نینی پارتی

دیشب یه مهمونی دعوت داشتیم. یکی از اقوام نزدیک بچه دار شده بودند و همه ی فامیل رو شام دعوت کرده بودند یه تالاری نزدیک خونشون. از اولی که رسیدیم من هی تعجب کردم! فکر کن تن بچه ی 10 روزه یه پیرهن خیلی لختی پختی و دکلته بود که تمام تن نحیف و پشمالوش!!!! معلوم بود! هی من می گفتم خب این یخ می کنه، می گفتن نه ، عادت داره! من خودم جرات نکرده بودم لباس حتی آستین کوتاه تن وروجک بکنم از بس باد میومد! موقع شام هم که شد یهو یکی از خانوما بلند شد و  خیلی جدی گفت یه لحظه همه ساکت باشن (و سکووووووت شد!) به افتخار نینی که می خواد اولین شامش رو بخوره!!!!!!!!!!!!!! ملت :تعجبابروخندهقهقههتشویقتشویق!!!!!! بعد مامان و بابای نینی در بغل رفتن سر میز شام  و خیلی رمانتیک شمعها رو از طرف نینی فوت کردن و مثل توی عروسی ها از غذاها چشیدن و رفتن نشستند!!!!!! و ما هنوز :خندهقهقههقهقهه خدایا بعضیا چرا اینقدر باعث مسرت خاطر حضار میشن آخه؟

در حاشیه مهمونی : آقا پوست ما کنده شد از دست وروجک! مگه می نشست یه جا؟ یه آبنما اوووووووونور سالن پیدا کرده بود که همش می خواست بره دست کنه توی آب! هیچی دیگه نوبتی هی ما ایشون رو بردیم آب بازی. آخرش هم مدیر تالار گفت عمو جون بسه برو دیگه!!!! موقع شام هم طبق روال همه وقتهایی که شام میریم بیرون به کش و قوس و ژله له کردن و بشقاب برگردوندن و اشک و آه گذشت! من واقعا دیگه تا این فسقلی عقلش نرسه و نشینه سر میز درست غذاشو بخوره رستوران نمیرم! هرچند توی مهمونی های توی خونه هم کلا دیگه از مزه ی غذا چیزی نمی فهمم از بس دارم می دوم که خونه ی مردم  چرب و داغون نشه!!!!!کلافه

/ 10 نظر / 25 بازدید
a n o o

چقد همه چیز مدرن شده!!! [نیشخند]

بانوی اردیبهشت

جل الخالق! به حق چیزای ندیده و نشنیده! چه چیزایی مد شده! فکر کن من ی روز به همسر جان بگم بیا واسه نینی مهمونی این مدلی بدیم! قطعا خودم و با بچه از خونه پرت میکنه بیرون! چه میدونم والا خواهر، منع دیگران نکنیم، یوقت خودمونم دو روز دیگه کردیم این کارو!!![چشمک] قربون اون وروجک قلمبه برم من که انقده شیطونه، خیلی هم خوب میکنه نمیزاره مامانش غذا بخوره![نیشخند] هنوز نیومد، ولی سه هفته دیگه میاممممم!!![هورا] بیام میخام انقد جوجه رو بچلونم که نگو!!! [ماچ][ماچ][ماچ]

آریانا

چی بدونم!!!!!! پسر منم همین جوری حتی وقتی مهمونیا سفره انداختن من مشکل دارم توی خونه های خودمونی براش یه پارچه میگیرم می اندازم زیرش اما امان از جاهایی که مهمونی خیلی رسمی و خونه یه غریبه است من اشکم درمی اد و همش میگم دیگه مهمونی نمی رم اما روز از نو و روزی از نو

مامان آرنیکا

خدایا دلم برای کوچیکی های دخملم تنگ شد دخترت رو جای من بچلون . حالا حالا این بساط رو داری من که آنی 5 ساله شده باید بازم بهش تذکر بدم .

هنا

ببخشید خیلی بیربطه ها ولی من این چیزا رو که میبینم به اندازه دیدن بچه های کار غصه می خورم! * راست میگی با بچه هم اندازه ستیا نمیشه راحت این جور جاها رفت. ما یه بار کل زمانی که در رستوران بودیم سارا که هنوز دوسالش نشده بود فکر کنم- در حال گریه و اذیت بود چون آقای گارسون جلوی اون غذا نگذاشته بود! و به هیچ چیزی هم راضی نمیشد الا اینکه باز آقای گارسون بره از پله های زیرزمین دوباره بیاد بالا و یک بشقاب بزرگ و نه کوچیک غذا بذاره جلوش! تمام راه های دیگه رد شده بود. اگر آب نما داشت که رسما باید مایو می بردیم[نیشخند]

نارگل

این کار مثل اینکه مد شده تو ایران!حتی تو شهرستانام جون یکی دو تا از فامیلای همسر اینام که بچه شون دنیا اومده بود به همه اعلام کرده بودن که کسی نیاد دیدن بچه می خوایم مهمونی بگیریم! یکیشون که خیلی جالب بود.!ده روز بعد دنیا اومدن بچه تو بهمن ماه اونم تو باغ! مهمونی بزت برقص راه انداحته بوده و همه رو به مهمونی بدون شام و فقط صرف میوه و شیرینی دعوت کرده بود[ابرو] خانواده شوهر منم همشون تو رودروایستی مجبور شده بودن برن [شیطان] و نصفشون سرما خورده برکشتن خونه و هتوزم دارن غرشو می زنن[نیشخند]

مامان عماد وعمید

الهی عزیزم .قربونش برم دلم ضعف رفت.اینقدرررر بچه های شیطون را دوست دارم.به چشماشون که نگاه می کنیم برق میزنه ومیگه که شیطونک باهوشم.[قلب][قلب][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

سمیه

من جا نینی سردم شد بخدا[نگران] حالا خدا کنه نینی یه قدر زحمتای اینچنینی پدر و مادرشو بدونه،والا

غزل

من که کلا توبه کردم تا خواهرزاده ها و بردازاده هام بزرگ نشدن دعوتشون نکنم خونه ام واسه شام یا نهار. یا رستوران یا پارک آخرین باری که خونه دعوتشون کردم مجبور شدم فرش سالنو بندازم تو خواب و واسه سالن یکی دیگه بگیرم [اوه] ماستو به همه جاشون می مالن الا دهنشون مامان و باباهاشون که که چیز جون نکن عزیزم این کار بده [نیشخند] تا اونا کار تربیتیشون رو انجام بدن من صاحب خونه سکته رو زدم. بچه ها تو این سن واقعا غیرقابل کنترل ان

جاسمین

khosh begzare hamishe azizam..ama bache dari khodayeesh sakhte[چشمک]