دست خیر !

این روزها خوشحالم ! چون باعث شادی دو تا آدم دیگه، دو تا خانواده ی دیگه شدم. صدف رو یادتونه؟ که چند سال پیش از همسرش جدا شد و ... توی این چند سال همچنان مجرد مونده بود و وقتش رو صرف کلاسهای مختلف می کرد و حسابی توی زمینه های هنری، و علمی و فرهنگی پیشرفت کرد، فوق لیسانس هم شرکت کرد و امسال ایشالا اون رو هم شروع می کنه. از اون طرف من یه همکاری دارم که از مدیرای شرکتمونه و خیلی پسر خوب و خوش رو و خوش خلقیه و با هم رابطه ی خوبی داریم، حتی یکی دو بار اومده خونه ی ما و دیگه با همسرم بیشتر دوسته تا من! خلاصه این آقا قصد ازدواج هم داشت و چند باری به من گفته بود اگه کسی رو می شناسم معرفی کنم. منم واقعا کسی توی ذهنم نبود که بهش معرفی کنم (صدف رو بخاطر ازدواج قبلیش فکر می کردم باید حتما خودش دیگه یه نفر رو پیدا کنه) . این گذشت تا قبل از عید آقای همکار خیلی سرش شلوغ شد و احتیاج به نیروی کمکی برای سه ماه داشت. یه روز عصر من از جلسه برگشته بودم و داشتم میرفتم قسمت خودم که دیدم دوستم که از منابع انسانیه وایساده پیش ایشون و یهو دوتاشون پرسیدن تو نیرو سراغ نداری که سه ماه بیاد اینجا ؟ منم فکر کردم خوب صدف الان منتظر نتیجه کنکورشه و وقتش آزاده بهشون معرفی اش کردم و فرداش اومد با آقای همکار مصاحبه کرد و آقای همکار با استخدامش موافقت کرد، ولی روز بعدش از طرف مدیرعامل یه خانم دیگه ای اومد و کار رو گرفت. ولی آقای همکار هر چند وقت یکبار می گفت اگه به انتخاب من بود حتماً خانوم صدف رو انتخاب می کردم چون توانا تر بود به نظرم. یه بار بهش گفتم آره هم توانا تره و هم خیلی خصوصیات عالی داره که اینجا واسه محیط کارمون هم خیلی می تونست مفید باشه. گفت چی مثلا؟ گفتم انرژی مثبت زیاد، ذوق و سلیقه هنری، روابط عمومی بالا و ... . چشمای آقای همکار برق زد ! منم جدی نگرفتم از قصد!نیشخند یکی دو بار دیگه هم حرفش شد و دم عید سررسید و کارت تبریک هم آقای همکار داد برای صدف که به همراه سلام گرم ایشون بهش برسونم! بعد از عید یادم نیست سر چی صحبت می کردیم که باز حرف صدف رو پیش کشید و من که دیدم دیگه حسابی مشتاق شده گفتم می خوای باهاش صحبت کنی؟ ....و دیگه تا آخر اون روز تا سر من خلوت میشد ایشون با یه سوال جدید بالای سر من بود که صدف رو بهتر بشناسه. منم خدائیش واقعیت رو گفتم ولی اینقدر این دختر خوبه که واقعیتها شبیه تعریف شد همش! آخرش هم بهش گفتم ببین یه نکته ی دیگه میگم برو فکر کن و اگه موافق بودی  بگو. صدف یه تجربه ی ناموفق داشته، عقد و نامزدی هم نبوده، چند سال با هم زندگی کردند! منتظر بودم بگه خوب پس بذار من یه فکری بکنم، که برگشت گفت منم همینطور!!!! آقا چشمای من چهارتا شد! دیگه گفت که اونم سه سالی هست که جدا شده. و براش اصلا مهم نیست که صدف قبلا ازدواج کرده و .... . خلاصه منم به صدف گفتم و اونم موافق بود و بعد از یکی دو جلسه دو تاشون (جداگانه) به من گفتن که  بعد از تجربه ی تلخ اولشون حتی فکرشم نمی کردن که اون کسی رو که می خوان بتونن پیدا کنن و از هر لحاظ همدیگه رو پسندیدن و ....

بعله ! در نتیجه همین شب مبعث من و محمد در کنار بزرگترای دو تا فامیل دعوت شدیم به مراسم بله برون صدف و آقای همکارِ خوشحال! و رسماً کلی از بنده تمجید و تشکر به عمل آمد !نیشخند نیمه شعبان هم ایشالا مراسم جشن عقدشونه و بعدش هم میرن سر خونه زندگی شون ! و این دومین زوجی هستند که هر دو طرف توسط من به هم معرفی شدند و امیدوارم مثل اولی هر روز خوشحال تر و عاشق تر باشند. من که خودم خیلی خوشحال میشم از این واسطه خیر بودن و به نظرم خدا خیلی به من لطف کرده که من رو وسیله ی این ازدواجها قرار داده و می دونم که انرژی مثبتش توی زندگی خودمون بر می گرده. مادر شوهرم یه مَثَلی میگه همیشه : " دست خیر هیچوقت گم نمی شه" لبخندمژهچشمک

/ 10 نظر / 35 بازدید
امروز من

سلام همه نوشته هاتو خوندم مثل همیشه خوب مینویسی دلم میخواست عکسهای ستیا رو ببینم اما رمز رو فراموش کردم برام اگر شد بنویس دست خیر تنها چیزیه که عواقبش هم این دنیا هم همه مراحل زندگی کمکت میکنه . قدر مامانتو بدون خیلی پناه امن زندگیته

ستیکا

[نیشخند] ببین من هم مجردما! هنرمند و خوشکل و اینا هم هستم! خخخ! خلاصه گفتم بدونی!

مامان عماد وعمید

خب به سلامتی خوشبخت بشوند.دست خیر هیچوقت بی جواب نمیمونه.[لبخند]

آسمان

ان شاالله خوشبخت بشن عزیزم .

هنا

منم کامنت گذاشته بودم! کو؟[سوال]

هنا

واااا؟ مگه چی گفته بودم؟[سوال]

هنا

بس که تازه باهات حرف زده بودم صمیمی و جوگیر کامنت گذاشتم[زبان]

.

مریم

سلام ستاره جان،من همونم که مامانم کنسر سینه داشت ،یه سینشو برداشتن الانم جلسه 5شیمی درمانی رو گذرونده کلا 8جلسه است،روحیه اش خوبه و صبور خدارو شکر،اما من برعکس،براش دعا کن. در ضمن دست خیر یه دل پاک و مهربون میخواد،مواظب دل پاک و مهربونت باش ،دعا فراموش نشه.

ﻣﻴﻨﻮ

ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ ﻋﺰﻳﺰﻡ ﺩﺳﺘﺖ ﺩﺭﺩ ﻧﻜﻨﻪ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻢