در راستای اینکه همیشه هم گل و بلبل نیستیم!

بعضی صبحها مکافات دارم ! بله، با همون دخترکی که در پست قبل وصف شیرینی و شیطنتش رفت! سر لباس پوشیدن، سر بیدار شدن، سر " من نمیرم مهد کودک!" و ... یعنی نشد من زودتر از 9 برسم سر کار از بس درگیر این خانومم. بدی اش هم اینه که خلق دوتامون تنگ میشه، من بخاطر اینکه داره دیرم میشه و ایشون بخاطر اینکه من نذاشتم مثلا با لباس تور و شیفون دار و لختی بره مهد! کلافه البته وقتی سوار ماشین میشیم و میریم مهد کودک دیگه خوبه و با لبخند و روی خوش میره پیش مربی هاش ولی خوب قبلش به خوبی دهان ما رو آسفالت کرده نیم وجبی!چشم آیا باید بذارم با هر لباسی دلش خواست بره؟ آیا به زور و گریه لباس تنش کنم و یکی هم بزنم پشتش و ببرمش مهد ؟ آیا نبرمش ؟ آیا خودش بزرگ میشه درست میشه؟ آیا همه فسقلی ها همینجوری هستند؟ آیا صبحها جن در این بچه حلول می کنه؟ آیا صبحها هاپو در بنده حلول می کنه؟ آیا تقصیر باباشه؟ آیا بذارمش دم در ؟ (خدائیش بعضی وقتها دقیقا توانش رو دارم در خونه رو باز کنم و بذارمش پشت در و در رو ببندم! بعد برم یه چایی برای خودم بریزم و بشینم فاطما گل ببینم!!!! حیف که از حرف مردم می ترسم! والا)....

 

 

/ 8 نظر / 35 بازدید
jasmine

ey jaan [ماچ]

هنا

وای حسابی درکت می کنم! پارسال صبحها بیچاره میشدم از دست دخترکوچیکه، سر صبر سر کمد وایمیستاد و میخواست انتخابش رو بپوشه! تازه مساله بعدی مو و بستن مو و کریپس بود! [گریه] اما امسال خدا رو صدمرتبه شکر خیلی بهتر شده (هنوزم خیلی به این چیزها اهمیت میده)یه بلوز براش گرفتم نگفتم مال توئه بعد که خیلی هی چشمش به لباس بود گفتم اگر همینو می پوشی بری مهد باشه برای تو، بعد هم قول گرفتم که دیگه فقط همون رو بپوشه، الان هشتاد درصد اونو ی پوشه ولی بازم یک روزهایی میخواد بره عروسی انگار! درست میشه خلاصه.

فروغ

آخه دلت میاد دعواش کنی[نگران][ناراحت] دلت میاد بذاریش تو کوچه مامان بد[عصبانی][شیطان][شیطان] آخی عکسش رو ببین ببوس اون لپای خوشگلش رو

آسمان

همه بچه ها صبحها اکثرا بد قلند دختر منم با اونکه کلاس اوله هنوز صبحها گریه می کنه و با گریه بیدار می شه و می گه بزار بخوابم منم هر روز دیر می رسم . راستی موهاشو کوتاه کن خلاص من که خودمو خلاص کردم

مرمر

وای جونم دلت میاد به این شیرینی رو بزاری جلوی در؟هرموقع کارت به اونجا رسید بگو من بیارمش با خودم من عاشق بچه هام ولی هیچ کس دور و برم بچه نداره خودمم مجردم.منم بچه که بودم مهد که میرفتم خیلی خیلی همینجوری بودم!بعد تازه شیرینکاریم هم این بود هر لباسی که کثیف بود همونو میخواستم!بنده خدا مامانم مثه شما کارمند بود و چی میکشید.راستش من توی مدرسه ایتدایی کار میکنم تجربه ثابت کرده اگه توی این سن مادر کمی مقاومت کنه و به فرزندش آموزش بده هر جایی که میخواد بره لباس مناسبشو بپوشه کم کم بچه قانونمند بار میاد و اینجوری وقتی به سن مدرسه و آمادگی رسید مقاومتی نمیکنه چون آموزش دیده ایشالا زیر سایه پدر و مادرش باشه همیشه

طلا

ستاره...نگو تو رو خدا...چه جوری دلت میاد؟...پسر منم باید صبحها خواب باشه وگرنه باید مرخصی ساعتی بگیرم..[نیشخند]..از لباس که نگو..سیتیا دختره حق داره...باورت میشه پسر من هر شب میخواد با کت شلوار و پاپیون بخوابه؟...خدا کنه وقتی هم بزرگ میشن همینقدر حواسشون به تیپ و قیافه شون باشه...مثل پدراشون شلخته نشن[نیشخند][نیشخند]...دو تا بوس آبدار از اون لپاش بکن...

مامان عماد وعمید

ای جانم دلت میاد این نانازی رو[ماچ] براش انتخاب بزار مثلا دوتا لباس مناسب مهد بزار بگو میتونی ازبین اینا لباست را انتخاب کنی . با خاله مهد صحبت کن یه برنامه ای که دارند اون لباسه که دوست داره رابپوشه بره. توی ابتدایی دختر بزرگترا هم دوست دارند با لباسای فشن بیان. اوایل که میبردیمشون ورزشگاه چند تایی تاپ شلوارک پوشیده بودند درحالیکه لباس ورزش هم داشتند[چشمک]

ساناز

من خودم در دوران طفولیت زیاد قرتی نبودم ولی. هر روزصبح که مامانم بیدارم میکرد میگفتم امروز جمعه ست نباید برم [نیشخند] همین پروسه اثبات اینکه جمعه نیست باعث میشد همیشه دیر بشه [خنده]