این هفته

گاهی فکر می کنم همه چی یه خوابه و من وقتی بیدار میشم داریم مثل قبل زندگی می کنیم، اونوقت به محمد میگم دیشب یه خواب خوب دیدم، خواب دیدم یه دختر داشتیم، بعد اون می خنده و میگه خیر باشه، خواب زن چپه!.... ولی خواب نیستم، این دختر کوچولو که الان روی کاناپه کنار من خوابیده واقعی ترین واقعیت زندگی ماست. زندگی ای که دیگه مثل قبل نیست، متفاوته، شیرینتره، عمیق تره، جدی تره....

محمد چند روزه مسافرته، سفری که سال پیش با هم رفتیم و امسال من نتونستم باهاش باشم. جمعه هم برمی گرده، اما ایندفعه برای هر دومون سخت تر بود، برای اون سخت بود چون من و ستیا نمی رفتیم باهاش، برای من سخت بود چون هم محمد پیشم نیست و چون دست تنها بودم نقل مکان کردم خونه ی مامانم! توی خونه ی مامان کلا من کاری ندارم و خیلی استراحت کردم این چند روزه، تازه دو روز هم ستیا رو چند ساعتی سپردم به مامانم و رفتم دنبال کارای عقب افتاده ام. مامانم هم عاشق این بچه است و من حسابی خیالم از جهت رسیدگی بهش راحته. حالا می فهمم چرا دور و بری هام که بعد از زایمان رفتن خونه ی مامانشون چرا اینقدر سختشون بوده که بعد از یکی دو ماه برگردن خونه ی خودشون! چون آدم واقعا بد عادت میشه و مستقل شدن براش سخت میشه. خدا برام نگهت داره مامان جونم (شده کسی رو اینقدر دوست داشته باشی که از فکر کردن بهش گریه ات بگیره؟ من در مورد مامانم اینجوری هستم، در مورد محمد هم همینطور، جدیدا ستیا هم اضافه شده ولی همچنان مامانم در صدر قرار داره!!!)

این هفته می خوام یه مختصری خونه تکونی کنم! گفتم کارگر هم بیاد ببینم چیکار میشه کرد. دلم میخواست امسال یه هفت سین کوچولو برای ستیا درست کنم ولی از قبل از عید خونه نیستیم. برناممون مثل دو سال پیشه، چند روز قبل از عید با مامان و خواهرام کیش هستیم، بعد 7-8 روز شیرازیم، و هفته ی دوم هم شمال. فکر کنم فقط یکی دو روزش رو خونه باشیم. دید و بازدید هم ایشالا بعد از 13 فروردین (وای که من چقدر از این رسم دید و بازدید عید بیزارم! مخصوصا وقتی دوبرابر میشه و یه سری باید توی شیراز بریم و یه سری توی تهران. چه کاریه خوب؟ همه یه روز یه جا مهمونی بگیرن همدیگه رو ببینن تموم شه دیگه) 

برم بخوابم که این خانوم تا یه ساعت دیگه بیدار میشه و گرسنه شه. کلا بچه ی خوبیه، حتی وقتی گرسنه است گریه نمی کنه اولش و یه ربع فقط غر میزنه و انگشتشو می خوره، اما کافیه بعد از اون یه ربع محل نذارم و سراغش نرم، اونوقته که دیگه جد و آبادم  رو جلوی چشمم میاره نیم وجبی! آخه آدم بخاطر دو تا قلپ شیر اینجوری اشک می ریزه؟ تازه وقتی هم با چشمای اشکی شروع می کنه قورت قورت شیر خوردن باز داره با نگاهش به آدم بد و بیراه میگه انگار که چرا زودتر نیومدیقلب  آخه چقدر بی پناه و ضعیف و وابسته و عزیزی تو ؟ اون موقع است که دلم می خواد همچین بچلونمش که دوباره با خودم یکی بشه! 

دفعه ی دیگه عکس جدید می ذارم!

/ 19 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس

سلام . نوشته های زیبایی دارین دارم مطالبتونو میخونم خیلی خودمونی نوشتین من هم نرگس هیتم همسرم امین هردومون شاغل خوشحال میشم به وب من سر بزنین الان همسر محترموتون فک کنم تشریف اوردن دیگه پس خوشحالین

ستاره....امروز من

سلام خوب من . مهربون من چقدر از خوندن داستان زندگیت و روزمره هات دلم خوش میشه بهم آرامش رو منتقل میکنی . هزاران بار شکر خدا . از ته دل برات آرزو دارم خدا مامانت رو که در صدر قرار داره همیشه سالم نگه داره

الهام گلسنگ

سلام ستاره جون. میدونم گرفتاری اساسی پس نمیگم سر بزنی بهم. اما من منتظر عکسهای لختی نی نی هستما!!! بذارش رو ملافه سفید و برقا رو خاموش کن و با نور چراغ مطالعه که میتابونی روش عکس بگیر. ببین چه شاهکارایی میشه.

آیسان

ما سر انجام تصمیم گرفتیم ، ازون تصمیمایی که ملقب به کبری می باشد . روش اومدن نی نی به نظرم خیلی خوب بود ، هم وقتشو خودت می دونستی هم فک کنم درد اینا زیاد نداشته [نگران] !

عسل

سلاااااااااااااااااااااااااااااام مامان خانومیه خووووشگل ستااااااااااره بدو دیگه عسسسسسسسسسسسسسسسسسکایه خوشمل بذار باور من دخترت جلو چشمم بود تا الان خورده بودمش....شانس اوردس عسکاشو فقط میذاری [ماچ][ماچ][قلب]وای ستاره چند بوس کن دستایه کوچولوموچولوشوووو....باشه؟؟!!یادت نره ااااااااااا[خجالت][ماچ]

ياسمن

سلام مامان ستيا خوبي شرمندم از وقتي كه پرشين كد گذاشت براي نظرات ديگه نتونستم نظر بذارم فقط ميتونستم بخونمت ولي حالا درست شدم ديگه.... چقدر اين دختر نازه خدا براتون نگهش داره مراقب خودتون باشيد منتظر خبرهاي خوش هستم ازتون [ماچ]

سیما

برات خیلی خوشحالم ستاره...خودت و زندگیت رو زود پیدا کردی...دردسرهای یه موجود ضعیف رو زود پذیرفتی و حلش کردی..همه چیز روال عادی خودش رو طی می کنه و هر چند گاهی بهت فشار میاد..اما در مجموع خوب داری میری جلو...مطمئنا امسال سفرهای عید برات یه طعم دیگه داره...ضمن اینکه همه کلی هم هدیه و چشم روشنی به دخترت میدن!!! این تیکه ش از همه بهتره!!

سیما

راستی گلم از ابتدایی ترین عوارض شلوغ پلوغ شدن سرت اینه که دیگه کامنت ها نیاز به تایید خودت ندارن!!! یه ضرب میرن واسه نمایش!! حال کردی دقتو!![نیشخند]

ممول

خدا رو شکر که همه چیز خوب پیش میره ... منتظر عکس جدید ستیا خانم هم هستیم