تابستان امسال

امروز داشتم فکر می کردم تابستون امسال چقدر برام متفاوته! امسال بعد از سالهااااا اولین سالیه که این موقع توی خونه هستم! همیشه ساعت 4 آخرین ساعتهای کاری بود و یا توی جلسه بودم یا در حال جمع کردن گزارشهای کاری. اما امسال ساعت 4 عصر زیر کولر کنار دخترم دراز می کشم و باهاش بازی می کنم و وبگردی می کنم و خوابش که بگیره توی بغلم آروم می گیره و می خوابه و منم کنارش می خوابم. بیدار که میشه با هم عصرونه می خوریم، یعنی من می خورم و اونم نگاه می کنه، اگه میوه باشه گاهی یه کم آبش رو بهش میدم. انبه و هندونه خیلی دوست داره و عاشق گیلاسه! منم عاشق گیلاس سیاه چشماشم و هلوی لپهاش! ساعت 6-7 همیشه توی ترافیک بودم، خسته از یه روز شلوغ داشتم با محمد برمی گشتم خونه، امسال اما حدود 6-7 جوجه ی چهار پنج ماهه ام توی بغلم نشسته و داریم باهم تلویزیون می بینیم! بعد دوباره اون یک ساعتی می خوابه و من میرم سراغ شام! محمد که میاد دوتایی میریم استقبالش و بعد نوبت اونه که با دخترش بازی کنه! (جالبه من اصلاً فکر نمی کردم محمد اینقدر عاشق بچه باشه! هیچوقت این مدلی حرف زدنش با ستیا رو با هیچ کس حتی خودم ندیده بودم، گاهی وقتها وقتی می بیندش صداش از شوق می لرزهخنده) بعد از شام هم سه تایی تلویزیون می بینیم و حرف میزنیم تا حدود 12 که فسقل بانو وقت خوابش میشه و میره لالا تا خود صبح!

هفته ی پیش با بچه های فامیل رفتیم پینت بال! یعنی با اینکه هنوز جای گلوله ها روی تنم کبوده اما خیلی خوش گذشت. برای این هفته هم می گفتند بریم که گفتم دیگه تو رو خدا بذارید یه کم جاش خوب شه بعد دوباره بریم! خودِ جنگه ! تولد دیروز هم خیلی خوب برگزار شد و همه چیزش عالی شد و هم مامانم و هم خواهرم خیلی خوشحال بودند و تمام خستگیم از تنم در اومد. دیگه فعلا برم که خانوم کوچولو خوابش گرفته و داره صدای بچه شیر از خودش در میاره !!!!!!

 پی نوشت: عاطفه جان (سابق) لطف کن یه راه تماس توی وبلاگت بذار. من خیلی شوکه شدم.....

/ 11 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیما

عزیز دلم چه روزهای شیرینی رو می گذرونی....می دونم تو توانایی این رو داری که از هر شرایطی برای خودت یه شرایط ایده آل بسازی...بنابراین شک ندارم سال دیگه این موقع میای اینجا می نویسی وای پارسال که کنار جوجه روزگار می گذروندی چقدر خاطره های رنگارنگ برات به جا مونده....یعنی من عاشق این نگاهت به زندگی هستم...به قرعان!

زهرا

قربون اون هلو و گیلاس خوشمزه برم من...نازدار خاله...جوووونم...خدا رو شکر که تابستون آروم و شادی می گذرونی...خدا رو هزار مرتبه شکر...شادی و سلامتیتون مستدام باد انشالله... راستی هزار بار ممنونم برای اینکه به یاد من و حسین بودی برای سی دی واقعا برام خوشحال کننده بود که یک نفر اون سر دنیا که هیچ وقت منو ندیده اما یه زمانی توی زندگیش به فکر من بوده...خدا همیشه دلت رو شاد کنه که دل این غریب رو شاد کردی عزیزم... اما سپردم عمه جونش میگیره براش تا 20 تیر هم یک سری از دوستای خانوادگی میان اینجا ( البته مهمون ما نیستن) و میارن برامون...با چند تا کتاب برای تربیت فرزند و این چیزا... راستی چه بازی هایی با ستیا میکنی؟ حرف کم نمیاری؟ من که واقعا کم میارم خاصه اینکه خودمم در عالم واقعیت خیلی آدم پرحرف و پر هیجانی نیستم...

ملیکا

[پلک]حسابیییی خوش بگذرون با جوجه ت.هی پز بده و دل مارو آب کن[بغل]عزیزم بهترین روزها رو در کنار دختر گلت برات آرزو دارم[گل] خسته برگزاری تولد هم نباشی[چشمک]

بهناز

چه زندگی آرومی..... آرامشش نوش جون خودت و دخترت

عسل

اخخخخخخی جووووووووووووووووونم ستیا خوشمزه با طعمهای مختلفه[خوشمزه]...بخورششش جای من ستاره تنوع خوبه هااااا[نیشخند]..حالا سال بعدم این موقع میری سرکار جوجو مجبوره بره مهدکودک[ناراحت]....حالا سال بعدباز به ستیا مرخصی بده یه نی نی بیار باز خونه باش بچه نفس بکشه مهدکودک نره[خنده][چشمک][خنده]..دوتا باشنااااااا همسرت از ترس و لرز صدای دوتاشون پناه میاره بخودت دیگه مطمئن میشی تورو بیشتر 2تا جوجو دوست میدارد[نیشخند][چشمک] روزگارت شیرین و خوش عزیزم

مامان عمادوعمید

عزیزم دلم ضعف رفت .منم که عشق دختر.ببوس اون لپهای هلویی را.شادباشید.[قلب]

هستي زندگي ما

الهي عزيزم صداي بچه شير خيييييييلي ناز ازش تعريف ميكني دلم ضعف ميره [قلب]

ali

سلام وبلاگ خیلی باحالی داری دمت گرم..............بابت زحماتت از بابت وبلاگ تشکر میکنم .......اگه خواستی به وبلاگ منم بیا حتما حتما نظر بده ............یادت نره دیر نکنی منتظرم.

ali

سلام وبلاگ خیلی باحالی داری دمت گرم..............بابت زحماتت از بابت وبلاگ تشکر میکنم .......اگه خواستی به وبلاگ منم بیا حتما حتما نظر بده ............یادت نره دیر نکنی منتظرم.

زهرا(مامان مهتاب

ستاره جان از تو چه پنهان من هم همین مقایسه ها را میکنم و به سرم میزنه بر نگردم سرکار[چشمک].آدم توی خونه خسته میشه اما یه خوبیهایی هم داره. راستی چرا از ستیا عکس برامون نمیذاری؟