سفر به آخر دنیا (3) : ادامه ی روز اول- ژوهانسبورگ

اینقدر روزهام شلوغه که هی نمی رسم بیام بقیه سفر رو تعریف کنم. می ترسم آخر یه نکاتی یادم بره! بریم سراغ بقیه روز اول :

خلاصه با اینکه خیلی دوست داشتیم بیشتر توی بازار صنایع دستی بمونیم اما زاک نذاشت و گفت به بقیه جاها نمی رسیم و ناهار هم هست و ... . خلاصه راه افتادیم، زاک گفت که بین راه یه پارک حیات وحش داریم که بزرگترین شیرها و پلنگهایی که توی دنیا وجود داره رو می بینید. رفتیم همونجا. برخلاف انتظار ما که فکر می کردیم یه جور حیات وحش واقعیه و شیرها آزادند ، با یه باغ وحش کوچیک مواجه شدیم! شیرهای آفریقایی و ببر بسیار بزرگ آسیایی، شیرها و ببرهای  سفید، (می دونستید ببرها آسیایی هستند؟ ببر بنگال یادتونه؟ ببرهای این باغ وحش رو هم از هند آورده بودند و اصولا آفریقا پلنگ و یوزپلنگ داره ولی ببر نداره!) گربه وحشی، یه سالن کوچیک خزندگان خاص و ... . محوطه های بزرگ درست کرده بودند و با فنس جدا کرده بودند و ما هم یک متری با فنسها فاصله داشتیم. غیر از ما دو نفر دو سه تا خانواده ی سیاهپوست هم با بچه هاشون برای بازدید اومده بودند. راهنمای پارک هم همه رو با هم به سراغ حیوانات می برد و درباره شون توضیح می داد. توضیحات انگلیسی بود ولی گاهی هم با زبان آفریقایی یه چیزی می گفت و همه می خندیدند! گشتن توی اون پارک حدود 45 دقیقه طول کشید. بعد به طرف سافاری رفتیم. زاک گرسنه بود و قبل از اینکه بریم وارد محوطه بشیم یه رستورانی بود که اونجا ناهار خوردیم. ناهار بوفه آزاد بود و انواع غذاهای گوشتی و گیاهی و سالاد و دسرهای مختلف داشت. خوب ما که گوشت نمی خوردیم، ماهی اش هم به نظر من بو میداد و نخوردم، کلا گرسنه نبودم البته. این بود که فقط بستنی خوردم با یه جور پودینگ زنجبیلی خیلی خوشمزه.  محوطه بیرونی رستوران بسیار زیبا بود، روبرومون دریاچه بود با کلی پرنده بزرگ. و درختهای بالای سرمون پر بود از میمونهای کوچیکی که کمین کرده بودند یکی از پشت میزش بلند بشه تا بپرند بقیه غذا و میوه و بستنی اش رو بخورند! بعضی وقتها هم میوه رو بر می داشتند و می رفتند بالای درخت و یهو میدیدی آشغال میوه پرت شد توی کله ات !

سافاری خیلی خوب بود، ماشین زاک سانتافه بود، کلا برای سافاری SUV ها بهترند چون دید بهتری دارند. وارد محوطه سافاری که میشید تابلوی هشدار دارند، چون حیوانات اینجا دارند بصورت طبیعی زندگی می کنند، شکار می کنند و شکار می شوند و به همین خاطر نباید به هیچ عنوان از ماشین پیاده شد، چیزی پرت کرد، از پنجره بیرون آمد و ... . من قبلا توی مادرید باغ وحش رفته بودم (EL PANDA) و همه حیوانات رو دیده بودم اما اینجا واقعا آدم حیات وحش رو از خیلی خیلی نزدیک می دید! توی محیط زندگی خودشون! و درسته که امن نیست اما واقعی است. گورخر ها و گاوهای وحشی ، کرگدنهایی که کنار دریاچه آب می خوردند، زرافه ای که از درخت کنار جاده دراومد!، خانواده ی فیلها که درخت می خوردند و توی جاده راه می رفتند و راه را بستند، شترمرغهای وحشی و خنگ، آهوهای خیلی کوچک، کروکودیلهای عظیم الجثه کنار دریاچه، اسب آبی های تنبل و گلی... دیدن همه اینها از نزدیک خیلی جالب بود و خیلی هیجانزده شدیم. وقتی برمی گشتیم آفتاب داشت غروب می کرد، خیلی خیلی خسته بودیم، زاک می گفت دو ساعت و نیم تا هتل راه داریم و ما خوابمان برد....

شام دعوت بودیم به یک هتل نزدیکی خودمون. هتل مازلو ! که عکس یک هرم هم کنار لوگوش بود : هرم مازلو !!! ماهی خوش طعمی خوردیم و برگشتیم هتل و تا خود صبح بیهوش شدیم ...

 

 

/ 0 نظر / 28 بازدید