هفته ی پرکار!

چند روزه اینجا رو گردگیری نکردم؟! نه اینکه تنبلی کرده باشم ها! عمراً!!!!!!!!! من و تنبلی؟!

این دو هفته ی گذشته خیلی سرم شلوغ بود. قبلاً که گفته بودم با چه عجله ای اسباب کشی کردیم و بعدش هم سفر و بعدش هم عمل و استراحت و اینا، برای همین بعد از دو ماه خونه مون هنوز خونه نشده بود! پرده های خوشگلی که گرفته بودیم روی مبلا بود، مبلا روی اعصاب من بود (چون میخواستم عوضشون کنم)، اتاقها رو نرسیده بودیم رنگ کنیم و صاحبخونه ی قبلی هم یه اتاق رو آبی کرده بود و یکی رو صورتی و خیلی زشت بود، یکی از اتاقها کلی کمد داشت و فضای اتاق رو خیلی گرفته بود و باید حتما یکیش رو بر می داشتیم که اونم مستلزم بنایی بود، چیدمان اتاقها موقتی بود و همه چیز بی نظم بود، ماشین ظرفشوییم هنوز وصل نبود ، برق یکی از اتاقها رو آقای مهندس ترکونده بود و رسما اون اتاق شده بود یه انباری تاریک که جعبه های وسایل نی نی توش بود و خلاصه کلی خرده کاری دیگه که کلی وقت لازم داشت تا اونجوری که من می خوام بشه. مشالا وقت محمد هم برای این کارا بسیاااااار محدود! یعنی فقط یه جمعه رو وقت داشت که اونم تا ظهر ول می چرخیدیم و بعدش هم می رفتیم بیرون تا شب و دیگه شب هم که جایی باز نبود و می موند واسه هفته بعد ایشالا! دیگه واسه همین خودم دست بکار شدم و برنامه ریزی کار رو انجام دادم و در نتیجه :

1- اینقدر از نصاب بدقول نصب پرده ها رو پیگیری کردم تا بالاخره پرده ها نصب شد! اونم بعد از سه روز که من دایم زنگ زدم و آخرش هم اون نیومد و محمد خودش از سرکار که اومد دست بکار شد و پنل ها و پرده ها رو نصب کرد (فکر می کردیم حتماً نصاب باید بیاد اینا رو وصل کنه!!!!!)

2- با فروشنده ی لوسترها صحبت کردم و یه شب رفتیم که هم کریستالهای صورتی لوسترمون رو با دودی عوض کنه و هم یکی جفت خودش برامون بسازه !

3- در یک اقدام ضربتی تصمیم گرفتم روکش های مبل ها رو عوض کنیم و صبحش با مامان رفتیم پارچه خریدیم و فرداش هم مبل ها رو فرستادیم رفتن تا خوشگل بشن و برگردن! (این مبلهای ما هم بیچاره ها خیلی هم خوشگل بودن و نو، اما خوب به دکوراسیون جدید نمی خوردن، مثل لوستر که باید خودش رو با دکور جدید منطبق می کردنیشخند)

4- همون هفته ی پیش فوری با یه آقایی که کارهای ساختمونی مامان اینا رو انجام میده قرار گذاشتم اومد اتاق ها رو دید و قرار شد آخر هفته بیاد هم اون کمد دیواری گنده رو برداره، هم یکی برام روی تراس بسازه، هم رنگ کنه اتاقها رو. همون روز هم زنگ زدیم بابابرقی اومد 2-3 ساعت وقت گذاشت و سیم کشی اتاقها رو عوض کرد .

5- فرداش تصمیم گرفتیم اتاق ها رو رنگ نکنیم و بجاش کاغذ دیواری کنیم و دردسر بوی رنگ و کثیف کاری اش رو نداشته باشیم! عصر رفتیم بعد از کلی مدل دیدن، بالاخره برای اتاق خودمون و نی نی خانوم کاغذ دیواری انتخاب کردیم و قرار شد جمعه بفرستن خونه و نصب کنند.

