همه روزهای زندگی ام

تکرار تاریخ !؟ نه....

جونم برات بگه یعنی ما یه سفر خاطر جمع نرفتیم دو تایی ! همش یا دو روز مونده به سفر تصمیم گرفتیم، یا اصلاً هویجوری راه افتادیم رفتیم ، یا مثلاً قرار شده بریم ولی تا دقیقه ی نود وسایلمون رو جمع نکردیم ! تازه بعد از همه اینها نشده ما یه بار به موقع و بدون نذر و نیاز و آرتیست بازی برسیم فرودگاه !‌ با ماشین خودمون هم که قصه ی خودش رو داره !پارسال همین موقع ها بود که یه پست گذاشتم به اسم سورپرایز! قرار بود به بهانه ی شرکت توی یه جلسه ی کاری محمد بریم اسپانیا و یه هفته ای صفا کنیم! همونطور که در پست بعدی اش نوشتم ویزای شنگن من دیر اومد و در نتیجه...!  البته اردیبهشت ۴-۵ روز رفتیم مادرید و از ویزام استفاده کردم.

امسال از دو ماه پیش تصمیم گرفتیم چون ویزامون یکساله و multi بود و هنوز وقت داشت همین تعطیلات رو بریم هلند و اسپانیا و خودمون رو خجالت بدیم! من که پارسال ده پانزده روز دیرتر از محمد ویزا گرفتم تا ٢۵ فوریه اعتبار داشتم اما محمد باید تمدید می کرد. بلیط هامون رو برای همین فردا آخر شب ok کردیم و برای اینکه سرگردون نشیم توی کشور غریب هتل رو هم اینترنتی رزرو کردیم و پول دو شبش رو هم از همین جا پرداخت کردیم. هرکی هم بهمون رسید هی گفت ایندفعه مثل دفعه های پیش کاراتون رو نذارید دقیقه آخر ها ! ما هم از یکشنبه چمدان ها رو آوردیم وسط که کم کم وسایلمون رو جمع کنیم‌!

اما از اونجا که اصلاً به ما نیومده بی دغدغه و با خیال راحت بریم سفر امروز یه اتفاق جدید افتاد ! ظهر محمد زنگ زده که امروز که رفته سفارت تا پاسپورت و ویزاش رو بگیره گفتن شما نقص مدرک داشتین و الان اینا رو بیارید تا ببینیم چی میشه ! حالا خوبه ما خیلی وقت بود درخواست داده بودیم و همه چیز حل بود خیر سرمون !

بلیطهای KLM و رسید پرداخت اینترنتی هتلی که توی آمستردام رزرو کردیم روی میز ناهارخوری افتاده اند و مثل ما دارن دعا می کنن ویزای محمد تا فردا ظهر برسه ....

 من الان : 

شما الان:

پی نوشت :(چهارشنبه ٧ شب) با وجود تمام تلاشها ویزای محمد آقا نرسید ! پول رزرو هتلمون توی آمستردام پرید و بلیط هامون کنسلی خورد!!!! گفتن ١ شنبه ویزاشو میدن ولی من دیگه نه امیدی دارم و نه ذوق و شوقی برای سفر !

پی نوشت ٢: (پنج شنبه ٣ بعد از ظهر) از صبح بداخلاقم و کلی غر زدم چون محمد نذاشت برم راهپیمایی سبز!  الان هم رفته فوتبال!!!!!!!و من ناهار تنها خوردم!!!!!!!! و ماهواره اینقدر پارازیت داره که....! و حوصله ام سر رفته و حتی حس پایان نامه رو ندارم (البته این آخری چیز عجیبی نیست!)خواهرم زنگ زده شب بریم سرزمین عجایب‌! حوصله ی اونم ندارم!!!!!حوصله ی تو رو هم ندارم، حوصله ی اونم ندارم، حوصله ی اون یکی رو هم ندارم، حوصله خودمم ندارم، حوصله ی....کلافه

پی نوشت ٣: (یکشنبه ساعت ١١) محمد اس ام اس زده که پاشو ساک رو جمع کن که شب رفتنی شدیم ! دوستش گفته که امروز سفارت اسپانیا ویزای همه رو تائید می کنه ! من که دیگه تا پاسپورتش رو با چشم خودم چک نکنم یه جوراب توی ساک نمی ذارم !!!!!!!!!!!!

پی نوشت ۴: (یکشنبه ساعت ٣:٣٠) سفارت ویزای همه رو صادر کرده بجز ویزای محمد و دو نفر دیگه!!!!!! و در نتیجه ما نمی ریم هیچ جا ! و در نتیجه من الان اخلاق مخلاق ندارم ! و در نتیجه عصر باید برم خرید تا حالم جا بیاد !!!!!

پی نوشت ۵ : (همان روز- نیم ساعت بعدش)

محمد: ستاره جان تصمیم گرفتم عید بریم سوئد!

من : نههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه! 

+نوشته شده در سه‌شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸۸ساعت٦:۳٥ ‎ب.ظتوسط ستاره | نظرات ()