همه روزهای زندگی ام

.....

دلم خیلی گرفته این روزها. زیاد گریه می کنم و همش فکر می کنم اگر بابا بود الان بهترین رفتار رو داشت . نه، اگه بابا بود هیچوقت من توی این موقعیت گیر نمی افتادم. هنوز که فکرش رو می کنم اشک توی چشمام جمع میشه. بی اعتماد شدم، دلگیر شدم، توی یه قضاوت سخت افتادم که هر دو طرف رو عاشقانه دوست دارم. کلافه ام و نمی تونم به کسی بگم . حتی دوست ندارم بنویسمش. حس می کنم غرورم له میشه اگه بگم.... . نه ! ایندفعه من واقعاً مقصر نیستم، قابل سرزنش؟ نمی دونم... .شاید من زیادی حساسم؟هان؟ دلم نمی خواد بهم ثابت بشه که ......خدایا خودت کمکم کن... .

این روزها زیاد بغض می کنم، زیادتر گریه می کنم و خوشحالم که توی خانه تنهام. گفتم که بدونید چرا بی حوصله ام و تلخ......

+نوشته شده در پنجشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت۱٢:٠٤ ‎ق.ظتوسط ستاره | نظرات ()