شبهای قدر من

محمد داره ٢-٣ روز میره مشهد، ماموریت کاری . و من میرم خونه ی مامانم.

هرچند دلم براش خیلی تنگ میشه، اما چند روز زندگی مجردی و برگشتن به حال و هوای ٢ سال پیش هم برای خودش عالمی داره، نه؟

تا حالا وبلاگ خاطرات نداشتم . یه کم سختمه هنوز که جایی خاطراتم رو بنویسم که دیگران هم می خونند. باید تمرین کنم.... باید دوستانی پیدا کنم....باید....

این شبهای عزیز، انگار یه جور دیگه به خدا نزدیکم . دائم دارم ازش میپرسم :  برای امسال من چه خوابی دیدی مهربانترینم؟

خدایا امسال رو برای من و خانواده ام بهتر و متفاوت تر از سال پیش قرار بده . خدای عزیزم، هر چه خیر و نیکی که تو می دونی و من نمی دونم امسال به من عطا کن  و  کمکم کن بتونم برای مردمان تو ، جامعه ی تو مفید باشم.... آمین یا رب العالمین.

 

پی نوشت : این روزها بدجوری دلتنگتم بابا ! این دومین ماه رمضانیه که پیشمون نیستی. و من هر روز به تو فکر می کنم که جای خالیت با هیچ چیز پر نمیشه و هر روز میگم کاش بابای بدی بودی تا اینهمه دلتنگت نمی شدم. این شبها به یادت هستم تو هم برای من مامان و بچه ها دعا کن.....

/ 1 نظر / 12 بازدید
شما همتون دروغگوییین (مهسا)

سلام ستاره جون امیدوارم تقدیر خوبی در این سال پیش روت باشه..... عزیزم با" من جذام گرفته ام" به روزم.بهم سر بزنی خوشحال میشم دوست جون.[لبخند