6- همون شب نظرم راجع به رنگای اتاق نی نی عوض شد و به نظرم اومد اتاقش بیروح میشه و تصمیم گرفتم رنگ کاغذ دو تا از دیوارها رو عوض کنیم. فرداش دوباره راهی سهروردی شدیم، ایندفعه با مامان جونی! و بعد از یکساعت مقایسه و شنیدن نق نق های فروشنده مدل یه سری از کاغذها رو عوض کردیم و برگشتیم!

7- پنجشنبه آقای ساختمونی از صبح اومد و تا 3:30 یه کمد رو تخریب کرد و یه کمد برامون ساخت و قرار شد جمعه هم از صبح بیاد بقیه ی خرده کاریهاش رو انجام بده. ناگفته نمونه که همسر محترم کلی تنهایی کار کرد و وسایل اتاقها رو منتقل کرد توی هال و کمدها رو تخلیه کرد و ....خلاصه یه نیمچه اسباب کشی کرد بنده خدا! منم که فقط می تونستم روحیه بدممژه !

8- دیروز (جمعه) هم از اول صبح آقای ساختمونی و آقای کاغذ دیواری اومدن و تا ساعت 4 خرده کارهای خونه (از رنگ سقف اتاقها تا وصل کردن ظرفشویی و لوله کشی و ...) و کاغذ دیواری اتاقها هم تموم شد (اتاق خودمون کِرِم طلایی شد و اتاق خانوم کوچولو ترکیب سفید و صورتی) . البته من ناهار رو که آماده کردم  دیگه رفتم خونه ی مامان اینا و محمد موند پیش کارگرا و بعدش هم تا 9 خونه رو یه کم سر و سامون داد و اومد دنبال من و برگشتیم خونه!

 آخیش! چقدر کارا کردیم! حالا خونه مون یه کم خونه شد! ولی بااااااااور کن اگه برنامه ریزی و پیگیریهای خودم نبود به نظر محمد همه چی اوکی بود و تازه مگه چه عیب داشت و ....!! البته خداییش خیلی همکاری کرد و هروقت گفتم چیزی باید عوض شه یا خریده شه یا کاری انجام شه بدون غر غرسریع باهام اومده و وقت گذاشته و انجام داده .برای من خیلی مهمه که توی خونه چیزی لنگه به لنگه نباشه! مثلا ما قبلاً تم خونه مون صورتی و زرشکی بود، توی این خونه سفید و قهوه ای شد، حالا مبلها اگه عوض نشن مثل میخ توی چشم من هستن، یا مثلا همین کریستالهای فسقلی لوستر. اما کلاً معتقدم نباید حتماً خیلی هزینه کرد تا خونه مرتب و شیک به نظر برسه، با یه تغییر کوچولو هم میشه کلی ظاهر رو عوض کرد، مثل گلدونهای شیشه ای روی کانتر آشپزخونه  که توی هرکدوم یه شاخه ی سبز و یه ماهی فایتر رنگیه یا یه تابلوی ساده ولی هماهنگ با فضای خونه یا حتی عوض رنگ کاغذ دیواری یه دیوار 1 و نیم متری! از اولش هم عاشق اینجور کارا بودم و حتماً حتماً حتماً یه روزی دکوراسیون داخلی می خونم و دکوراتور میشم! قلب

 نی نی نوشت: هفته ی بیست و هشت هم داره تموم میشه ها ! ببین چه زود می گذره، دو هفته دیگه وارد ماه 8 میشیم! نینی خانوم ما شب که میشه حسابی شیطون میشه و دست و پا زدن هاش شروع میشه ! یعنی تا 3 نیمه شب من نمی دونم چه جوری بخوابم که ایشون اذیت نشن یوقت! بعدش با من می خوابه تا 10 صبح! البته روزهای تعطیل که محمد خونه است همون 7 صبح که باباش بیدار میشه بیداره! و دوتایی منو از 8 می کشن بیرون از تختخواب! با اینهمه اگه یه نصفه روز تکون نخوره کلافه میشم، می ترسم یه بلایی سرش اومده باشه، ترجیح میدم با این دست و پای کوچولوش بیخوابم کنه تا تکون نخوره و فکر و خیال بیاد سراغم... دارم برای خودم و خودش شال و کلاه می بافم، با کاموای مخملی سفید و قرمز....

