اینم از این- چین، پکن

به محمد میگم  این سفر هم تموم شد ها! یه جای دیگه از دنیا رو هم دیدیم. غذاهاشون، فرهنگشون، مردمش،.... . یادش به خیر، اون سال که نامزد کردیم بابا به دو تامون گفت سعی کنید جای خرجهای بیجا سالی یه سفر خوب برید، سفر آدم رو می سازه... راست می گفت، واقعا تجربه ی سفر با هیچی دیگه بدست نمیاد. 

الان توی فرودگاه دوبی هستیم. دو ساعت دیگه پرواز داریم به سمت تهران. پرواز قبلی از پکن تا دوبی بد ساعتی بود، بچز دو ساعت همش خواب بودم. البته بهتر، اصلا نفهمیدیم 11 ساعت چه جوری گذشت. اما بریم سر بقیه ی سفر و ایندفعه توی شهر پکن :

پکن، روز اول محمد تا ظهر جلسه داشت و من و لیدر جدید رفتیم سراغ مقوله ی جذاب شاپینگ! کلا تا ظهر فروشگاههای کودک رو گشت زدیم و از اونجا سرویس لحاف و روتختی و چیزای بهداشتی و آویز بالای تخت و از اینجور جینگول بینگولی ها خریدم. بعدش ناهار توی رستوران ایرانی که خیلی چسبید! داشتم دچار سوء تغذیه می شدم کم کم! عصرش رفتیم دیوار چین. دیوار که چه عرض کنم البته! یه کوهنوردی بود واسه خودش! تمام دیوار پله های سنگی نامنظم بود ، یکی کوتاه، یکی بلند، و هر 500-600 متری یه نیمچه قلعه بود که ما دو سه تاش رو به نیابت از بقیه اش زیارت کردیم!!!! پایین اومدنش که دیگه مکافات! تقریبا باید می پریدیم و حواسمون نبود کلی سُر می خوردیم و تمام! اما دیدنی بود، خیلی با شکوه و خیلی زیبا و خیلی خلوت و خیلی سرد! لیدر می گفت توی چین میگن کسانی که نتونن کل دیوار رو طی کنن مرد نیستن!!!! کلی عکس انداختیم که حالا میذارم.

روز اول اکتبر، روز ملی چین، توی پکن بودیم. قرار بود اون روز بریم شهر ممنوعه. یعنی من اینهمه چینی یهو یه جا ندیده بودم! انگار از همه جای کشورشون اومده بودن پایتخت! با پرچمهای سرخ... شهر ممنوعه هم خیلی خوب بود، خوبی اش این بود که این لیدر جدید اطلاعاتش خیلی بالا بود و تا فلسفه ی در و دیوار رو توضیح میداد.  بقیه ی روزهامون هم به خرید و گشت و گذار جاهایی مثل پارک المپیک و یه نمایش آکروباتیک- رقص جالب دیگه گذشت. در کل خیلی سفر خوبی بود. خوب ، بریم سر ادامه نکات کنکوری سفر:

1- از شنزن تا پکن حدود 3 ساعت پرواز بود! برای ما یعنی رفتن به یه کشور دیگه! طبعا آب و هواشون هم خیلی با هم فرق می کرد. هوای پکن خیلی بهتر بود، یه کم سرد بود اما بهتر از هوای گرم و شرجی شنزن بود که نفس نمی شد کشید.

2- فرهنگ رانندگی پایین تر از شنزن بود. ترافیک زیاد بود و بوق و جلوی هم پیچیدن و اینا هم زیاد دیدیم. 

3- با اینکه حدود 25 میلیون جمعیت داشت اما واقعا شهر از تمیزی برق می زد. آشغال توی کوچه و خیابون نمی دیدی، با اینهمه ترافیک هوا آلوده نبود، ساختمونها و گل کاری ها حال آدم رو خوب می کرد.... و من هی افسوس می خوردم واسه تهران!

4- توی پکن ایرانی هم می دیدیم. حتی مغازه دارها فارسی حالیشون بود و ما که با هم حرف میزدیم نظر هم میدادن! مخصوصا اعداد و قیمت ها رو!

