بدو بدو !بدو بدو!

هر چقدر هم وقت داشته باشیم بازم همه ی کارهای ما می مونه واسه دقیقه 90! اصلا مدلمونه!!!! دیروز همش دویدیم و باز هم تا صبح بیدار بودیم و هنوز هم کارهامون تموم نشده. دیروز از ظهر جوجه رو فرستادم خونه ی مامان و شروع کردم به شستن سرویسها و آشپزخونه. چند سری لباس شستم و اتاق خودمون و جوجه رو مرتب کردم. زنگ زدم اومدن فرشها رو بردن قالیشویی و خودم پریدم رفتم اپیلاسیون. بعد برگشتم کف خونه رو بخار شوی کشیدم و گاز شستم و رفتم دنبال محمد که بریم دنبال بچه. از اون طرف محمد هم دنبال کارای ویزامون بود و هتل بوک می کرد و خلاصه اونم درگیر. حالا پروازمونم 7 صبحه! هیچی دیگه از خونه ی مامان برگشتیم شده بود 12 شب و 4 صبح هم قرار بود ماشین بیاد دنبالمون و ساک هم نبسته بودیم و این وسط لباس اتوکردنی هم داشتیم! تا همه ی این کارها انجام شده 3:30 صبح بود. همه ی اینا به کنار چندتا ددلاین برای اول فوریه داشتیم که خیر سرمون قرار بوده مدارک بفرستیم. یه فایل هم برای شرکت باید آماده می کردم که این دو مورد آخر موند واسه امروز!!!! با اینهمه بدو بدو بالاخره صبح رسیدیم دوبی و الان دخترک و باباش بیهوش شدن و من با خیال راحت چیپس می خورم و چیز می خونم و می نویسم. 

وای چقدر مسافرت سه نفره با دو نفره فرق داره! اونم با یه بچه ی یکساله که همش دوست داره راه بره و قربونش برم زمین میذاریش پا میذاره به فرار و اصلا بگی برگرده یه نگاهی بکنه ببینه ننه اش کو باباش کو اصلاَ!!! یعنی توی این پاساژها من بدو جوجه بدو! تازه دستگیر هم که میشه با ناراحتی و فحش و فحش کاری خودشو مثل کمون خم می کنه که بتونه بپره پایین دوباره! بساطی داریم ها! با مزه اش اینه که راه میره و با اون یه ذره قدش با بزرگ و کوچیک وایمیسه به حرف زدن به زبون خودش! درواقع خیلی جدی توی چشم طرف نگاه می کنه و دستهاش رو هم تکون میده و حرف میزنه! انگار که مثلا داره راجع به این لباسی که اینجاست نظر میده ! مردم هم کیف می کنن و وایمیسن با خانوم صحبت کردن!خنده

یادم میاد دو نفری که بودیم چه راحت می گشتیم به خدااااا!!!! الان رستوران رفتن یه جور، خیابون یه جور، خرید یه جور، هتل یه جور...خلاصه هر مکان و زمانی یه مدل جنگولک بازی داریم با این خانوم شیطون و قلدر و استقلال طلب! دنیامون متنوع شده بدجووووووووور!!!! دیگه رسیدیم هتل خودش هم پاهای فسقلی اش درد گرفته بود از بس دویده بود. (همش میگم یه ذره صبر کن، بزرگ میشه خانوم میشه، عین بچه آدم میشینه توی رستوران غذاشو می خوره و نمیره از زیر پای مردم سیب زمینی پیدا کنه بخورهکلافه

جدا از همه اینها، هوای دبی عاااالیه الان و اکثر مراکز خریدش 75% تخفیف دارن . هرچند متاسفانه اینقدررررررررررررررررررر پول ما بی ارزشه که با این همه تخفیف باز قیمتها در مقایسه باقبل قابل توجهه! اما در کل سفر بجا و خوبیه و با همه ی سختی اش کلی از دست این فسقلی می خندیم و از کاراش لذت می بریم. تنها چیزی که نگرانم اینه که این بچه همینجوری اش هم خیلی خوب غذا نمی خورد و الان با اینهمه بازیگوشی اش همون یه ذره ی قبل رو هم نمی خوره و هی کوچولو میشه! بهم گفتن شیر نوتریشیا بگیرم براش که یه جور بمب کالریه برای بچه های بدغذا . کسی چیزی شنیده راجع بهش؟ 

پ.ن: یادم نرفته، عکسش رو میذارمچشمک

/ 14 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان آرنیکا

سلام عزیزم همیشه به سفر . سفر با بچه خیلی جالبه و سخت . تا سه سالگی هم این وضعیت همچنان ادامه دارد [نیشخند]

آذر

ستاره جون قربونت برم تورو خدا اين شيره چيه كه گفتي؟ اينجا گير مياد؟ من شديدن براي پسر بدغذاي كم وزنم محتاجم

سارا میلان

سلام خوش بگذره[قلب]

مامان عماد وعمید

این جوجه خانم دل مارو از دور برده چه برسه به این که توپاساژ باهامون حرف بزنه من که رسما تو ضعفم.عاشق بچه کوچولویم البته نه هر بچه ای.امیدوارم خوش بگذره .اما این دوران هم برا خودش شیرینه من که دلم می خواد بچه هام کوچک بودند.[ماچ][ماچ][ماچ]

مه

عزیزم توصیه می کنم با دکترش مشورت کن بعد شیر نوتریشیا بده. راستی ستیا گذرنامه جدا داره!با عکس پرسنلی!!؟؟ دیدن داره :))

سمیه

الللهههههی "...سیب زمین زیر میز" [ماچ][ماچ] خیلی بهتون خوش بگذره، مواظب دخملی شیطون باش

بهناز

ای جان خوش بگذره . منتظر عکسیم به شدت

سارا

معلومه خیلی پولدارین که اینهمه مسافرت خارجی میرین.

عسل

الان من خیلی مظلومم دلم خوشه 8-9روزه گفتی عکس ستیا میذارید و کوووووووووووووووووووووو؟؟ الان هم ستیا خوردنیه هم اون سپهر نخودچی[نیشخند] خیلی با مزه تعریف میکنی از طرز راه رفتنه ستیا تویه فروشگاههاا تجسمهواقعا بامزس قششششششنگ میگیریش بغلت ماچمالییش میکنی بعد جیغشم در اومد اشکال ندارههااااااا...بخوریشم چه بهتر[نیشخند][قلب]

عسل

ای جانم من عااااااااشق نینی ها هستم خدا براتون نگهش داره