همه روزهای زندگی ام

من اغتشاشگرم؟!

سلام دوست جونا‌!‌

این مدت خیلی گرفتار نوشتن پایان نامه بودم ، باید تا آخر این ماه دفاع کنم ! تازه بازم کلی مونده ... راستش البته فقط تز نبود، کلاً حالم خیلی گرفته بود. از اینهمه ظلمی که دارند می کنند و مردمی که اینقدر مظلومند و حکومتی که اینقدر ظالم ! این روزها به یه چیزای جدیدی فکر می کنم. می دونید من توی یه خانواده ی مذهبی- سیاسی به دنیا اومدم و همیشه تحلیل مسائل انگار یکی از کارهای روزمره توی خونه ی ما بود ! با اینکه همیشه بازار نقد داغ بود اما یه موضوع مهمی هیچوقت مطرح نشد، اونم اشتباهات سران نظام در اول انقلاب بود. اعدام هایی که بی دلیل و نا عادلانه انجام شد و خانواده هایی که یک عمر داغدار جوونهاشون شدند و کینه دار حکومت. هیچوقت فکر نکرده بودم که این دسته آدمها که متاسفانه تعدادشون هم کم نبود و صداشون رو کسی نمی شنید چه احساسی دارند و چرا اینقدر از حکومت منزجرند و به هیچ صراطی مستقیم نیستند. نمی فهمیدم چه احساسی دارند وقتی بچه های کم سن و سالشان رو شبانه می بردند و هفته ی بعد جنازه شون رو تحویل می دادند (بی هیچ توضیحی) و حتی حق نداشتند مراسمی به یادشون برگزار کنند. چون دور و برم کسی این درد رو نکشیده بود . و من هیچوقت نرفتم دنبالش ببینم حقیقت ماجرا چی بوده .... . این روزها انگار چشمم داره باز میشه و بهتر می تونم قضاوت کنم . نمی گم همه کسانی که اعدام شدند خونشون به ناحق ریخته شده ولی قبول می کنم که خیلی از دخترها و پسرهای هموطنم ناعادلانه محکوم شدند. بچه هایی که سنشون ١۶-٢۵ بود و شاید اگر بودند ما امروز نسل آزاداندیش تری بودیم.... .

پ.ن :دلم نمی خواست اینجا رنگ و بوی سیاست به خودش بگیره . اما این روزها سیاست بخشی از زندگیمونه . بچه ها من نمی خوام فقط موافق و مخالف جلب کنم، هدفم بیشتر از نوشتن این پست این بود که بگم دارم یاد می گیرم زود قضاوت نکنم و حقیقت رو همونجوری ببینم که هست، نه اونجور که بهمون نشون میدن‌!

+نوشته شده در شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸ساعت٩:٤٥ ‎ق.ظتوسط ستاره | نظرات ()