گفتم یادت باشه فقط!

هی کوچولو!

همین روزهایی که تو داری اون تو واسه خودت وول می خوری و ضربه میزنی به همه جام، مامانت دو سه ماهه از کار تمام وقتش استعفا داده و حتی دو سه تا فرصت خیلی خیلی خوب شغلی رو بخاطر تو رد کرده (مخصوصا امروزیه رو!!!!) و کلی احساس ضرر و زیان و ایثار و فداکاری و بیچاره ما زنها بهش دست داده! (و خیلی هم لجش گرفته و عصبانیه)

یعنی فردا پس فردا که تشریف فرما شدی روی حرف من حرف بزنی من می دونم و تو! 

/ 23 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهناز

الان نی نی میگه می خواستی نیاری منو . مگه مجبور بودی؟ یه زبون هم برات درمیاره.[نیشخند]

نارگل

[خنده] باشه حتما کوچولو هم فردا که اومد رو حرفت حرف نمی زنه و میگه به خاطر همه اون فداکاری ها و ضرر و زیان هرچی شما بگی مامان جون!! اصلا شک به دلت راه نده.. همونطور که ما رو حرف مامانامون حرف نزدیم دیگه! تازه ما نسل خوبه ایم به جان خودم[چشمک].. سخت نگیر بهرحال اینم جزیی از زندگیه. اون روز اینجا با همسری تو خیابون چندتا دختر تینیجر و اجق وجق که به صورتشون میخ و سیخ زده بودن و داشتن سیگار میکشیدن و کلا تو عالم هپروت بودن دیدیم بهش میگم به چند سال دیگه فکر کن که یکی از اینا دختر ما باشه[تعجب] میگه امکان نداره بچه ای که ما تربیتش کنیم و خون ما تو رگاش باشه اینطوری بشه!! راستش دلم می خواد قبول کنم ولی تاثیر محیط و عوامل دیگه انکار ناپذیره..

ارزو

ستاره جان من خواننده خاموشتم میخواستم بهت بگم خدارو شکر کن چون جای من نیستی من تیر حامله شدم خیلی ام خوشحال بودم اما نیومده خدا ازم گرفتش چون حاملگی خارج از رحم بود خیلی ام عذاب میکشم و خیلی خوشحالم که شما سالم باردار شدی حال منو نمی دونی وگرنه خیلی ام مسائل شغلی برات اهمیت نداشت الان خیلی خوشحال باش که یه نی نی سالم و یه بارداری سالم داری خدا خیلی دوست داره واسه منم دعا کن خیلی زجر کشیدم .

هنا

قبول دارم سخته الان من بهت بگم دو سه سال دیگه خیلی اوضاع فرق می کنه و باور کنی. چون خیلی سال اول به خصوص درگیر جیش و پوشک وشیر و آروغه آدم و صدالبته کلی احساسات خوشگل دیگه ا زدیدن اغون آغون بچه و چهاردست و پا رفتنش و .... اما راهی نیست جز رفتن. خود راه بگویدت که چون باید رفت... امیدوارم که این عشق و علاقه ات باعث بشه که با یه شوق بیشتر و انگیزه ی عالی دوباره برگردی سر کار.

noora

salam setare jan mobarake ninittttttttttttt man avalin bare miam inja vaghean khosham omad az nevehstanet ishala ke hamishe movafagh bashi manam ye kolbeye kochiki daram khoshhalam mikoni biay

زهرا

الان یعنی کلا سر کار نمیری؟ بعد همیشه از سر کار می اومدی اینجا یعنی دیگه نمیای؟ یه لحظه تصور کردم وقتی به دخترت گفتی من می دونم و تو لب ورچید و بینی کوچولوشو جمع کرده بغض کرده میگه ببخشی...جونم... منم راستش دارم همش با خودم حساب کتاب میکنم چطوری باید دکترا رو شروع کنم و هرچی فکر میکنم میبینم با توجه به دوری از خانواده ها و اینکه کسی نیست مواظب بچمون باشه و خیلی زودم نمیخوام مهد بذارمش چطوری باید درس بخونم و هنوز به جوابی دست پیدا نکردم...

منامامان فینگیلی

اتفاقا منم امروز این حس را نسبت به فینگیلیم داشتم که اینهمه تو این 7 ماه سختی کشیدم فردا اگه ازین بچه های ناشکر دربیاد و تو روم وایسه پوستش را میکنم! حالا باز خوبه تو اول راهی خواهر!

فروغ

ببخشید لیدی جون شوخی کردم متاسفم که شما و نی نی ت ناراحن شدین!!! ببخشید واقعا!![ناراحت][ناراحت] الآن بسی نادم و پشیمانم از شوخیم!!!

ستاره....امروز من

سلام اون قسمت اول رو خوب اومدی خلاصه اینکه ما هم اینجا شاهدیم که اتمام حجت کردی باهاش اما از الان نترسونش بزار تا میتونه واسه خودش غلت بزنه و صفا کنه وقتی بیاد میبینه که بابا همون جایی که بود خیلی بهتره بزار دوران بارداریت راحت باشی بیخیال پول و مقام جانم

ارزو

ستاره جون سلام پس کجایی هرروز به وبلاگت سر میزنم اما ازت خبری نیست نی نی جون حالش خوبه نی نی اوردی تنبل شدی به دنیا بیاد فکر کنم دیگه از وبلاگت یادت بره نه [ابرو][نیشخند][بغل][ماچ]