مهمونی

 

کلا توی خونه ی مامهمون زیاد میاد. یعنی هفته ای نیست که ما حداقل دو شب مهمون نداشته باشیم و دو شب هم مهمونی نریم! مهمونامون هم اکثراَ یا فامیل و خانواده ی من هستند یا دوستانمون. قبلا بیشتر می رفتیم بیرون ولی الان بخاطر این دختر وروجک ما واقعا رستوران رفتن سختمه و پارک و اینجور جاها هم که هوا آلوده است و در نتیحه خونه برامون بهتره. به همه هم گفتم که با وجود یه بچه ی نوپا و خطرناک ترجیح میدیم همه بیان خونمون تا اینکه ما بریم جایی. این دورهمی های دوستانه یا خانوادگی رو خیلی دوست دارم. همه با هم هماهنگیم و واقعا به هممون خوش می گذره و آدم با کمال میل منتظر مهموناشه یا میره مهمونی. 

امشب هم مهمون داشتم، به مناسبت ده ماهگی ستیا خانواده ام رو دعوت کرده بودیم و چون چند روزی هست که جوجمون بلد شده خودش راه بره ، یه تاتی پارتی کوچولو هم ترتیب دادیم تا فیلمها و عکسهاش به یادگار براش بمونه. خودم تا عصر خونه ی مامانم بودم و اونا هم شب می خواستن برن کنسرت و بعد بیان خونه ی ما و نمی شد ستیا رو بذارم اونجا و بیام به کارهای شب برسم. خلاصه فقط یه مدل غذا درست کردم ( پنه ی زبان) و یه سالاد و بعدش هم که کیک و میوه و قهوه و چای. در واقع 2 ساعت هم برای تدارک این مهمونی وقت نذاشتم و این برای من که تدارک هر مهمونی ام از دو روز قبل شروع میشه یه رکورد محسوب میشه. فهمیده ام که میشه یه مهمونی ساده و کم زحمت باشه اما به همه خوش بگذره. جالبش این که فردا شب هم مهمون داریم! اینا یه گروه از دوستامون هستن و گفتن خودشون میخوان شام بپزن و بیارن، منم اول گفتم نمی خواد ولی بعدش دیدم خودشون اینطور راحت ترن گفتم باشه شام با خودتون! خودم احتمالا سالاد و سوپ و دسر (اینو اگه حسش باشه!) درست می کنم. اینم از فردا شب! 

* چون میدونم می پرسید: کیک رو از قنادی کو*ک خریدم و خیلی هم راضی بودم از کیفیتش. کیک تولدش رو حتما از همینجا می خرم....

/ 16 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان عمادوعمید

مبارک باشه راه افتادن گل دختر[قلب] مبارک باشه تولد خودت.منم پاییزی وآبانیم.[گل] همیشه شاد باشید[گل]

ممول

به به مبارک باشه راه رفتن جیگر طلای ما ... میگم ستاره جون یه وقت خسته نشی اینقدر از دخترمون عکس میزاری ها [چشمک]

سميه

زنده باشه خانم کوچولو.هميشه به پارتي ايشاله[ماچ][ماچ] وااااي چه کيک خوشگلي دلم خواست آنا[ناراحت]

هنا

مبارکه راه افتادن خانوم خانوما! کفش اولش رو براش یادگاری نگه دار! اینقدر بعدا خودت و خودش کیف می کنی از دیدن سایز پاش! دیگه یه چیز نسبتا بی ربط! هر وقت تو از مهمونی های دوستانه و خانوادگیت می نویسی و بعد فکر می کنم می خوای بری ... دلم یه جوری میشه. یعنی میدونم که دلت برای این جمع ها تنگ میشه بعدا! مثل من که دلم برای تمام مهمونیهای خانوادگی و دوستانه لک زده! (دارم تو دلم به خودم میگم مرض!!! حالا که چی این حرف؟!)

آنا

مبارک باشه عزیزم.چه دخمل زرنگی. راستی الان کوک کیکش کیلویی چند شده؟من پارسال ازش خریدم[خوشمزه]

نارگل

راه رفتن گل کوچولو مبارک[قلب][ماچ] منم دلم واسه مهمونبا و دور هم جمع شدنای ایرانمون تنگ شده[ناراحت] زندگی کردن اینور انگار مود آدمو عوض می کنه..حس می کنم منزوی شدیم![نگران]

صبا

مبارك باشه فسقلي زود شروع كرده به راه رفتن. منم عاشق اين مهموني هاي شبانه هستم.

هستی

تاتی تاتی رفتن دخمل خوشگلتون مبارک.....[لبخند][قلب][گل]

بهناز

تاتی تاتیش مبارک

زهرا پارسا

سلام مبارک باشه...من اغلب خواننده خاموشم این وب هستم...انشالله مدرسه رفتنش...... راستی وبتون خیلی قشنگه..تمام مطالبتون رو یه روز وقت گذاشتم خوندم...... میگم این پنه زبان رو طرز تهیه اش رو میشه بهم بگی ممنون.