این دو سه هفته و هفته ی دیگه!

(تیتری زدم ها، کشتم خودمو!!!!!!)

این سه هفته خیلی بهمون سخت گذشت. جریان از این قرار بود که این بنده خدایی که خونه ی ما رو خریده بود حدود 50 میلیون پول کم داشت و روی رهن خونه حساب کرده بود! ما هم طبق حساب و کتابهای این آقا رفته بودیم جای جدید رو خریده بودیم و فروشنده ی ما هم ایضاً یه جای دیگه رو خریده بود و .... همینجوری سرنوشت هممون بهم وصل بود!!!! بعد این آقای خریدار دل گنده ی ما نشسته بود از آسمون مشتری بیاد و فرصت ما هم داشت تموم می شد و اونم نداشت پول ما رو بده تا شرمون رو کم کنیم. از اونور هم اون یکی فروشنده ی خونه جدید هی زنگ میزد که نمیشه قرار رو عقب بندازیم و از زیر سنگ هم شده این 50 میلیون رو خودتون جور کنید و بیاید خونتون رو تحویل بگیرید. دیگه حال و روز ما دیدنی بود! واقعا استرس بدی بود و کلا از هرچی خرید و فروش بود پشیمون شدیم. (یادتون باشه اگه خواستید خونتون رو بفروشید اشتباه ما رو تکرار نکنید و حتماَ مطمئن شید که خریدارتون به قول معروف چپش پره! وگرنه اینهمه استرس باید بکشید!!!!) خلاصه سه هفته پیش دیدیم فایده نداره و خودمون پا شدیم رفتیم توی محل و اطراف به آژانسهای املاک سپردیم که در اسرع وقت واسه خونه ای که فروختیم مشتری پیدا کنن که بتونیم پولمونو بگیریم و بریم سر خونه و زندگیمون! بعدشم من سه هفته از صبح موندم خونه که نکنه حتی یه مشتری بپره! واقعاَ اون مدت خیلی بهمون سخت گذشت. حال و روزمون به زنگ خور تلفن بستگی داشت. اگه یه روز مشتری نمی اومد اعصابمون می ریخت به هم..... تا بالاخره هفته ی پیش، شب پنجمین سالگرد عقدمون،یکی اومد خونه رو پسندید و قرارداد رهن بست و ما یه نفسی کشیدیم. پایین تر از اون قیمت هم رهن کرد و جناب خریدار فرمودند که بقیه ی پولش رو تا 3 ماه دیگه نمی تونن بدن! پرروووو!‌ یعنی دریغ از یه تشکر و عذرخواهی واسه ی اینهمه عذابی که واسه ما درست کرده بود و تازه آخرش هم خودمون مشتری پیدا کرده بودیم واسه خونه اش!‌ پولمون رو هم کامل نداد! اما خوب بالاخره ما تونستیم اون یکی قراردادمون رو از فسخ و جریمه نجات بدیم..... برای همین جمعه صبح هم هماهنگ کردیم برای اسباب کشی و تحویل گرفتن اون خونه و تحویل دادن این خونه! آخی....انگار دیروز بود اومدیم این خونه ها! دو سال و نیم اینجا بودیم. توش کلی آرامش داشتیم، کلی اتفاق خوب داشتیم، کلی خاطره تلخ و شیرین داشتیم، کلی مهمونی دادیم...توی این خونه آرامش داشتم اما خیلی بهش وابسته نبودم و دوستش نداشتم. شاید چون محله اش برام غریب بود و نتونستم بهش انس بگیرم، نمی دونم، اما اولین خونمون رو با اینکه توش مستاجر بودیم بیشتر از این خونه که مال خودمون بود دوست داشتم. دارم برمی گردم همون محل و همون کوچه ها، خونه ی جدیدمون رو دوست تر دارم، توی خونه ی جدید واقعاً خانواده میشیمچشمک

برای اسباب کشی مامانم و خواهرام میان کمک. این چند روز هم اومدن و وسایل رو بسته بندی کردند، اما مگه میشه آدم بشینه خودش؟ ایندفعه که واقعاً انرژیم کمه و دو تا وسیله توی جعبه میذارم جونم در میاد....می خواستیم بگیم این شرکتهایی که خودشون میان بسته بندی می کنن بیان برای جمع کردن، اما بعد دیدم من کلی از وسایلم رو توی همین جمع کردن ها پیدا می کنم! واسه همین گفتم خودمون جمع کنیم (خداییش هم کلی آت آشغال و وسایل بدرد نخور کشف کردیم که اگه اون شرکتها میومدن همه رو منتقل می کردن خونه ی جدید!)

