صندلهای وحشتناک قر داده بودم و از این سر به اون سر همه ی حاضران رو مستفیض کرده بودم ! که مبادا کسی دو دقیقه روی صندلی بشینه و فرصت کنه منو برانداز کنه ( واه‌! خواهر بزرگه ی عروسو ! چه تپل مپل شده! نکنه خبریه!؟) بعله ! دیگه رسماً یه عضو جدید به نام "داماد٢ " به خانواده اضافه شد !  و اینچنین شد که ما کهنه شدیم و از تازه عروسی به در آمدیم و دوران عیش و عشرت و لوس نمودن برای مامان محترم به سر آمد و هوویی برای محمد جانم پیدا شد که فِرت و فِرت در خانه ی مامان جان و مشغول پاچه خاری (خواری؟!) و خود شیرینی می باشد در حد تیم ملی !!!!!  که شوهر بیچاره ی ما پیش ایشان باید لُنگ بیندازد ! و اما بعد:

گفتم که اون روز 5 شنبه ی سورپرایز من با مادر شوهر و خاله ی شوهر جان رفتیم پرده و رومیزی و این چیزا بخریم از ولیعصر. خلاصه بعد از کلی بالا و پائین رفتن بالاخره مادر شوهر جان یه رومیزی انتخاب کرد و من و خاله جان هم که دیگه از زور پادرد نمی تونستیم راه بریم زبان به تعریف و تمجید گشودیم که به به و چه چه ! این دیگه خیلی خوبه ! همین رو بخر ! موقع حساب کردن من مطابق معمول داشتم چک و چونه می زدم که رومیزی 130 تومنی رو بخرم 80 تومن  !‌ (یکی نیست بگه به تو چه این وسط!) وسط بحثمون گفتم اصلاً اگه بدونید این خانمها از چه راه دوری اومدن اینقدر با من کل کل نمی کنید ! این رو میزی تون داره میره شیراز ! حالا هی با من بحث کن شما ! (شیوه ی چونه زدن رو دارید که !‌ارتباط آقای گودرزی و خانم شقایق رو هم داشته باشید نیشخند) گفت اِ؟ این همکار منم شیرازیه ! همکارش هم خودش رو انداخت وسط که آآآآآآآآره ! شیرازی ها خانمهاشون خیلی خوبند ولی بهشون دختر ندید ! مرداشون تعریفی ندارن( بیچاره فکر کرده بود منم شیرازیم!) حالا من بدجنس :  مامان و خاله ی محمد :  ( در حال دفاع از کلیه مردهای شیرازی بدون ذکر نام !) من : ( لبخند کجکی در سکوت !!!!) دیگه کار داشت بالا می کشید که دیگه مادر شوهر جان امر کردند : خوب تو یه چیزی بگو !مردای شیرازی بد هستن تو رو خدا؟ من :نه آقا خوبن !  ( من توی دلم :) تازه یارو فهمید من عروس هستم بیشتر بهمون حال داد : دخترهای تهرون که یه چیز دیگه اند البته ! خیلی خوش سلیقه اید شما ! دیگه من : و فامیل محترم شوهر :!!!  و بالاخره من موقع خارج شدن از مغازه :

پی نوشت : اون رومیزی رو آخر 85 تومن خریدم ! بالاخره دیگه!چشمک

+نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸۸ساعت۱:٠٧ ‎ب.ظتوسط ستاره | نظرات ()