این روزها + عکس

خب دیگه هرچی تنبلی کردم بسه! می دونید دفعه ی چندمه این صفحه رو باز کردم و دو خط نوشتم و پا شدم رفتم و بعدا اومدم همینم حذف کردم؟! این روزها یه کم سرم شلوغه، دو هفته ی دیگه جی آر ای داریم و هیچی نخوندیم هنوز، یعنی من کشته مرده ی این امتحان دادنهامون هستم! 

چند روز گذشته شمال بودیم، چقدر پاییز شمال رو دوست دارم، کلن چقدر پاییز رو دوست دارم. تنها بدی اش اینه که آدم ظهر میخوابه و وقتی بیدار میشه خونه تاریکه و چراغها خاموش (و تازه مثلا ساعت 5 بعد از ظهره!)، بجز این همه چیزش رو دوست دارم. هوای رامسر عالی بود، نارنگی های باغ رسیده بودند و پرتقال ها تا هفته ی دیگه می رسن. اگر به من بود که حالا حالاها برنمی گشتم. محمد کار داشت و مامان هم می خواست برگرده و راه افتادیم و دیروز صبح رسیدیم تهران، الان هم جوجه هنوز خوابه و من اومدم تا وقت هست یه چهار تا دونه لغت حفظ کنم اگه نت گردی و فیس بوک بازی بذاره! 

این روزها کارای شرکت هست، هرچند زیاد نیست اما فکرم رو مشغول می کنه، آزمون هم داریم، مدارک دانشگاهمون رو هم باید جمع و جور کنم، توصیه نامه ها و ترجمه ای ها و اس او پی و ....خلاصه تا دلتون بخواد کار دارم واسه انجام دادن. این ها رو اضافه کنید به یه موجود کوچولو و شیطون که از وقتی بیدار میشه یک دقیقه نمیشینه و همش دست به مبل و میز و دیوار داره از اینور به اونور میره و آدم باید چهار چشمی حواسش بهش باشه. راستی یه سوال : امر و نهی کردن به بچه ی اینقدری چجوری باید باشه؟ البته خیلی هم عین خیالش نیست که مثلا نکن و نخور و اینا روش اثر داشته باشه، اما می ترسم زیاد محدودش کنم و میذارم چیزهایی که می بینه رو تا جایی که خطرناک نباشه کشف کنه ، فقط نگرانم زیادی بی کله و شجاع شه! بعد یه چیز دیگه : این بچه ی ما خیلی مامانم رو دوست داره، در حدی که مثلا اگه خواهرم بره روی پای مامانم بشینه ایشون هوار کشون و تو سر زنون با آخرین سرعت میره که بره توی بغل مامانم و تا فرد اشغالگر رو بیرون نکنه راحت نمیشه. در مورد منم تا حدی همینجوره و حتی نسبت به اینکه محمد کنارم بشینه یا ببوسدم حساسه! اینا طبیعیه یا دختر ما لوس شده؟ 

ستیا 9 ماهه شد. از حالا توی فکر تولدش هستم. اینکه چه جوری بگیرم و کیا رو دعوت کنم و شب بگیرم یا عصر و ....میدونم زوده و سه ماه مونده ، اما حجم کارها و وقت من رو که می بینید؟ خلاصه از حالا باید بهم پیشنهاد و ایده بدید برای یه جشن خوب که خیلی هم شلوغ نیست! (حداکثر 35 نفر میخوام دعوت کنم) اگه تم جالب و بی دردسر و غذای شیک و آسون و دسر چشم در بیار !!! و اینجور جینگولک کاریا رو بلدید ایده بدید. به بهترین ایده هایی که اجرایی بشه جایزه میدم ، قول! یکی هم پیدا بشه واسم این قرتی بازیهایی که مد نظرمه رو طراحی کنه و یه برنامه ریزی واسه کارام کنه دیگه خیلی ممنون میشم :دی (خسته نباشم!)

لینک عکس همون توی متنه! البته مال 5 ماهگی ستیاست!

/ 13 نظر / 48 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نوشا

اخی عزیزم چقدربامزه ست ماشالا .خدا حفظش کنه

سارا

نازززززی عزیزم چقدر دلم خواست که بغلش کنم و حسابی بوس بوسیش[بغل][ماچ] اسپند فراموش نشه عزیزم

آنا

من واسه تولد این پسره.البته 2 سالگیش.تم pooh رو انتخاب کردم.سفارش دادم واسم درست کرد فرستاد.هر کدامشو که میخواستم.تو اینترنت سرچ کردم و چند جایی بود از این کارا میکرد و یکیشو انتخاب کردم.اما حالا هر چی گشتم شمارشو واست پیدا نکردم.سرچ کنی پیدا میکنی.خیلی هم خوب بود راضی بودم.حتی جورابشم داشت واسم فرستاد[ابله].واسه دختر هم خیلی چیزای خوشگلی داشت.پروانه.رنگین کمان......ایشالا که کارات خوب پیش بره

ماری

سلام کارهای تولدو زود شروع نکردی! مطمئن باش بازم وقت کم میاری. من اگه دختر داشتم واسه تولدش یه تم صورتییییییییی کار می کردم. محشششششر میشه.

zahra

salam dokhtaret che mahe rasti ye soal ba bache mishe phd gereft be nazaret? shoma vase koja mikhain eghdam konid? amrica na?

مامان آرنیکا

همه بچه ها اینجوری اند همین دختر من امشب که باباش برای تولدم عطر گرفته بود اول که خودش کادومو باز کرد بعد هم گفت که مال من بعد دید که من ناراحت شدم خودش کلی گریه کرد حال بگذریم که به بابام گفته وقتی مامانم پیر شد و مرد من با بابام عروسی می کنم حالا بیا بچه بزرگ کن

zahra

salam fagat commente man bi javab mund

سميه

ماشااله چه دخملي[ماچ] روزي چند بار اين لوپارو ميچلوني خدايي؟

zahra

mamnon azizam kheyli moshtagham ke nazareto beduanm

بهناز

چه دختر نازی ... به نظر من تم یه رنگ خاص و یه شکل خاص رو انتخاب کن . مثلا تم دایره ی زرد و نارنجی . همه چیز رو هم به شکل دایره درست کن . تم کفشدوزک هم خوبه