بادبادک باز!

توی خونه واسه ی خودم نشسته بودم مقاله ام رو تکمیل می کردم. آشپزخونه به هم ریخته بود، اتاق کار هم همینطور! روزهایی که خونه ام برنامه ام اینجوریه که تقریباً تا ٣ بعد از ظهر کار مثبتی نمی کنم و از ٣ تا ٧ همه کارهام رو با دور تند انجام میدم و محمد که میاد خونه تمیز و شام آماده است. امروز هم برنامه ام همین بود تا اینکه محمد زنگید که چه نشستی توی خونه که هوا شده مثل بهشت ! پاشو بیا با هم بریم کوه و پارک و دَدَر! ( با یک شیرازی اگه ازدواج کنی میزان دَدَر رفتنت تا ٧٠٠ برابر زیاد میشه بس که این جماعت نمی تونن توی خونه بند بشوند و منتظر بهانه اند برای گشت و گذار!!!حالا اگه اهل بیرون رفتن نباشی دائم کلاهتون میره توی هم! از ما گفتن) خلاصه با اینکه زورم می اومد از خونه بیرون بیام اما گفتم باشه! یه کیسه آجیل توی کیفم گذاشتم و راه افتادم. 

هوای بهار که به صورتم خورد البته خوشحال شدم از بیرون اومدن از غار! Red Hair حوصله کوه نداشتم، رفتیم پارک پردیسان. روی بلندی ها، یه عالمه بادبادک روی هوا بود، رنگ و وارنگ ! خیلی منظره ی قشنگی بود. یادم اومد که من هیچوقت بادبادک هوا نکردم، همیشه فکر می کردم خیلی کار سختیه و من بلد نیستم! البته جایش هم نبود، باید می رفتیم روی پشت بام که خطرناک بود و مامان اینا نمی ذاشتن و در نتیجه من هیچوقت بادبادک و کایت نداشتم! محمد همون اول های ازدواجمون قول داده بود یه بار حتماً برام بادبادک بخره و یادم بده هواش کنم! منم توی ذهنم نبود. اما حال و هوای امروز دو تائیمون رو هوائی کرد و در نتیجه یه بادبادک گندهههههه ی رنگوارنگ خریدیم که اسمش "دلتا" است و یه عاااااااالمه بالا رفت (ولی نقطه نشد!!!!!!!) و من به یه آرزوی دوران کودکی ام رسیدم و یه بادبادک راستکی رو توی هوا هدایت کردم! قرار بود دلتا رو بذاریم توی صندوق عقب بمونه که از بس گنده بود جا نشد و آوردیمش توی خونه!‌ اما یه تفریح شادی آور جدید به لیست علاقمندیهامون اضافه شد   حالا اگه یه روز حدودای ساعت ۵-۶ گذارتون به پارک پردیسان افتاد و یه دختر و پسر شاد و هیجانزده رو دیدید که سر اینکه چقدر دیگه نخ بادبادک رو آزاد کنند دارند کَل کَل می کنند و پسره هی تَوهُم می زنه که نخ بادبادکشون با نخ بادبادک خُرزو خان گره خورده اون مائیم! بادبادکمون هم یه مثلث گنده (با قاعده ٢ متر!) با دنباله های رنگیه! اصلاً هم سر اینکه قرقره دست کی باشه همدیگه رو نمی زنیم!!!! 

وقتی برگشتیم خونه اول یه حالی به آشپزخانه ام دادم و الان هم داشتم مقاله رو تموم می کردم . راستی یادم رفت بگم که رژیمم داره خوب پیش میره تقریباً و یه ٣ کیلوئی کم شدم. البته کاهش سایزم مشخص تره و من همچنان مصمم !!!!!!!

پی نوشت نا مربوط: آی دلم می خواد یه رستوران ایتالیایی واسه خودم داشته باشم هر روز توش یه جور پاستا بخورم ! با خامه و سس سفید !

ادامه ی پی نوشت نامربوط: با نون خامه ای و چیزکیک !!!!!!

ادامه ی پی نوشت ٢: و اینا رو بخورم و هی لاغر بشم و عذاب وجدان هم نگیرم!

/ 14 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تستر کوچیکه

وای منم دوست میدارم ستاره جونی [پلک] منم رژیمم خوفه اما هنو رو ترازو نیفتم اما سایزم معلومه که لاغر شدهههههههههههه [خنده]

مژگان

ستاره جون سلام همیشه به گردش من هم تا همین چند وقت پیش بادبادک هوا نکرده بودم بخاطر نیکی خریدیم ودیدم وای چه کیفی داره دخترم که کلی کیف کرد. آی گفتی کاش میشد بخوریم و چاق نشیم خودش دنیایی بود[ماچ]

خاله مریم

خودمونیم خاله ما تهرانیها خیلی تنبلیم.راست میگی کلا شهرستانیها اهل صفا هستند .مثلا بری همدان تو برف وسرما خانواده ها رو میبینی یه گوشه ماشینشونو پارک کردند آتیش روشن کردند وسیب زمینی انداختن توش تا بپذه وبخورند .[نیشخند].ما تهرانیه تا لنگ ظهر میخوابیم .بعد ماهواره خیلی زرنگ باشیم ورزش یا شنا .....[افسوس] خلاصه از طبیعت نهایت استفاده رو میکنند.مثلا شام یا نهار درست میکنن تو خونه نمیخورند میزارن تو زنبیل هلک هلک میبرن بیرون .ولی ما تهرانیها تو خونه میخوریم وبا شکم پر میریم بیرون وسط راهم چند تا غلط میخوریم از بس خوردیم.[خنده]. راستی خاله باد بادک تو چند خریدی .منم میخوام[اوغ]

مریم

همیشه شاد همیشه خندون همیشه سرزنده باشید

سیما

اووووف..چه عالی...شوهر من که اصلا حال نداره 2 قدم راه بیاد! همش ماشین...در عوض من عاشق هوا ی ازاد و راه رفتن تو پارکم...خیلی عالیه...راستی من هم می خوام وزن کم کنم...شرمنده ها..10 کیلویی اضافه دارم[دست]....باید چیکارکنم؟

دنیای کوچک من

چه خوب. منم دلم بادبادک خواست. ولایت ما هم صبح و ظهر و شب وسط چمن ها ولو می باشند. اونها دیگه انگار اصلا خونه زندگی ندارن !!!

مریم

سلام ستاره جون.منم رژیممو با شما شروع کردم.الان 3 کیلو کم کردم.من اگه 5 کیلو دیگه هم کم کنم می شم باربی همسری.

دختراردیبهشتی

عه..یه بانوی اردیبهشتی داری یه دختر..[پلک] تو چرا به من سر نمیزنی هیجوقد.. آقا..رژیمتو به منم بگو چجوریه.نمیشه؟؟ اوووف..بابام میگه رژیم مژیم چیه..ورزش کن لاغر میشی..[افسوس]

دختراردیبهشتی

چه عجب اینورا؟؟؟ من که همه ی پستاتو میخونم. دو تا انشا نوشتم بیا بم نمره بده[پلک]

ستاره

من انگار عقب افتادم از پست های اخیر جنابعالی خوشحالم که موفق بودی بهت بگم منم در حال ادامه هستم کم هم کردم تو موفق باشی