بله بران !

این پرشین بلاگ هم که یه روز درسته یه روز خراب ! امروز هم ظاهران کامنت دونی هاش مشکل داره ! من که واسه دوستام نتونستم نظر بذارم ! هی EROR داد!

دیشب بله بران خواهرم بود. داماد یکی از همکلاسیهای خواهرم توی دانشگاه بود و مثل اینکه خیلی وقت بود گلوش گیر کرده بود و ... بعد که اومده بود و پیشنهاد داده بود خواهر منم ازش بدش نیومد و یه چند ماهی زیر نظر خانواده ها دوست بودن و حالا دیگه قضیه رو رسمی کردن ! داماد جدید یه جوون درشت اندام سبزه و خوشروی کرمانی است و از نظر ظاهری خواهر من پیشش خیلی ظریف و کوچولوئه !(باز خوبه که برعکس نیست) خانواده اش هم خیلی خونگرم و مهربون بودن و بزرگترین مزیتشون این بود که خیلی دست و دلباز و بلند نظر هستند و اصلاً سر مسائل مادی چک و چونه نمیکردن! به نظرم خواهرم از این نظر شانس آورده واقعاً ! چون آدمای خسیس، جدی جدی حرص آدم رو در میارن ! اونم برای ما که همیشه خیلی لارج خرج کردیم و از هیچی کم نذاشتیم و نداشتیم.

تنها چیزی که دارم سعی می کنم این روزها حداقل به روم نیارم اینه که دائم مقایسه نکنم ! اگه بخوام همش مقایسه کنم چیزی بجز حرص و جوش برای خودم و محمد درست نمی کنم. می دونم که خودش آدم باهوشیه و حتی اگه به من نگه توی دلش می فهمه که خانواده اش باید چه جوری برخورد می کردند و نکردند و حتی به این اندازه بچه ی خودشون رو هم از نظر مالی حمایت نکردند و از اون اول گفتند خودتی و خودت ! دیگه چیزی که رفته بر نمی گرده ، ولی حساب کتاب کردن مامان و باباش و هدیه ها و گلهایی که میاوردن و برخوردها و... هیچوقت از دل و ذهن آدم پاک نمیشه. حالا هرچقدر هم بلند نظر باشی و بروی خودت نیاری و همیشه با روی باز برخورد کنی و بشینی و پاشی بگی که چقدر خانواده ی خوبی هستند( که البته بجز اون موارد واقعاً هم هستند) اما بعضی برخوردهای روزهای اول هیچوقت از یادت نمیره ! راستش بعضی وقتها فکر می کردم مامانش به زور اومده خواستگاری من (که همه اذعان داشتند  از نظر ظاهری هم باهم متناسبیم و از بقیه جهات من سر هستم) ! با اینهمه بازم میگم که من با وجود محمد واقعاً خوشبختم و محمد همونی هست که من همیشه آرزو داشتم و من عاشقشم و اصلاً به من چه خانواده اش چه جوری هستن و...! بازهم با خیلی ها که مقایسه می کنم من از نظر خانواده شوهر خیلی شانس آوردم ! (باز مقایسه کردم!)

حالا به هر حال خدا رو شکر که خواهری خوشبخت شد و شریک زندگیش رو پیدا کرد. عید غدیر هم انشالا نامزدیشونه و سال دیگه همین موقع ها میرن سر خونه زندگیشون. ولی چقدر دیشب جای بابا خالی بود. همش یادم میومد که بابا سر برنامه ی من چه کارها که نمی کرد و الان....خیلی دلم براش تنگ شده و یک لحظه نبوده که نیاز بهش رو حس نکنم، مخصوصاً شبهایی مثل دیشب....  

پ.ن : داریم برای GIFT های نامزدی دنبال مدل تک و خوشگل می گردیم. کسی پیشنهادی نداره؟     

/ 5 نظر / 12 بازدید
ماری

اینقدر دیر به دیر می نویسی که یادم میره !

ستاره

سلام تبریک میگم بخاطر خواهرت. و از اینکه اینقدر عاقلی و همه چیز رو منطقی درک میکنی برات خوشحالم این خصلت خوبیه که ادمها چشمشون رو باز کنن و همه چیز رو درست ببینند اینطوری خوشبختی رو بیشتر حس میکنی همیشه موفق باشی و پاینده

ممول

سلام ستاره جون تبریک میگم خیلی خوبه که سعی می کنی آدمها رو با هم با هم مقایسه نکنی. مطمئن باش شوهر تو و خانوادش یه حسنهایی دارن که شاید توی خونواده شوهر خواهرت وجود نداشته باشه نیاید همیشه نیمه خالی لیوان رو نگاه کرد مگه نه؟

آزاد برای همیشه..

ستاره جون با مقایسه کردن فقط خودتو اذیت میکنی..بیخیال..خواهر منم دقیقا مشکل تورو داشت ..اما در عوض شوهرش اخلاقای دیگه ای داره که هیچ مردی نداره و این باعث خوشبختیشه و دیگه به چیزای دیگه فک نمیکنه..خدا همه چیزو به ی نفر نمیده.. امیدوارم خواهرت هم خوشبخت بشه..مبارکه[دست]

سارینا جون

دهانتان را با ذکر صلوات خوشبو کنید [گل] * اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل الفرجهم * [گل] الهی آمین ممنون به خاطر وبلاگ زیبات واقعا قشنگه [قلب] [خجالت] ارسال اس ام اس روزانه 4 عدد از سایت زودی بیا ثبت نام کن [تعجب]