همه روزهای زندگی ام

دنیای خاله زنکی ما ایرانی ها!

اپیزود اول : ٢۶ سالت تموم شده و هنوز مجردی. چون دوست نداشتی تا قبل از تموم شدن فوق لیسانست ازدواح کنی، چون می خواستی دستت توی جیب خودت باشه، چون دلت می خواسته برای خودت یه مدت زندگی کنی و زود نیفتی به خانه داری و شوهرداری، چون مورد مناسب برات پیدا نشده و دلت نمیاد با کسی بقیه عمرت رو زندگی کنی که حتی ۵٠% هم اونی نیست که می خواستی،چون کسی رو دوست داری و منتظری اون هم شرایطش رو به راه بشه و بیاد خواستگاری، چون.... اصلاً اینها هم نه، حتماً کلی دلیل برای خودت داری که دوست نداری برای همه بگی. زندگی خودته، نه؟ اما مگه ما میذاریم؟ توی هر مهمونی و جمعی به محض اینکه می بینیمت شروع می کنیم: هنوز که تو مجردی که؟ کِی پس به ما شیرینی میدی؟ بابا اینقدر ناز نکن، دیر شده ها! همین ها هم می پرند ها! یه نگاه به شناسنامه ات بکنی بد نیست ها! من همسن تو بودم سومی رو توی راه داشتم ! ببین همین حرفا رو می زنی که کسی نمیاد بگیردت ها! از اون خواستگارت چه خبر؟ بابا بله رو بگو دیگه‌!‌ ببین فلانی که کوچکتر بود زد جلو ازت !‌بس که تو بی خیالی ! نتونستی توی دانشگاه کسی رو تور کنی؟ توی شرکتتون........

بله! به شوخی و جدی، کنایه و متلک این حرفها رو می شنوی و گاهی لبخند میزنی و گاهی سکوت می کنی. دیگه عادت کردی، دختر ایرانی هستی دیگه !

اپیزود دوم: دو سه سالی میشه که ازدواج کردی و رفتی سر خونه و زندگیت. بچه ای در کار نیست. چون با همسرت توافق کردید که تا ۵ سال دوتایی سفر برید و خوش بگذرونید، چون وضع شغلیتون ثابت نشده و نمی خواهید ریسک کنید، چون هیچ کدوم بچه دوست ندارید، چون می خواهید وقتی بچه دار بشید که از شر قسط ها راحت شده باشید، چون قراره یه تحولی توی زندگیتون ایجاد کنید، چون هنوز خونه شخصی ندارید، چون با هم  و با خانواده هاتون هر روز جنگ و دعوا دارید و می ترسید یه موجود بی گناه رو قاطی این جنگ اعصاب بکنید... یا نه اصلاً فرض کن یکی تون مشکل دارید و نمی خواهید همه بفهمند که دارید دارو درمان می کنید. زندگی خودتونه اما : فقط کافیه بشتر از ١٠ ثانیه به نوزادی خیره بشی و خلقت خدا رو توی دلت تحسین کنی تا همه با لبخند و اشاره و کنایه شروع کنند که خوب اینهمه دوست داری یه دونه بیار ! ببین بچه مردم اینقدر شیرینه بچه خودت چیه! خبر مبری نیست هنوز تنبلا؟! نوبت شماست ها!‌ دیر میشه از شوق و ذوق میفتی ها! من همسن تو بودم دو تا مدرسه ای داشتم و کوچیکه رو شیر می دادم! چند سال شده عروسی کردید؟دو سال؟ اووووه! بسه دیگه وقتش شده!‌ نگاه چه بهش میاد بچه داری ! شوهرت بهانه بچه نمی گیره؟ و.....

بچه رو از بغلت پائین میذاری و توی دلت قسم می خوری که دیگه نگاه هم بهش نمی کنی !‌ لبخند میزنی و حرف رو عوض می کنی چون دوست نداری توضیح بدی که چرا زندگی دو نفره تون رو فعلاً به هر موقعیت دیگه ای ترجیح میدی. زن ایرانی هستی دیگه‌!

