مهد کودک

آخر کوچه ی ما یه مهد کودک کوچیک و بی هیاهو هست. یه خونه دو طبقه ی قدیمی با دیوارهای رنگی رنگی . واردش که میشی پایین پله ها کفشا رو در میاری و دمپایی می پوشی و کفشها میره توی جاکفشی که معلومه برای کفشای کوچولو ساخته شده. طبقه ی پایین اتاق بازی هست و دفتر مدیر و حیاط و کلاس پیش دبستانی ها. طبقه ی بالا هم آشپزخانه و کتابخانه و کلاس 1 تا 3 ساله ها و 3 تا 5 ساله ها. یه اتاق بازی دیگه هم توی این طبقه است که خوب آفتاب می گیرد. هرجور ببینی مهد لوکس و شیکی نیست واقعا! کلاس های باله و فرانسه و اُرف نداره، حتی فکر کنم تا 5 سال انگلیسی هم یاد نمی دن، از "عمو موسیقی" و رقصهای نمایشی هم خبری نیست ظاهراً. اما کم جمعیت و صمیمیه، بچه ها صبحانه و میان وعده و ناهار با هم می خورند، بازی می کنند، سبزی می کارند، نقاشی می کشند و داستان می خوانند. مربی شان بچه ی خودش هم توی همین مهد است و گفته کمک می کند تا چند ماه دیگه ستیا را از پوشک بگیرد! و "میوه خور"ش کند و همانطور که دخترک دوست دارد برایش کتاب زیاد بخواند. کلاً توی مهد 20 تا بچه هست که چهار پنج تایشان در گروه سنی 1 تا 3 ساله ها هستند. با یک مربی و یک کمک مربی برای این گروه.  صبح ها از 7 بچه ها را می پذیرند و مربی گفته اگر بهش اطلاع بدهم خودش تا 5:30 هم می ماند پیش بچه. به هر حال تصمیم گرفتیم مدتی اینجا باشد تا ببینیم چه پیش می آید . پنجشنبه یکساعتی رفت و بازی کرد و آخرش هم به زور آوردمش خانه. امروز هم با ذوق و شوق رفت و هر دو باری که زنگ زدم گفتند بهانه نگرفته و بازی کرده و میان وعده و ناهارش را خوب خورده، برایش کتاب خوانده اند و نقاشی کرده. ساعت 1:30 هم مامانم رفت دنبالش و برد خانه شان.....

راضی ام از خودم فعلا!!!!!

/ 7 نظر / 24 بازدید
آسمان

خدا رو شکر که دختر اجتماعی ای داری عزیزم اگه الآن خوشش اومده پس همه چیز حله بعد مهد خوبیه که تعداد نی نی ها کمه اینجوری کمتر مریض می شن خوب کاری کردی ولی اگه دیدی گریه می کنه به زور نبرش تا خاطره بدی براش نمونه

مامان عماد وعمید

چه خبر خوبی .گل دختری اینقدر اجتماعی هست که با محیط مانوس شده وخیال شما هم راحته.همین آرامش خاطر ارزشمنده[قلب]

یه همدرد

بهترین جای دنیا اونجاییکه روح آدم در آرامش باشه و حس خوب بهش منتقل بشه،همین !تو هیچ کدوم از مهد های لوکس و شیکی که همزمان چند زبان،انواع رقص و... رو آموزش میدن بچه های ما کودکی نمیکنند.بهترین انتخاب رو داشتی مامان مهربون.مرسی که تو این جامعه ی حسود و چشم هم چشم دل کوچیک دخترت و به چیزای دیگه ترجیح دادی.

زهرا

سلام ستاره جون تصمیم برای مهد گذاشتن بچه یا کلا تصمیم برای اینکه بچه رو یه زمانی تنها بذاری به هر دلیلی سر کار رفتن یا درس خوندن تصمیم سختیه. برای همه هم سخته. حتی مادر من که ما رو مهد هم نذاشته و پرستار خونگی داشتیم باز هم الان بارها شده گریه کنه و بگه من براتون کم گذاشتم و اون موقع ها نبودم خونه. خود من هم الان میگم گوربابای درس و آرزوهای همه عمرم بشم و بچه رو از مهد بگیرم و تو خونه با هم بازی کنیم. اما میدونم که این بهترین تصمیم نیست. و در آِینده که خیلی هم زود میرسه همین وروجک به من خواهدد گفت می خواستی درستت رو بخونی مگه من گفتم بشین خونه؟! اصلا با خودم میگم باید به بچه ام یاد بدم که تحت هر شرایطی از دنبال کردن آرزوهاش دست بر نداره. بازم تو خیلی خوشبخت هستی که مادرت نزدیکت هست. مهد کودک بچه من هم همین شرایط رو داره نزدیک و صمیمی کلاس خاصی هم نداره تنها فرقش اینه که خب انگلیسی حرف میزنن که با توجه به مکان زندگیمون طبیعیه! نمیدونم چرا مد شده بچه از بچگی باید اسطوره موسیقی و ورزش و هنر تربیت بشه! موفق باشی عزیزم.امیدوارم همیشه همینقدر خوشحال باشه دخترنازت

آنا

سلام عزیزم.آره.راستش خیلی یه هویی و یه جوارایی ناخواسته بود.اما خوب من دو تا میخواستم.با تک فرزندی مخالف بودم.و شاید دیرتر از این خوب نبود.اما خودت میدونی 3 ماهه اول چه جوریه.روح و روان و جسم آدم تعطیله.خلاصه که داره پیش میره فعلا

آنا

راستی واسه مهد بهترین کار رو کردی.نگران نباش.من خیلی نتایج خوبی از مهد گرفتم.این یکی رو قطعا زودتر میزارمش.

frogh

سلام ستاره جونم جوجه رو از طرف من ببوس[ماچ][ماچ]