همه روزهای زندگی ام

اولتیماتوم !

سلام دوستای گلم

دلم برای همتون تنگ شده بود و باور کنید دیشب با اینکه دیروقت رسیدم اومدم به وبلاگ همتون سر زدم . امروز خیلی مطلب داشتم که بنویسم هم از سفر هم از تولد محمد که اول اسفند بود‌!‌ اما همین که اومدم بنویسم موبایلم زنگ خورد:

دررر درر دررر دررررر !

- سلااااااااااام یاسی جون !

-سلااااااااااااااااااااااام ستاره! چطوری ؟خوبی؟کجایی تو؟

.

.

.

ورسید به اینجا که:

- خوب ستاره جان حالا اگه آمادگی داری یه خبری بدم!

-متفکر

- پایان نامه ات در چه حاله؟

- تعریفی نداره راستش....

- دانشکده اعلام کرده اگه تا آخر هفته تحویل ندید تعلیق می شید !!!!!!!!!!!!!!!

- تعجب

- خیلی هم جدیه این دفعه ! گفتن اطلاع هم نمی دیم دیگه بهتون !

- ( آیکون تو سر زدن همراه با شیون و ضجه مویه)

---------------------------------------------------------------

بعله دیگه !‌برای همین تا تموم شدن پایان نامه که احتمالاً هفته دیگه است پست جدید ندارم ! اما اخبار پیشرفت کارم رو به شکل پی نوشت اینجا اضافه می کنم. دعا کنید و انرژی های مثبتتون رو برام گسیل کنید که خیلی بهش احتیاج دارم.....

پی نوشت 1: دیشب تا 4 صبح بیدار بودم...توی این هاگیر واگیر شب هم مهمون داشتم ! فکر کن با چمدانهای باز وسط اتاقها و خانه ای که انگار بمب توش ترکیده باشه ساعت 6:30 عصر بهت خبر بدن شام مهمون داری!!!فقط 2ساعت و 45 دقیقه داشتم خونه رو مرتب می کردم !! با اینهمه 3 فصل رو نهایی کردم. امروز مهمترین فصل پایان نامه رو شروع می کنم : تحلیل یافته ها!

پی نوشت٢: الان فهمیدم که مرجان بیمارستانه و کوچولوش داره دنیا میاد. این خبر اونم امروز که کلی کلافه ام و عصبی خوشحالم کرد. فقط نمی دونم چرا از وقتی شوهرش اس ام اس زده و خبر داده دست و پای من یخ کرده ! شاید چون با مرجان خیلی احساس نزدیکی دارم و خبرش رو هر هفته داشتم و در ارتباط بودیم... برای سلامتی مرجان و پسر کوچولوش دعا کنیم.....

پی نوشت ٣: بچه ها فردا اگه خدا بخواد کارم رو تحویل میدم. برام دعا کنید.امروز پیش استاد راهنمام بودم و میشه گفت راضی بود! هرچند انگار فهمیده که غرغر نکنه من بدعادت میشم!چشمک فردا که برگردم یه عاااااااالمه حرف دارم !

+نوشته شده در سه‌شنبه ٤ اسفند ۱۳۸۸ساعت۱٢:٢٦ ‎ب.ظتوسط ستاره | نظرات ()