اپیزود سوم: بچه ات ۵ ساله شده و دارید عشق دنیا رو می کنید. تازه از آب و گل در اومده و یه کم از زحمتها و شب بیداریهات کم شده. فعلاً هزینه ها و مراقبت های همین یکی دمار از روزگارتون درآورده و فکر بچه دوم رو هم نمی کنید، یا اصلاً از اول فقط یکی می خواستید، یا یه مشکلی هست که خدا صلاح دونسته همین یه دونه رو داشته باشید، یا...به هر حال زندگی خودتونه. فقط کافیه پشت تلفن حال بچه رو بپرسند و بگی خوبه و یه کم الان حوصله اش سر رفته تا شروع کنند: حالا اگه یه خواهر برادری براش آورده بودید حوصله اش سر نمی رفت، ۵ سالش شده به فکر باشید، همینه لوس شده دیگه، آدم بزرگ هم که میشه احتیاج به خواهر و برادر داره، ببین الانِ خودت و خواهرت رو، از قدیم گفتن یکی یه دونه.......

کلافه شدی، به بهانه ی بچه خداحافظی می کنی و دو شاخه رو از پریز می کشی. مادر ایرانی هستی دیگه!

اپیزود چهارم رو این پست هنا خانوم بهتر توضیح داده !

اینجا ایران است و این اپیزودها تا بعد از مرگ برای هر کدوم از ما ادامه دارد.....

توضیح: این مطالب چندان دخلی به شخص نویسنده ندارد و صرفاً نتیجه مشاهدات وی می باشد!

توضیح دوم :این عقیده ها هیچ ربطی به فرهنگ و تحصیلات فرد ابراز کننده ندارد و بنا به سطح فرهنگ و تحصیلات هر خانواده فقط شدت ، لحن و تعداد بیان نمودن آنها فرق می کند!

توضیح سوم: لطفاً من را به ضد ایرانی بودن محکوم نکنید . همه مون می دونیم که ایرانی ها ذاتاً فضول و مداخله گر هستند و این امر بخشی از فرهنگ ما شده!  

پی نوشت: یه دوره ی آموزشی می رفتم به اسم "اصول و فنون مذاکره" که استاد بسیار خوش صحبت و مجربی داشت. یه بار تعریف می کرد که یه گروه اروپایی برای مذاکره درباره ی یک موضوع ملی اومده بودند ایران. طرفشون هم یک هیات عالیرتبه ایرانی بود. بعد از اینکه مذاکرات چند روزه تموم میشه و طرفین به نتیجه می رسند، سر ناهار یکی از آقایون ایرانی رو می کنه به رئیس هیات اروپایی که خوب شما چند سالته؟ ۴۵ ؟ ماشالا بهت نمیاد!‌ازدواج کردی؟ بچه چی ؟چندتا داری؟ نداری؟! مگه نمی گی ١۵ ساله ازدواج کردی؟ نمی خواهید؟ اینا که حرفه! همه اونایی که ندارن میگن خودمون نمی خواهیم! به من بگو!‌کمکت می کنم ها! مشکل کدومتونه حالا؟! خانمت رو آوردی ایران؟ من یه دکتر آشنا دارم دستش شفاست ها!!!!!!!!......استادمون می گفت اون بیچاره هاج و واج مونده بود که این حرفها چه ربطی به این آقا و این جلسه داره! و دوست ایرانی ما هم به زور و اصرار می خواست هر جور شده ایشون رو ببره پیش دوستش که کارش حرف نداره و هرکی رفته جواب گرفته.......... .

پی نوشت ٢: قبول کنیم که این مسئله کم و بیش گریبان خودمون رو هم گرفته و ناخودآگاه توی هر موضوعی اظهار نظر می کنیم بدون اینکه بهمون ربطی داشته باشه! خوبه حالا که زشتی این حرفها رو از بیرون دیدیم حواسمون به حرفهای خودمون هم بیشتر جمع بشهچشمک

 

 

+نوشته شده در دوشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٩ساعت۱:۱٤ ‎ب.ظتوسط ستاره | نظرات ()