اولین برف پاییزی!

بوی برنجی که برای ناهارم روی گازه خونه رو برداشته، بوی برنج با صدای چاوشی :" دوست داشتنت خوبه، خیلی دوسِت دارم..."، هنوز دارم از پنجره برف رو نگاه می کنم که وسط پاییز با چه پشتکاری از صبح داره می باره، نینی که تا نیم ساعت پیش داشت برای خودش بازی می کرد بالاخره خسته شده و آروم گرفته، یک هفته ی دیگه هم گذشت (برای من هفته ها از سه شنبه شروع میشن، امروز هفته ی 27 شروع میشه)، همه چیز آرومه و من این آرامش رو دوست دارم....

هفته ی پیش ، توی همون فاصله ی دو روزه ای که محمد نبود، با مامان رفتیم خرید کالسکه و .... . در واقع خرید رفتن ما اینطوریه که مامان چند روز قبلش میره فروشگاههای مختلف و تلفنی دائم با من چک می کنه که مارکش چی باشه و چیا داشته باشه و ....بعد کارت مغازه رو می گیره و یه روز با آژانس میریم دم همون مغازه و من رنگ و مدل رو انتخاب می کنم و همه چیزاش رو چک می کنم و خرید می کنیم و مستقیم برمی گردیم خونه که مبادا من یه کم راه برم! خدا برام حفظش کنه واقعاً! اینقدر که اون به فکر اینه که من استراحت کنم و راه نرم و زیاد نشینم تا این 6 هفته بگذره، خودم نیستم. بیچاره مامانم جور منم می کشه، فداش بشم.... (سِت کالسکه و کریر و ...خیلی خوشگله، الان توی کارتونه، چیدم عکساشو میذارم حتما! من کلن از اینکه برای دخترا صورتی می گیرن و برای پسرا آبی خوشم نمیاد! از اولش هم تصمیم داشتم این دو رنگ رو نگیرم، اینی که خریدیم ترکیب زرد و مشکی و طوسیه، خیلی شاده!)

دلم برای جمع شدنهای دوستانه تنگ شده، برای پیاده روی های شبانه، برای خرید کردن و چرخیدن توی مراکز خرید، برای محیط کار....این چند هفته باید به خیر بگذره، باید تحمل کنم تا یه وقت این خانوم هوس نکنه زودتر بیاد، باید بمونه و کامل شه و وزن بگیره، هرچی بی خیال بودم توی شش ماه گذشته بجاش این سه ماه آخر تلافی اش داره در میاد! اینم یه پروژه است، که خودم هم مدیرشم و هم مجری اش! کارفرما هم دارم تا دلتون بخواد! باید درست تمومش کنم، باید دقیق کنترلش کنم تا خطا پیش نیاد، باید سالم و درست تحویلش بدم.....البته تمومی نداره این پروژه، پاداش پروژه و تشویق و ایناش هم خبری نیست! به قول همکارای مدیریت پروژه ای آخرش یه تُف هم کف دستمون نمی اندازن!چشمک

هنوز داره برف میاد شدییییییییییید! چه خبره امسال خدا؟! پاییز رو جا انداختی یا زمستون رو بسط دادی؟!قلب

/ 24 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عروس و دوماد

چه مامان گلی داری خیلی استراحت کن هرچی الان استراحت کنی و مراقب خودت و نی نی باشی بعد از زایمان زحمتت خیلی خیلی کم میشه عزیزم بعد از تجربه خواهرشوهرم که دیدم، پیشنهاد میکنم حتما مایعات بخور در ضمن برای اینکه نی نی به دنیا میاد زردی نداشته باشه لیموشیرین خیلی بخور خداروشکر وقتی هم حامله شدی که فصل لیموشیرین و پرتغال هست

جیگیلی خانوم

آره عجب برفی اومد!! خوش به حال نی نی جونی با این مامان گلش [ماچ]

عسل

[ماچ][قلب]این افتاب امروزی اومد همه چیزوووو خراب کردهاااااااااا [نیشخند] ولی راست میگن هااااا..خیلی زوووووود گذشت ....ولی زووود زوود مهرش به دلت افتاد اساسی که خیلی علاقه مندش شدی....ولی خوش به حالش همیشه بچههای اول همه چیزشووون نمره یک هست سال دیگه این موقع فک کن اگه برف بیاد دسته دخملتو گرفتی میبریش بیروون. واااااااای خوش به حالت [ماچ][قلب][ماچ]

عسل

[ماچ][قلب]این افتاب امروزی اومد همه چیزوووو خراب کردهاااااااااا [نیشخند] ولی راست میگن هااااا..خیلی زوووووود گذشت ....ولی زووود زوود مهرش به دلت افتاد اساسی که خیلی علاقه مندش شدی....ولی خوش به حالش همیشه بچههای اول همه چیزشووون نمره یک هست سال دیگه این موقع فک کن اگه برف بیاد دسته دخملتو گرفتی میبریش بیروون. واااااااای خوش به حالت [ماچ][قلب][ماچ]

بهناز

وای چقدر زود 6 ماه شد..... چه قدر زود گذشت . من تازه فکر می کردم نهایتا 4 ماهته ! اسمشو انتخاب کردید بالاخره ؟

نازی

خب این فینالیست ها رو به ما هم بگو [نیشخند]

سیما

عزیزدلم من یکی که بی صبرانه منتظرم زودتر خانوم تشریف بیارن تا هم خودشو ببینم هم عکس جهازش رو! ما هم واسه عسل صورتی نگرفتیم! اصلا یعنی چی که این دو تا رنگ رو کلیشه کردن؟ وسایل عسل همش قرمز بود و خیلی هم ناز بود...خوب کردی زرد گرفتی...انشالا این 6 هفته هم به خیر می گذره...مادر ها حس مسئولیتشون صد برابر میشه...مطمئن باش مادرت الان استرسش از هودت بیشتره...روز زایمان رو نمی دونی! بنده خدا ها صد بار دور از جونشون می میرن و زنده میشن....توکل به خدا...ایشالا همه چی آروم تموم میشه...

عسل

به به من یادم رفت بگم خانومه ابان ماهی تولدت مبارک [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]خوشم میاد دنباله کلیشه نیستید..هووورا

زهرا

سلام ستاره جون خوبی؟ تولدت مبارک نمیدونم با تاخیر یا بی تاخیر... بیست و خرده ای سال پیش مامانت این موقع ها تو رو باردار بودن حالا تو دخمل گلت رو و بیست و خرده ای سال دیگه دخترت نوه ات رو... کجایی؟بوس بوس...عکس هم بذار خوب ...

گلابتون بانو

سلام. نوشته هات خیلی قشنگ و دلنشینن. انشاالله دختر کوچولوت به سلامتی به دنیا بیاد و زندگیت رو شیرین تر کنه.