تولد خواهر کوچیکه

مامان خانوم دیسک کمرش عود کرده و این هفته استراحت مطلق داره مثلاَ!!! بعد این وسط تولد خواهر کوچیکه هم هست و از قبل دلش می خواسته دوستاشو دعوت کنه و به قول خودشون "مهمونیٍ بترکون" بگیره! دلم نیومد بهش بگم بی خیاااال شو ،  و با یه مهمونی ساده ی خودمونی برگزار کنیم. فعلاً هم توی خونه ی ما از من بیکارتر و آزادتر نیست. نتیجه اش این شد که گفتم نمی ذارم مامان کاری کنه و خودم برگزار می کنم، هر کی رو هم میخوای دعوت کن. یه سری هم فامیل دعوت کردیم و آستینام رو بالا زدم و از دیروز خریدهای مهمونی اش رو انجام دادم و امروز هم دسرها و چیکن استروگانف و سالاد ماکارونی اش رو درست کردم و فردا هم پیراشکی ها رو آماده می کنم. کیک هم گفتم خودم برات درست کنم که ورپریده ی چشم سفید گفت نه خواهر جون، ایندفعه مهمون آبرومند داریم!!!! عصبانی

خلاصه الان خسته و کوفته ام! البته دست تنها مطمئناً اونجوری که اون می خواست "بترکون" نمیشه ولی باز بد نیست. این تولد فردا به خیر و خوشی برگزار شه دو روز می گیرم می خوابم! (آره حتماً!!!اونم با این فسقلی وروجک!)

جوجه ی چهار ماه و نیمه ی ما تازگی بلد شده جیغ بزنه! بلننننند! خودش هم آی حال می کنه با صداش که حد نداره! البته جبغ آزار دهنده نیست ها، یه چیزی توی مایه های صدای گربه ای که دمش لای در مونده!!!!!!!!! غلت هم میزنه قلقلی! یعنی تا میذاریش روی زمین پاهاشو با دستاش می گیره و واقعاً مثل تیله میشه و غلت میزنه!قلب

پی نوشت : موهام داره به شدت می ریزه! اینم از عوارض بارداری و شیردهی! اعصابم خیلی خردهگریه 

/ 17 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان عمادوعمید

آفرین به این خواهر مهربون شاد باشید[لبخند] برای بچه کوچولو دلم ضعف می ره مخصوصا کارهای جدید که یاد می گیره.عززیییزززم[ماچ]

نارگل

سلام مامان قلقلی[نیشخند] قلقلی خوبه؟ به جای من بچلونش و گازگازیش کن[ماچ] تولد خواهرتم مبارککک[هورا] خوش به حالت که خواهر داری. خوش به حال اونم که یه خواهری مثل تو داره.. من که واسه داداشام نه کوچیکه و نه بزرگه ازین هنرا نداشتم[نیشخند] راجح به کیکم راست گفته خوب! طفلی مهموناش مسموم شن کسی نمیگه تو بودی که ابروی اون میره[شیطان][نیشخند]

نارگل

راستی حالا که از کیهان کلهر خوشت میاد این لینک یه فیلم تو یو تیوپ دریاره اون به اسم : keyhan kalhor, sounds of hope اینم لینکشه: http://www.youtube.com/watch?v=bmqJ4pt-Ad4 جالبه خودش راجح به زندگی و کاراشه میگه.. البته بیشتر به زبان انگلیسیه

نارگل

واسه ریزش موهات درمان پیدا کردی به منم بگو.. از وقتی اومدیم اینجا موهای من همینجور داره می ریزه[نگران] همه میگن به خاطر اب اینجاست[ناراحت] همین روزا کچل میشم[گریه]

زهرا

حسابی خوش به حال خواهرت...واقعا دستت درد نکنه این کارا همیشه خاطره اش می مونه و باعث دلخوشی هست... راستی واسه ریزش مو من شنیدم این مویی که میریزه همون موی اضافه ای هست که تو بارداری در اومده...یعنی موی اصلی آدم کم نمیشه حالا نمیدونم چقدر صحت داره...خونه ما هم همش پر مو هست با بچه هم کمتر وقت میشه جارو بکشم اینه که خیلی به چشم میاد من البته محلش نمیدم!

شهره مامان مینو

ما هم دلمان خواهری خواست که بلد باشد تولد بگیرد و کیک هم بدرستد[چشمک]من عاشق این دوران بچه ها که مثل توپ قلقلی تا یه لحظه غافل میشی میبینی اونور اتاقن....بوس بوسیش کن[ماچ] موهات هم خوب میشه ...غصه اش را نخور[گل]

بهناز

این نی نی جیغ جیغوی گربه لای در مونده رو از طرف من ببوس

پونه

سلام خانومی حسابی مشغولیا حتی یه کوچولو یادما هم نمیکنی

هستي زندگي ما

سلام عزيزم خوبببببببببببببببي خوشگل خانومت رو ببوس