کار؟!

پارسال مهرماه که ناچار به خونه نشینی شدم با خودم می گفتم حتما یکی دو سال اول رو پیش بچه ام می مونم و سر کار نمیرم . و به واقع هم نرفتم. موندم خونه و قید خیلی چیزها رو زدم تا کودکم خوب بزرگ بشه و سیر بشه از آغوشم. تمام وقت روزم مال اوست و من فقط نیمه شبها میرسم به خودم هم فکر کنم. اما این روزها فکر می کنم دیگه کافیه، دو ماه دیگه ستیای من یکساله میشه و من واقعاً خودم رو کم آوردم! دوست دارم چند ساعتی در روز کار دیگه ای کنم غیر از تاتی تاتی بردن این جوجه ی استقلال طلب یا بازی کردن باهاش. دوست دارم چند ساعتی در روز فکرهای جدی تری داشته باشم، جدی تر از یک یا دو روز توی هفته، دوست دارم از معلوماتم استفاده کنم بجای غریزه ی مادری ام! دوست دارم خودم باشم گاهی....و فکر می کنم اون طوری مادر و همسر بهتر خواهم بود.

دارم دنبال پرستار می گردم برای بچه. شبکه ام را هم روشن کرده ام و دنبال کارم. تا به نتیجه برسه شاید یکماهی طول بکشه، از حالا هم غصه ام شده من چطوری ندیدن خنده های این بچه را تاب بیارم؟ هی حس می کنم مادر بدی ام که تصمیم گرفتم دختر کوچولویم رو بذارم پیش پرستار و برم سر کار. هی فکر می کنم جوجه ام غصه می خوره از نبودنم، هی با این فکرها بغض می کنم و تصمیمم شل میشه و ....دلم می خواست محمد میگفت وقتی برای روحیه ات خوبه برو، وقتی اینقدر داری پژمرده میشی برو، دلم میخواست این تصمیم رو با هم می گرفتیم، ولی اون رسما به خودم واگذار کرده، و من می دونم یعنی چی، یعنی توی این تصمیم و اجراش تنهام، یعنی حق ندارم بعدا بگم خسته ام، چون خودم خواستم که برم سر کار....

/ 11 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازی

پس اپلای چی شد؟!!!

مامان آرنیکا

ناراحت نباش عزیزم منم وقتی دخترک شش ماهه ام رو گذاشتم مهد تا چند روز دایم در حال گریه بودم ولی فکر کنم بهتر که تصمیمتو عملی کنی اینجوری خودت آسیب می بینی . نمیشه ستیا رو پیش مامانت بزاری تا دو سالش بشه ؟اینجوری فکرت خیلی راحتتره و اون هم خیلی اذیت نمیشه .

مژگان

خانومی سلام دخملی چطوره عزیزم من وقتی نیکی یک سال و دو ماهش بود رفتم سرکار ولی الان پشیمونم و همش احساس می کننم لذت در کنار دخترم بودن رو از دست دادم و روزهای خوب و قشنگ رو فقط خواهش میکنم دور مهد کودک رو یه خط بزرگ بکش البته تو این سن البته من دخترم رو پیش مامانم گذاشتم تا سه سالگی ولی خوب ساعت کاری تمام وقت تمام انرژی رو از آدم میگیره می بوسمتون و ماظب دخملی باش

زهرا

سلام ستاره جونم خوبه نترس تصمیم خوبی گرفتی فقط سعی کن تمام وقت کار مکمی مثل قبل ها راستی خیلی دوست دارم بدونم رشته ات چیه و چیکار می کنی[گل][ماچ][زبان]

آریانا

سلام ستاره جون من یه پسر 18 ماهه دارم... از سه ماهگیش نشده بود رفتم سرکار الان که بچه ام خیلی مشکلات جسمی و روحی داره پشیمونم.. البته من به پول سرکار رفتنم محتاج بودم. الان هروقت حتی می خواییم بریم سرویس این بچه ترس برش می داره نکنه میخواییم باز تنهاش بذاریم. الان با خودم میگم کاش سرکار نمی رفتم و هر روز از 6 صبح بچه ام رو زابراه نمی کردم تا 4 بعد از ظهر که از سرکار برمی گردم و خسته ودیگه حوصله بازی کردن باهاش رو هم ندارم... الان به خاطر همه این فکر و خیالها و مریضی بچه ام خودم مشکل قلبی پیدا کردم. محیط کاریم دانشگاهی وفرهنگی... اگه من الان جای تو بودم سرکار نمی رفتم.. بازهم خودت میدونی....

مامان عمادوعمید

کسی که کار بیرون از خونه داشته باشه واقعا نمی تونه توی خونه بشینه اما برای بچه قضیه فرق می کنه.وواقعا تصمیمی هست که خود آدم باید بگیره. امیدوارم موفق باشی.[گل]

نارگل

من شنیدم اینایی که گفتی رو بهش میگن احساسات پاک مادرانه و غریزه مادری [چشمک] و چقدرم قشنگه واقعا[قلب][رویا] راستش من که بچه ندارم ولی همکارایی داشتم که بچه دار شدن و همه شونم وقتی می خواستن بعدمرخصی زایمان برگردن شرکت درست مثل تو توی شک و شبهه بودن که کاری که می کنن درسته یا نه.. ولی نهایتا همه شون با همه سختی دوری از نی نی کوچولوش..ترجیح دادن برگردن و من شخصا معتقدم که کار درست هم همینه..این روزای بیکاری و بلاتگلیفی باعث شده بیشتر از همیشه مطمن باشم که هیچی..هیچی مثل کار کردن به من حس مفید بودن رو نمیده و باعث نمیشه از خودم راضی باشم [افسوس] من فکر می کنم ستیا هم بعدا که بزرگ شه بیشتر ازین موضوع خوشحال میشه[چشمک] خلاصه که: برو کار می کن مگو چیست کار که سرمایه جاودانیست کار! اینم پیام اخلاقی کامنت یود[نیشخند]

بهناز

نمیدونم واقعا کار خوبه یا نه . من همیشه از این که مامانم وقتی بچه بودم سرکار می رفت ، ناراحت بودم

آنا

خانوم نمیتونی پروژه ای کار کنی؟منم نرم افزار خوندم و الان دارم پروژه ای کار میکنم.گرچه سخته و خسته میشم.اما خوب فعلا فک میکنم هیچ کس مثل من نمیتونه به این جوجه برسه.فک میکنم تو هم مهندسی خوندی. ولی در هر صورت خوشحال میشم نتیجه ات در مورد پرستار را بدونم.من نتونستم کسی رو پیدا کنم.

هنا

وا! پس کامنت من کو؟!