توی همون گیر و دار پیدا کردن مستاجر محمد گفت باید برای کاری بره چین و هنگ کنگ. اونم کی؟ دقیقا دو روز بعد از اسباب کشی به خونه ی جدید!!! خوب طبیعتاً من یکی دو روزی غر زدم که منم میام و بعدش دیدم  شرایطش جور نیست و خودمم حوصله و جونش رو ندارم مسیر غر زدن رو عوض کردم که : تو هم نرو!!!! اما خوب می دونستم نمیشه و باید بره . توی این چند روزه هم ویزاش اومد و کاراش ردیف شد و منم داشتم نقشه می کشیدم توی اون یک هفته با مامانم برم شمال! امروز عصر وقتی اومد خونه و داشت ناهار می خورد و درمورد کارامون حرف میزدیم یهو از توی کیفش یه سری کاغذ در آورده که سورپراااایز! واسه تو هم ویزا گرفتم و یکشنبه با هم میریم!!!!!!!!!!!هورانیشخند اولش خیلی خوشحال شدم و جیغ و ویغ و موج مکزیکی و اینا، چون واقعاً خسته بودم و به مسافرت احتیاج داشتم، اما  دو دقیقه بعدش تازه فهمیدم دقیقا چیکار کردهعصبانیعصبانیعصبانیآخه الان وقت سورپرایز کردنه؟!!! من باید از دکترم اجازه می گرفتم، 12 ساعت پروازه ! شاید خطرناک باشه، لباسام رو همینجوری چپوندم توی ساکهای مختلف و نمی دونم چی به چی هست و چی بپوشم، کلی کار باید قبل از سفر انجام بدم و توی این هاگیرواگیر هیچ کاری نکردم، لیست خریدای نی نی آماده نیست و حتی بهش فکر هم نکردم که الان بیام چیا رو بخرم و از کجاها بخرم،..... واااااااااااااای ! آخه من با تو و این غافلگیری هات چیکار کنم پسر خوب؟ می دونم میخواستی خوشحالم کنی و کلی دوندگی داشتی و به من نگفتی، اما بگو من با اینهمه کار نکرده و دو روز تعطیلی مملکت و اسباب کشی و خستگی و ضعف و ... نباید لااقل از یک هفته قبل می دونستم و کم کم به کارام می رسیدم؟!.........خلاصه الان چشمامو که می بندم یه عالمه کار نکرده توی ذهنم از سر و کول هم بالا میرن و من موندم کدومو اول انجام بدم! اینم سفر رفتن ما!!!! دیگه باید همه یاری کنن تا من به کارام برسم. شماها هم یه لطفی کنید اگه قبلاً رفتید چین و هنگ کنگ و یا دوستاتون رفتن و براتون تعریف کردن و یا چینی مینی توی دوستاتون دارید قشنگ اطلاعاتتون رو برام بنویسید که اولا کجاها رو حتما برم؟ و ثانیا مراکز خرید خوبش کجاهاست (اونایی که خودشون خریداشون رو انجام میدن، نه مال توریستها!!!) و کجا لوازم نی نی با کیفیت و با قیمت بسیار مناسب گیرم میاد و اصولا چیا رو بخرم و چیا رو بذارم از همین ایران بخرم و ...از اینجور اطلاعات دیگه! منم بجاش زکاتشو میدم و وقتی برگشتم یه عالمه تجربه مفتکی از سفر به چین و هنگ کنگ براتون میگم (البته اگه زنده برگشتیمچشمک) توصیه پزشکی هم اگه داشتید افتخار بدید! هیچ کدومش هم نبود دعا کنید این سفر طولانی روی سلامتی خانوم کوچولومون تاثیر نذاره و به سلامت به کشور برش گردونم!

