دیشب، بام برفی...

دیشب شام خونه ی مامان بودیم، تا حدود 11:30. وقتی اومدیم بیرون دیدیم داره ریز ریز برف میاد. سرد بود، خیلی سرد. توی ماشین که نشستیم تصمیم گرفتیم بریم توی برفها یه دوری بزنیم. از برف شدیدی که می خورد توی شیشه ی ماشین کیف می کردیم و فیلم می گرفتیم و تا به خودمون اومدیم دیدیم بام تهران هستیم. اونجا برف شدیدتر بود و باد تند تر و هوا سرد تر. ساعت 12 شب شده بود، چند تا از دوستامون رو دیدیم، با موبایل من فیلم می گرفتیم، من از محمد، محمد از من، محمد از نینی، ما از آسمون، ما از شهر،.... شب قشنگی بود، خیلی قشنگ. با اینکه لباسم برای اون هوا کم بود و خیلی لرزیدم اما ته دلم گرم بود، از عشق ، و دستهام گرم بود از لیوان کاغذی چای... . خدایا ممنونم، بخاطر زیبایی برف، بخاطر مرد خیلی عزیز توی قلبم و فرشته ی خیلی کوچیک توی دلم .

/ 20 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ممول

امیدوارم که همیشه دلتون شاد باشه ... فقط توروخدا مواظب باش این روزهای آخر سرما نخوری [ماچ]

الهام

منم نی نی میخوام حیف که شرایطش رو ندارم . قول بده که عکسشو بذاری ستاره جون. آپم.

ستاره

امیدوارم همیشه خوش و خرم باشی سلامتی بهترین همراه لحظه هات باشه به آسونی بهترین زایمان رو داشته باشی و لبخند همیشه مهمون لبهات باشه

آرش

آپ آپ آپ آپ آپ آپ آپ آپ آپ آپم . [تایید][گل][گل][گل][گل][گل][گل] آرش[چشمک]

مرجان

خیلی خوبه که حالت خوبه. هیچ جی بیشتر از یک حال خوب و احساس رضایت و خوشبختی به نی نیت آرامش نمیده. مراقب خودت باش سرما بخوری دارو مارو نمیتونی بخوری ها![لبخند]

فاطمه

[قلب][قلب][قلب]سلام ستاره جان خوبی از دیشب که سایتت رو اتفاقی پیدا کردم همینجور ارشیوتون رو خوندم تا تموم شد خیلی پستات رو دوست داشتم. انشالله نی نی هم به سلامتی دنیا بیاد خیلی خوشحالم که باهات اشنا شدم مواظب خودت باش بای[گل]

بهناز

آخی چه رمانتیک ... دلم خواست ... اون فرشتهه انقده کوچیک هم نیستا [زبان]

بانوی اردیبهشت

[ماچ][ماچ][ماچ]

ممول

راستی تصمیمت برای زایمان چیه ... طبیعی یا سزارین؟؟

ممول

دقیقا من هم مثل تو بودم[چشمک]... انشا’ا... به سلامتی زایمان کنی عزیزدلم.