همه روزهای زندگی ام

آرزو

سرما خورده ام، حالم خوش نیست. مثل هر روز از ٨ شرکت هستم ولی امروز دلم می خواست می موندم خونه، برای ناهار یکی برام سوپ مرغ خوشمزه با یه عالمه رشته فرنگی درست می کرد، می نشستم جلوی تلویزیون توی یه کاسه ی گل سرخی (که ندارم) سوپم رو می خوردم . بعدش هم یه لیوان چای با خرما. بعدش هم قرص و دوباره لالا! وقتی هم بیدار می شدم آب پرتقال و چای و شیر و ناز و نوازش! اینجوری تا شب کلی حالم خوب می شد. اما الان...

دیروز که رسیدم خونه بیهوش شدم تا ساعت ١١. از خواب پریدم و نماز خوندم و دوباره خوابم برده، خواب که نه البته، گیجی و بیهوشی و تصاویر چرت و پرت دوران مریضی! دیشب شام هم نخوردیم. از شب قبلش موساکا داشتیم که محمد ١٠ دفعه از یخچال درش آورد و اومد منو صدا کرد که پاشو شام بخوریم و من عین ١٠ دفعه بهش گفتم من شام نمی خورم تو بخور! اونم نخورد! آخرش هم همون ساعت ١١ که پا شدم  غذا رو گذاشتم توی یخچال. صبح چای و شیر و پنیر و گردو و حلوا ارده و عسل چیدم روی میز و به جبران شامی که نخوردیم صبحانه خوردیم و اومدیم سر کار. اما خیلی احساس کوفتگی می کنم. مریض که میشم حتی حوصله حرف زدن هم ندارم. حوصله ی کار هم ندارم. دلم فقط اونی رو می خواد که اول گفتم.....

پی نوشت: روز مادر نزدیکه. کادوی مادر شوهرم رو چند روز پیش خریدم و فرستادم، الان زنگ زد و تشکر کرد. برای مامانم آخر هفته میریم خرید. کلاً برای من کادو خریدن خیلی وقت گیره. چون برام مهمه که هر کی چی دوست داره و نیاز داره و خوشش میاد. خودم اینقدر کادوهای مسخره (مخصوصاً توی مهمونی های بعد از عروسیسبز) گرفتم که واقعاً به دردم نخورده (و جنبه ی از سر وا کنی!!!!!! داشته) که روی کادو خریدن حساس شدم و روی هر هدیه ای خوب فکر می کنم و اینقدر می گردم تا چیزی که مد نظرمه پیدا کنم... واقعاً کسی که برای آدم پارچ و لیوان درٍپیت و پارچه آشغالی چادر نماز و لباسهای به درد نخور ارزانقیمت و رومیزی خیلی خیلی زشت و جا دستمالی دوزاری میاره چی پیش خودش فکر می کنه؟ اینایی که گفتم رو من واقعاً هدیه گرفتم ها! اونم از کسایی که هم وضع مالیشون و هم سلیقه شون خیلی عالیه، اما فقط واسه خودشون! خونه و زندگی و خریدهای دیگه شون رو که می بینی باورت نمیشه همینا رفته باشن برات همچین چیزی خریده باشن کادو بدن! و جالب اینجاست که همین آدمها با چنان آب و تابی هدیه شون رو میدن و ازش تعریف می کنن که می مونی چی بگی!!! منم همه ی این کادوهای به درد نخور (که نه مطابق سلیقه ام هست، نه بهش احتیاج دارم، نه به دکور خونه ام میاد و....) رو توی یه ساک جمع کردم که بدم به یه مستحقی ازشون استفاده کنه. اینا رو گفتم که بگم واسه ی هدیه ای که می بریم ارزش قائل بشیم.

 چشمک

+نوشته شده در دوشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٩ساعت۱٢:٠٩ ‎ب.ظتوسط ستاره | نظرات ()