پی نوشت: شاید فردا برم سونوی سه بعدی تا از جنسیت نیم وجبی مون مطمئن بشم. حوصله ندارم یه عالمه چیز دخترونه بخرم و برگردم بهم بگن اوا خاک عالم! نی نی ات پسر شده و این حرفا! هرچند مطمئنم اما بالاخره کار از محکم کاری عیب نمی کنه. نیشخند

/ 17 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آنا

عزیزم نگران سفر نباش.البته با ذکترت مشورت کن.پروازها خودشون اگه بفهمن 6 ماه به بالایی نمیذارن.من که ماه 8 هم سوار هواپیما شدم البته بهشون دروغ گفتم.گفتم 6 ماهمه .چون شکمم کوچولو بود[نیشخند].اما خوب پروازم 1 ساعته بود.12 ساعتو نمیدونم.[هیپنوتیزم]. سونوی سه بعدی هم خیلی باحاله.من 6 ماهگب رفتم و از صورت سپهر عکس گرفت بهم داد که مردم اون موقع از ذوق[فرشته].الان هم چسبوندم تو آلبومش.به دکتر بگو حتما عکس صورتشو میخوام[ماچ]

جیگیلی خانوم

ستارخ جونی ایشالله که سفر خوبی میشه براتون و کلی برای نی نی جونی وسیله میگیری [پلک] خونه ی جدیدتون هم مبارک عزیزم [ماچ]

a n o o

من که تجربه مجربه ندارم خواهر! فقط ميتونم دعا کنم که سفر به سلامتي بري و کوچولوت هم بهش خوش بگذره! [لبخند] [ماچ]

ممول

سلام عزیزم ... خسته نباشی فکر نمیکنم مسافرت ضرری داشته باشه مگر اینکه مشکل خاصی داشته باشی که مطمئنم نداری... فقط خیلی خیلی مراقب خودت و نینی باش و به خودت فشار نیار... خوش بگذره عزیزدلم

ستاره....امروز من

وااااای فکر میکنم با این دوران حاملگی که تو داری سپری میکنی: این بچه یا آیزاک نیوتن بشه یا مارکوپولووو بابا جانم تمام اتفاقات مهم زندگیتو گذاشتی الان ؟؟؟که اون بیچاره داره یه وری یوگا میره تو شکمت؟؟؟ یه کمی آرامش خانوم جان اینجا رو که گذاشتی رو سرت خدا به داد 9 ماهگیت برسه اما با این حال خیلی باحالی و دوست داشتنی برو و سفر بهت خوش بگذره

setayesh

salam azizam omidvaram safare bi khateri dashte bashi vali chon nini dari bayad kheiliiiiiiii moraghebe khodet bashi nanasam chon parvaz ham tolaniye saei kon hatman to ghesmate business class beshini man shanghai zendegi mikonam va har chi etelat ham to in modat dashtam saei mikonam beheton begam [قلب]

setayesh

man shanghai zendegi mikonam vali khob bishtare jahaye chin ro raftam be nazaram kwanjo gheymatha kheili monasebtare man ramze sismoni ro barat mifrestam man kole vasaelo shanghai gereftam omadi inja ham lebas garm biar chon vaghean hava inja sard shode

setayesh

[ماچ]be nazaram az nazare gheymat inja kheili behtar az iran makhsosa tehran has omidvaram khosh begzare safare khobi dashte bashid

setayesh

azizam age omadin shanghai kharid kardin man tamame vasaelamo to passage Xujiahui kharidam be taxi faghat esmesho begi mibaradet jelo daresh new Shanghai in passage ham kheili khobe mitonin sar bezanin vaghean chizaye zibaei dare be nazaram inja mitonin behtarin kharid ro dashte bashin omidvaram dir nareside basham va toneste basham ye meghdar rahnemaei ton karde basham

setayesh

salam setareh joon khoshhalam be salamat residin asalam man man shenzen ta hala naraftam vali pekan raftam be nazaram yeki az behtarin jahaei ke to pekan mitoni beri kharid koni wangfujing bashe onja ke beri foroshghahaye ziyadi dare va mitoni rahat kharid koni vali vaghean heife in hame raho omadi nayay shahr shanghai ro bebini vaghean be nazaram inja az hame shahrhaye chin zibatare omidvaram kheiliiiiiiiii khosh begzare [ماچ]