/ 17 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عسل

حسابی فعال شدی هاااا..هوورا این خرید کردنتون ها منو یاده خودمو مامانم میندازه[نیشخند] راستی رنگ بی بو هم هست....ولی مبارکه خوب کردی کاغذ دیواری گرفتی ستاره جون تو که این همه تغییرات دادی و رفتی سهروردی همون جا میرفتی کابینت هاتم عوض می کردی دیگه[چشمک] ولی خوووووووووووووووووشم اومد مدیریت عالیه دخترت هم کلی ذوق میکنه با اومدنش چه کارای خوشلی برای خونه انجام دادین[ماچ]

بانوی اردیبهشت

چقده کار کردی مادر جان! خسته نباشید! اون قسمت عوض کردن پارچه مبلا خیلی هیجان انگیزه، کلی به آدم خوش میگذره! ایشالا زودتر چیدمان کامل میشه و ما هم از دیدن عکسا بی بهره نمیمونیم ببینیم این خانم خوش سلیقه چیکار کرده![ماچ] وای چه تند تند میگذره! میدونی جوجو دقیقا کی میاد؟

نازی

دختر جون تو که دوباره شروع کردی به ورجه وورجه کردن. بگیر یه گوشه آروم بشین دیگه.[نیشخند] در ضمن همون طور که بانو خانوم گفتن ما عکس می‌خوایم یالا. یالا یالا یالا...[زودباش] و این هم بهت بگم که بهترین آدمای دنیا متولد بهمنن. به جان خودم راست می‌گم. اصلا ثابت شده ست. یه نمونه‌ش همین شوشوی خودم [نیشخند][زبان]

لیلا

سلام.مواظب خودت باش.چه موقعی هم اسباب کشی کردید.سلامتیت از همه چیز مهم تره .

فروغ

چه حرف خوبي زدي! دقيقا ما بنفش تيره يا ارغواني در نظر داشتيم. پس استرس رو زياد مي كنه؟!!!!! بايد روي ياسي هم فكر كنيم... مرسي ليدي ستاره ي عزيز بابت راهنماييت! اسم انتخاب كردن واسه بچه واقعا سخته! البته من خودم كه دوست دارم از بين اسامي اصيل ايراني انتخاب كنم پس انتخابام محدودتر ميشه و راحت تر! حالا تا اون موقع!

نازی

راااستی... تولدت مبارک باشه مامان خانومی. امیدوارم تولد حسابی بهت خوش گذشته باشه. احتمالا همه دیگه دوبله بهت رسیدن. برای خودت و نی نی کوچولوت بهترین ها رو آرزو می‌کنم[ماچ]

ممول

سلام عزیزم خوب کاری کردی ... چون همین کارهای به ظاهر جزئی توی نمای خونه خیلی تاثیر میزارن... فقط خیلی به خودت فشار نیار ... ایشالا این دو ماه هم به سلامتی بگذره و ما عکس دخمل نازت رو اینجا ببینم.

سیما

ای ول خانوم مدیر! کلا تو واسه همین مدیریت ساخته شدی! حالا در هر سطحی!...بهت تبریک میگم که از پس این همه کار براومدی..اونم با وجود اون گوگولی شیطون...صد البته که باید به همسرت هم یه خسته نباشید ویژه گفت. هم بابت اقدامات فیزیکی و هم بابت خالی شدن جیب مبارکش!به هر حال ایشالا این تغییر تحولات کمکت کنه تا ارامش بیشتری رو توی این روزهای حساس بارداری بدست بیاری....[گل]