کی تموم میشه؟! :(

هفته ی 36 هم از فردا شروع میشه. دیگه واقعاً خسته شدمناراحت دلم فرزی و چابکی قبلم رو می خواد. نفسم تنگ میشه گاهی، احساس بیقراری، سنگینی، بدخوابی... چرا واقعاً همه ی سختی های دنیا به عهده ی خانوم هاست؟ بعد جالبش میدونی کجاست؟ این که چقدر حق زنها نسبت به زندگی کمه! البته در مملکت و متاسفانه در دین مبین ما! همیشه حرص می خورم که مثلاً چرا باید دیه ی زن نصف مرد باشه وقتی از نظر ذهنی و فعالیت اجتماعی چیزی کمتر از مرد نداره؟ یا چرا زن نصف ارث میبره ؟ یا چرا با اینهمه سختی که توی دوران بارداری میکشه بچه در نهایت مال پدرشه؟! یا چرا باید سختی حجاب رو زن تحمل کنه تا مرد به گناه نیفته و جامعه سالم بمونه؟! یا چرا توی دادگاه شهادت یه خانوم تحصیلکرده ارزشش نصف شهادت یه پسربچه ی 17 ساله ی کم سواد آشغال جمع کنه؟ یا چرا....یه عالمه از این چراها هست که من هیچ جوابی براش ندارم. مطالعه هم زیاد کردم راجع بهشون، بحث هم زیاد کردم با کسایی که ادعاشون میشه اما هنوز یه دلیل قانع کننده و منطقی برای هیچ کدوم پیدا نکردم، خدایا ببخشید اما واقعاً این انصافه؟ اونم فقط واسه مسلمونا آخه؟ ... بگذریم، این حرفها رو بخوام ادامه بدم مثنوی هفتاد منه از بس دلم پره... .

 خلاصه این روزها اینقدر خسته شدم که فعلاً تصمیم گرفتم به محض تموم شدن 38 هفته برم این دختره رو بیارم بیرون! دیگه بقیه ی مشت و لگداش رو بیرون بزنه، من دیگه اون تو جا ندارم واسه این قرتی بازیانیشخند البته اگه خودش شیطونی نکنه زودتر بیاد! فردا تخت و کمدش میاد و فکر کنم تا آخر هفته اتاقش حاضره (یعنی خدا بخواد هفته ی دیگه عکساشو براتون آپلود می کنمچشمک) اوووووم، چی بگم دیگه؟ 

/ 35 نظر / 50 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

داشتیم از بیرون بر میگشتیم در حالی که برای نمیدونم چندم رفتیم همه پاساژ ها رو گشتیم و من نمیتونم انتخاب کنم که واسه این جغله کالسکه و کریر و تخت بخرم...بعد یهو یادم اومد که آخی ستاره همه خریداش تموم شده...بعد یادم اومد قرار بود عکس بذاری...نمیدونم چی شد فکر کردم خیلی وقته گذشته از پستت و این تاخیرت نکنه واسه زود اومدن دختر نازت باشه...در هر حال دعا کردم که سالم باشید هر دو و هروقت به دنیا میاد سالم و قوی باشه... دلم ضعف میره بهت فکر میکنم به اینکه دیگه چیزی نمونده تا فرشته ات رو ببینی کسی که این همه مدت توی دلت آفتاب بالانس زده حالا میاد و حسابی دلت رو میبره...

بانوی اردیبهشت

عیب نداره، نیمه پر لیوانو ببین! از اون طرفم گفتن بهشت زیر پای مادرانه! آقایون این دنیا حالشو میبرن ما هم اون دنیا![چشمک] (لبته میگن ما که ندیدیم!)

فروغ

اي جـــــــــونم! ليدي معلومه دخترت خيلي شيطونه ها! ديگه مامانه رو كشته حسابي! به سلامتي بياد و قدمش خير باشه!

ملیکا

سلام عزیزم عزیزم سلام....خوبییی؟ حسابی خسته شدی ها اما همش یکم دیگه مونده ها [ماچ] یه 2.3هفته ی دیگه دلت برا این روزا و شکم قلنبه ت تنگ میشه[زبان] من که این حس و نداشتم اما می دونم خیلی مشتاقی تا این وروجک کوچولو رو در آغوش بگیری[گل]انشالاالله این چند روز هم به سلامتی بگذره و دختری گلت رو در آغوش بگیری...وای ستاره اشک تو چشام جمع شد به خدا...مواظب خودتون باشین[گل][ماچ]

یاسمن

سلام ستاره جون امروز یک هفته دیگه هم گذشت تو و دخملی وارد هفته 37 شدید حال و احوالتون که خوبه دوست گلم دیدم آپ نکردی گفتم شاید دخملی عجله کرده باشه و تو کار سورپرایز و این حرفها باشه ولی از شوخی گذشته برای منم موقع زایمانت دعا کن خدا یه کوچولو بهم بده البته یه بار این اتفاق افتاد ولی صلاح نبود که داشته باشم مراقب خودت و دخمل نازت باش[گل][قلب]

ممول

سلام عزیزم خوبی ؟؟ دکترت کی وقت سزارین داده ؟؟

آرش

سلام دوسته عزیز آپیدم:[گل][گل][گل]

زهرا

به به چه عکس های قشنگی...[چشمک]

ممول

نمیتونم کامنت بزارم