آخرین پست دو نفره!

خودم هم که آرشیوم رو مرور می کنم باورم نمیشه این نه ماه برام گذشته باشه. چقدر عجیب بود، سخت بود، شیرین بود، تلخ بود....گاهی خوشحال بودم، گاهی افسرده، گاهی داغون، خیلی وقتها کسل، گاهی خسته و بدحال، گاهی پر انرژی...اصلا هیچ دو روزی مثل هم نبود برام. از اول با شوک برام شروع شد، کم کم پذیرفتمش باهاش کنار اومدم، بعد دیدم نه انگار به این راحتی ها هم نبوده که فکر می کردم و ممکنه از دست بدمش، استراحت و خونه نشینی وکم تحرکی برام خیلی سخت بود اما مجبور شدم، رفلاکسهای وحشتناک معده ام حتی یک روز توی این نه ماه راحتم نذاشت و دارو هم نمی تونستم بخورم، تقریباً از آخرای ماه هفتم حتی یک شب درست نخوابیدم، دردهای سیاتیکی نفس گیری که توی خواب اشکم رو در میاورد، نفسم کم شد ، بچه از ماه هفتم هر روز انگار رشد می کرد و کمر درد اذیتم می کرد....اما اهل ناله کردن نبودم، به نظرم همه ی این سختیها طبیعی بود، هنوز هم هرکس ازم بپرسه با اطمینان بهش میگم که دوران بارداری خوبی داشتم و به اون سختی که همیشه تصور می کردم نبوده خدا رو شکر. دورانی که شاید دیگه تجربه اش نکنم ولی دوستش دارم و برام ارزشمنده.... .

حالا دو روز مونده فقط تا تموم بشه. چهارشنبه پیش دکترم بودم و برای یکشنبه 16 بهمن ساعت 7 صبح وقت عمل رو مشخص کرد. من که روی 5شنبه حساب کرده بودم برنامه هام یه کم قاطی شد و وقتم کم! با همه اینها شاید بهتره که زودتر شد! دیگه واقعا هر لحظه اش جون آدم رو می گیره. مادر شوهرم هم که قرار بود 18 ام بیاد پروازش رو عوض کرد و شنبه ظهر میرسه. یه لیست برای خرید و یه لیست کارهایی که باید انجام بدیم رو آماده کردم که فردا بهشون برسیم و آماده بشیم برای ورود مهمون کوچولوی دوست داشتنی مون. دارم سعی می کنم روحیه ام رو حفظ کنم، عمل بیهوشی کامل نیست و نباید جا بزنم، ناخودآگاه به یکشنبه که فکر می کنم اشکم در میاد ولی باز خودم رو کنترل می کنم، من باید قوی باشم، من دارم مامان میشم خیر سرم... .گریهگریهگریه

این دیگه آخرین پستیه که با کودک درونم!!!!! براتون میذارم. ایشالا پست بعدی رو وقتی می نویسم که نینی خانومی اومده باشه (که نمی دونم کی برسم بیام وبلاگو آپ کنم). دیگه اگه رنجشی یا حرف نامربوطی توی این مدت شنیدید و خوندید و آزرده شدید منو ببخشید و حلال کنید و دعا کنید فرشته کوچولوی ما به سلامت پاهای کوچیکش رو توی این دنیا بذاره. منم همتون رو دوست دارم و برای همتون یه عالمه آرزوی خوب و رنگی رنگی دارم. خدا نگهدار.....

/ 41 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرش

___$$$$$$$$______$$$$$$$$$ _$$$$$$$$$$$$__$$$$$$$$$$$$$ $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ _$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ ___$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ ______$$$$$$$$$$$$$$$$$ ________$$$$$$$$$$$$$ ___________$$$$$$$ _____________$$$ ______________$ سلام آپم زود بیا[گل][گل][گل]

صحبا

سلام عزیزم.خوبی؟خیلی وقته بهت سر نزده بودم.مامان شدی؟ای جاااااااااااانم.گمونم خوب موقعی دوباره بهت رسیدم.انشاا... به راحتی زایمان کر ده باشی.فدای تو و اون کوشولوی ناز نازی بشم من.

صحبا

سلام عزیزم.خوبی؟خیلی وقته بهت سر نزده بودم.مامان شدی؟ای جاااااااااااانم.گمونم خوب موقعی دوباره بهت رسیدم.انشاا... به راحتی زایمان کر ده باشی.فدای تو و اون کوشولوی ناز نازی بشم من.

بی سرزمین تر از باد

سلام خانم من تبریک عرض می کنم خدمتتون.امیدوارم که خوشبختی رو براتون به ارمغان آورده باشه

بانوی اردیبهشت

چشم هموم روشن![لبخند] کی میای پست سه نفره با یه عالمه عکس خوشگل بذاری برامون؟[ماچ]

زهرا

انشالله که همه چی خوب پیش رفته...الان حتما محو صورت و بدن دختر نازت هستی...حتما هم هی میگی چقدر کوچولوئه...دستاشو...پاهاشو... آخی...خدایا شکرت... انشالله که برگشتی خونه و امیدوارم زود فرصت کنی بیای بنویسی...

ستاره....امروز من

امروز سه شنبه است یعنی دنیا اومد خانوم کوچولو؟؟ امیدوارم سختیها رو پشت سر گذاشته باشی زود بیا منتظرم

ستاره....امروز من

امروز سه شنبه است یعنی دنیا اومد خانوم کوچولو؟؟ امیدوارم سختیها رو پشت سر گذاشته باشی زود بیا منتظرم

عسل

وای جووووووووووووووووووووووووووووونمی عزیزم.....نظر ها تایید کردی.. دل تودلم نیست عکسایه دخمل کوچولورو بذاری[ماچ] ولی عزیزم خودت چطووری ؟؟؟ نمیدونی جقدر ذوق دارم[قلب][قلب]..مبارکک مبارک ..مبارک تفلد نی نی تونمبارک[قلب]