5- یه رستوران ایرانی بزرگ و یه رستوران ترکی کنار هم که غداهاشون هم حلال بود و هم باب طبع ما، واقعاً نعمت بود توی این شهر! 

4- در مورد خرید و مراکز خرید : من توی این دو تا شهر هم مراکز لوکسش رو رفتم و هم برندهای چینی رو، از هر دوش هم خرید کردم. اینجا مالیات روی کالاهای خارجی خیلی بالاست، مثلا من کاپشنی که سال پیش توی اسپانیا دیدم ایکس دلار اینجا قشنگ 50% اضافه تر بود! کلا برندهای آمریکایی و اروپاییش اصلا به صرفه نبود. اما ماشالا از کپی کاری ! هم توی شنزن و هم توی پکن پاساژهایی هست که عین مارک اصلی رو توی سه کیفیت تولید می کنند و کیفیت عالی ش رو اصلا نمیشه با اصل تشخیص داد! چانه زنی هم که هیچی، توضیحات مفصلش رو گفتم توی پست قبلی. فقط حواستون باشه که اولاً هرگز وسایل الکترونیکی از اینجاها نگیرید (هرچقدر هم با اصل مو نزنه)، بعدش هم یادتون باشه حتماً بگردید جنسی رو بخرید که کیفیتش درجه A  باشه، چون درجه پایین تر رو هم با همون قیمت بهتون می فروشند! پررو بازی هم در آوردن ازشون نخرید، مطمئن باشید دو تا مغازه اونورتر همون جنس رو با همون قیمتی که می خواهید بهتون می فروشه!

خوب دیگه،چقدر نوشتم ها! الان دیگه یه ساعت مونده به پرواز . محمد اومده میگه بریم توی فری شاپ یه دوری بزنیم. فعلاً....

/ 21 نظر / 54 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ممول

چه اطلاعات خوبی ستاره جون... من شوهر خواهرم هرچند ماه یکبار بخاطر کارش میره چین ولی هیچ وقت به این قشنگی چین و خصوصیات چینی ها رو تشریح نکرد...

سارا خانومی

آخی خوش بگذره عزیزم مواظب نی نی که بودی؟ زود بیا آپ کن مرسی از اطلاعاتی که نوشته بودی

صحرا

سلام ستاره خانم، من اتفاقی چند صفحه از وبلاگ شما رو خوندم ولی انقدر احساس نزدیکی و حس مشترک داشتم که واقعا عجیب بود. منهم پارسال تو همین موقع مثل شما حامله بودم و دقیقا همین حرفها و حسها و دغدغه ها!

زهرا

اصلا بده عکسها رو دخترت بذاره[رویا]...با این مامان تنبلش ... بعد این مامان خانوم به بابای بچه میگه شیرازی...[چشمک] میگم چیا خریدی چیا مونده بخری؟ میخوام یه براورد قیمت داشته باشم...[مغرور] دستت درد نکنه منتظر پست پر از اطلاعات مفیدت هستیم...[گل]

ستاره....امروز من

سلام به ستاره خانوم خودمون حسابی مارکوپولو شدی که ؟ مثل همیشه خیلی زیبا تصویر کردی اصلا" مثل خودم دست به نوشتنت حرف نداره[چشمک] فکر میکنم تو راهیی هم حسابی تفریح کرده ..وقت کردی عکس هم بزار به هر حال وصف العیش نصف العیش

جوجوك

هميشه به شادي گلم هميشه به سير و گشت ني ني داري؟؟ اي جوووووووووووونم [ماچ]

منا

سلام به به از خوندن وبلاگتون لذت بردم ..همیشه به سفرهای خوب و بیاد موندنییی...به امید دوستی بیشتر[لبخند]

زهرا

پس هنوز اصل خرید مونده که...من فکر کردم لابد از چین کالسکه و این چیزا رو میخری و تخت رو فقط میذاری از تهران بخری...انشااالله از همش به سلامتی استفاده کنه... جونم مایو...دو تیکه...قربون اون تن تپلش بشم من...

setayesh

salam setare joon omidvaram behet khosh gozashte bashe bia aks bezar bebinam kojaha rafty omidvaram hamishe be safaro khoshi