روز زن

از بچگی روز مادر رو دوست داشتم. یادم هست که ما پول توجیبی هفتگی می گرفتیم. بزرگتر که شدیم شد ماهانه. همون پول توجیبی هفتگی مختصر رو جمع می کردیم تا روز مادر هدیه بخریم.گل سر، روسری،رنگ مو!!!!!!!! همیشه نقاشی یا نامه یا کارت هم کنارش بود. یادش بخیر!..... 

چهارشنبه بعد از اینکه کارم تموم شد رفتم برای مامانم هدیه خریدم :مانتو مجلسی و روسری. از همون طرف هم رفتم خونه شون. محمد جلسه داشت و گفت خودش میاد. سر راه رفتم دنبالش و یه دسته گل خوشگل هم خریدیم . آخه مامان من عاشق گُله. شام با مامان اینا رفتیم بیرون و دیگه خونه رسیدیم ساعت 1 شب بود!

پنج شنبه محمد از صبح جلسه داشت.ظهر بهم زنگ زد که من تا عصر هم کارم طول می کشه! منم شاکی که مثلاً امروز روز زنه ها!!!!

عصر با خواهرم رفتیم آرایشگاه. حدود ساعت 8 بود که محمد آقا رسید خونه . با یه دسته گل! با کارت و یه کادوی کوچیک که بازش کردم دیدم خودکاره!‌خورد توی ذوقم! کی آخه روز زن خودکار کادو میده؟!!!اما بوسیدمش و ازش تشکر کردم و گفتم همین گل و کارت کافی بود عزیزم! (و توی دلم:) گفت خوشحال شدی؟گفتم اوهوم! مرسی! بعد یه جعبه ی دیگه از جیبش در آورد : آخه بقیه اش مونده! و زد زیر خنده ! توی جعبه یه گردنبند یاقوت خیلی زیبا بود و یه کارت دیگه با یه متن قشنگ دیگه! تازه فهمیدم کاری که گفته بود طول می کشه چی بوده ! با مامانم رفته بودند برای من هدیه بخره! باز هم تو بردی عشق من! دوستت دارم.....

این هم از عکسهاش:

 اولین سری هدیه ام

و در نهایت... و در نهایت....

 

پی نوشت : چقدر دوست دارم که پائین کارتهایت می نویسی :" محمدِ تو" ....هنوز یاد اولین کارتی می افتم که داده بودی، همان روزهای یواشکی که هنوز هیچکس نمی دانست تو محمدِ منی!

پی نوشت 2: یادم رفت بگویم که چطور عاشقانه مادرم رو دوست دارم. مادری که بعد از رفتن بابا بیشتر از قبل می فهمم بهش محتاجم! (چیه؟ بچه ننه ندیدی؟!نیشخند)

/ 13 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاله سارا

سلام ستاره جون. باز خوبه حداقل ظاهرتو حفظ کردی .من که هر چی تو دلم باشه انگار تصویرش از صورتم پخش میشه نمیتونم زیاد ظاهر سازی کنم بعدم مردا همشون همینجورین همش دنبال ازمایش کردن ادمن همش میخوان بدونن عکس العمل ادم مثلا در برابر یه هدیه کوچیکشون چیه یا مثلا در مقابل بی پولیشون و خیلی چیزایه دیگه خلاصه همش دنبال سوژه هستن غافل از اینکه زنها زود دسشونو میخونن.

زهرا

دقیقا عین همین اتفاق امسال واسه من افتاد...مبارکت باشه عزیزم

تستر کوچیکه

آخی مبارکت باشه ستاره جون [ماچ] گذاشتن عکس توی وبتم مبارکه [زبان]

سیما

ستاره جون من عاشق این همه هیجان و غافلگیری در زندگی هستم...قدر این همه احساس رو بدون....امیدوارم زندگیت سرشار از احساسات ناب هنوز تجربه نشده باشه... گردنبندت هم خیلی شیکه ها شیطون![مغرور]

ممول

وای مبارکت باشه خیلی قشنگه. راستی من اگه جای تو بودم با دیدن هدیه اول قیافم کج وکوله میشد و حسابی آبروم میرفت بازخوبه تو جلوی خودت رو گرفتی[چشمک]

ملیکا

پ1: ای جان چقده قشنگ[گریه] پ 2:آخی منم بچه ننم..خیلیم زیاد بهش افتخار می کنم...خدا سایشو نو بالا سرمون نگه داره[گل]

خاله مریم

وی وی وی ......خاله چه خطر بزرگی از سرت گذشت [وحشتناک] قلبم از کاروایساد[خنده].خدا به جوونی شوهرت رحم کرد.[وحشتناک].بگو اقا محمد اخه این حرکاتای خطرناک چیه از خودت در وکنی. زنه اومدو با همون خودکار میفتاد جونت .اونوقت ناراحت میشدی وبقیه ی هدیتم دیگه حسش نبود در بیاری.[وحشتناک] خلاصه روزت خراب میشد.

خاله مریم

وی وی وی ......خاله چه خطر بزرگی از سرت گذشت [وحشتناک] قلبم از کاروایساد[خنده].خدا به جوونی شوهرت رحم کرد.[وحشتناک].بگو اقا محمد اخه این حرکاتای خطرناک چیه از خودت در وکنی. زنه اومدو با همون خودکار میفتاد جونت .اونوقت ناراحت میشدی وبقیه ی هدیتم دیگه حسش نبود در بیاری.[وحشتناک] خلاصه روزت خراب میشد.

دکتر خانوم

یادم باشه از این تجربه ات در آینده استفاده کنم[نیشخند][زبان]