همه روزهای زندگی ام

خا.و.ر *خانوم

از رامسر که به سمت رشت میری، بعد از چابکسر تابلوی سروِلات رو سمت چپ جاده می بینی. یه روستای زیبا وسط جنگلهای مرتفع شمال. قبل تر ها که رفته بودم (حدود ٢ سال پیش) تابلوش کوچیک بود و فرقی با تابلوهای بقیه روستاها نداشت. این دفعه اما مثل سردر و طاق نصرت درست کرده بودند که : به منطقه توریستی سرولات خوش آمدید!

همون بلوار سرسبز محله رو بگیرید و برید بالا! از پیچ و خم های رویایی و سبز جنگل- کوه ها که بگذری، درست همون وقتی که فکر می کنی دیگه روستا تموم شده با صف ماشین های آخرین مدل روبرو می شی. اونوقت دیگه مطمئنی که رسیدی "خا.و.ر خانوم" !

 

خا.و.ر خانوم یک خانوم زبر و زرنگ شمالیه که خونه اش سر کوههای جنگلی بوده و شاید بجز خودش و خانواده اش هیشکی گذارش به اونجا نمی افتاده سال تا سال! یه روز که روی تراس خونه اش نشسته بوده یهو می بینه که چه چشم اندازی داره این بالا !‌ دور تا دورت جنگلهای سبز و کوههای مرتفع و روبروت دریا !

 

 

 

 

دستپختش هم که مثل همه خانومای شمالی حرف نداره! پس چرا اینجا رستوران نشه؟!!!!!!بعله ! اینجوری شد که اینجوری شد! چند سال پیش ها که می رفتیم خودش سفارش می گرفت و ماهی و میرزاقاسمی و کته درست می کرد و شوهرش هم کباب ! بچه هاش هم پذیرایی می کردند. اون کنارا ترشی و مربا هم می فروخت. کار و بارش گرفت حسابی. دیگه سرولات معروف شد به خا.و.ر خانوم! از اول روستا از هر بچه ای می پرسیدی خا.و.ر خانوم کجاست بهت نشون میداد. من که معتقدم این که سرولات شد منطقه توریستی هم بخاطر کار همین خانوم بود، وگرنه طبیعت زیبا که مشترکه توی روستاهای کوهپایه ای شمال! نحوه سفارش گیریش هم جالبه در نوع خودش! ساعت ١٠ تا ١١ زنگ میزنی بهش و اطلاع میدی که چند نفرید و چی می خورید و کی می رسید! مِنو هم محدوده ، کباب ترش و جوجه ترش و جوجه کباب و چنجه و ماهی و مرغ شکم پر.  باقالاقاتق و میرزا قاسمی هم که همیشه داره. پلو رو توی دیس نمی کشه، توی پلوپزهای ۵-۶ نفره براتون کته بار میذاره با برنج خوش عطر شمالی و ته دیگ طلائی! زیتون پرورده و سیر ترشی و ماست خونگی و دوغ و نوشابه هم جزو سرویسه.

 

 

 

 

 

 

انصافاً کباب ترش و جوجه ترشش خوشمزه ترین کباب و جوجه ای هست که توی عمرم خوردم، بقیه چیزهاش هم حرف نداره.(قیمت هم تا دو سال پیش که می دونم همه چی ۶ هزار تومن بود. امسال مهمون بودیم و نمی دونم چقدر شده!) حالا همه ی اینها رو تصور کن روی تراس یه خونه روستایی می خوری که هواش همیشه خنکه و زیر پات جنگله و دریا ! 

 

چند روز پیش که با دوستانمون رفته بودیم ویلا ، یه روز ناهار رفتیم پیش خا.و.ر خانوم. امسال یه سالن هم اضافه کرده بود که دور تا دور شیشه است و فکر کنم برای زمستونهاش بیشتر کاربرد داره. آشپزخونه اش رو گسترش داده و کلی از خانومهای روستا اونجا مشغول کارن.

 

 

خودش هم فقط سفارش میگیره و به آشپزهاش نظارت می کنه. یعنی کیف می کنم وقتی می بینم یه خانوم اینقدر زرنگه و با هوش و درایت از کاری که همه زنها انجام میدن برای خانواده اش سود و برای دیگران اشتغال و لذت درست کرده ! یه جورائی مثل ویکتوریاچشمک خلاصه که حیفه اگه طرفهای رامسر و چابکسر گذارتون بیفته و حداقل یک بار به خاور خانوم سر نزنید. من که هر کی رو بردم ذوقمرگ شده درجا! امشب بگردم ببینم عکس مناسب!!!!!! دارم از اینجا براتون بذارم یا نه !* (خدائیش چقدر تبلیغت رو کردم خا.و.ر خانوم !‌ خوانندگان عزیز، والا من نه فامیل خا.و.ر خانومم نه قراره بهم پورسانت بده! چپ چپ نگاه نکنید اینقدر!)

*دنبال عکس می گشتم که دیدم یکی بهتر از من عکس گرفته . عکسها رو از وبلاگ ایشون کش رفتم!

** اینجا هم درباره ی خا.و.ر خانوم بیشتر نوشته!

+نوشته شده در دوشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸٩ساعت۱٠:٢٧ ‎ق.ظتوسط ستاره | نظرات ()