گل من یک ماهه شد

باورم نمیشه بیشتر از یکماه گذشته باشه از تولد نینی! از یه طرف هم انگار خیلی بیشتر از یکماه شده از بس کارام زیاد شد یهو! ستیا کوچولو اینقدر عوض شده توی این یه ماه که آدم فکرشم نمی کنه این فینگیلی که الان با چشمای هوشیار نگاه می کنه و از خودش صدا در میاره و جیک جیک می کنه همونه که سخت شیر می خورد و بخاطر گرسنگی اش اشک من در می اومد! کلا اون دو سه هفته ی اول شیر دادن سخت ترین کار دنیا بود برام. یعنی عذاب بود! هم شیر کم داشتم، هم درد داشتم ، هم دقیقه به دقیقه گنجیشکه گرسنه اش بود! دیگه شبها بهش کمکی شیر خشک می دادم. سیر میشد و دیر تر هم گرسنه می شد و لااقل یه چرت می خوابیدیم. (تجربه : از دادن شیر خشک و شیشه و پستونک به نینی ها نترسید! به خدا بیخود میگن که خوب نیست و دیگه شیر مادر نمی خوره و اینا، من از روز اول هم دادم و نه بچه مرد نه اینکه عادت کرد  به شیشه و پستونک! همچنان هم شیر خودم رو به همه چیز ترجیح میده! هرچیز جای خودش، وقتی یه چیزایی هست که زندگی رو نسبت به قبل آسونتر می کنه چه اصراریه که به روشها و حرفهای قدیمی پایبند باشیم آخه؟ تازه دکترش هم گفت شبها هیچ اشکالی نداره شیر کمکی بدی! اگه سر شیشه و پستونک استاندارد باشه فرم دهان بچه  رو هم تغییر نمیده تازه!) 

از چند روز قبل از یکماهگی اش هم دیگه مستقلش کردم و از اتاق خوابمون بیرونش کردمنیشخند آخرین وعده ی شیرش رو که حدود 1 شب می خوره میبرمش توی اتاق خودش و دو سه ساعت بعد که گرسنه میشه خودش صداش در میاد و من یا محمد میریم دوباره میاریمش توی اتاق خودمون و شیر می خوره و دوباره برمی گرده توی تخت خودش. دفعه ی آخر دیگه حدود 6:30 - 7 صبحه و دیگه خیلی مهم نیست که پیش من بخوابه یا برش گردونم توی تختش. در نتیجه هر سه تامون شبها بهتر می خوابیم، چون ما با هر تکونی از خواب نمی پریم و اونم هی جابجا نمیشه و بدخواب نمیشه. سختی اش فقط اینه که دوبار باید بلند شیم و از اتاقش بیاریمش شیر بخوره و برش گردونیم. (البته توی 7-8 شبی که این برنامه رو پیاده کردیم یه شب آوردیمش از اول پیش خودمون، چون دلش درد می کرد هی تند تند از خواب پا میشد) توی روز خوب می خوابه و وقتی بیداره همش دلش بغل می خواد! البته خداییش من خودمم دوست دارم وقتی بیداره همش بغلش کنم چون این روزهای کوچولوییش دیگه تکرار نمیشه و اصولا بچه باید بغلی باشهمژه شبها هم گاهی وقتها توی تختش بیداره و غر میزنه، اینجور وقتها کافیه یکیمون بره سراغش و بغلش کنه، پیشی خانوم فوری جای سرش رو روی شونه یا دستمون پیدا می کنه و دستشو میذاره زیر سرش و سریع خوابش می بره. ما هم کلی قربونش میریم و آروم شوتش می کنیم توی جاش! بعله دیگه! خلاصه اینجوریاست! خونه ما قانون دارهمژه

این هفته کلی سرمون شلوغه. خیلی دلم می خواست امسال شیرینی درست کنم، دستورهای شیرینی پزی رو می بینم و دلم آب میشه که اینا رو درست کنم (قابل توجه تستری ها) اما وقتی اصلا توی عید نیستیم واسه چی درست کنم بمونه خشک شه؟ باز میگم شاید وقتی برگشتیم و عید دیدنی های تهران شروع شد یکی دو مدل درست کردم. شااااااید!! آخر هفته داریم میریم سفر و من بجز یه خونه تکونی مختصر (که اونم کارگر انجام داد) هنوز هیچ کاری برای عید نکردم و تا چهارشنبه هم بیشتر وقت ندارم. خدا کنه با وجود ستیا کوچولو سفر بهمون خوش بگذره و نه خودش اذیت بشه نه ما!

خوب، حالا بریم سر قول پست قبلی: والا شما که غریبه نیستید، الان چند روزه که این پست رو نوشتم ولی هی می خوام با عکس منتشر بشه و هی بخاطر سرعت دیزلی اینترنتم ارور میده. فعلا متن رو داشته باشید تا در اولین فرصت عکسهاشو آپلود کنم!!!!!

/ 24 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ملیکا

عزیزممممممممممممممم[ماچ]چه زود یک ماه گذشت...عسلکم تورو خدا از طرف من بچولنش[بغل] عروسک ناز اولین عیدت مبارک..ایشالا سال خوبی رو در کنار هم شروع کنین و سفرتو بی خطر و پر خاطره[ماچ]همچنان منتظر عکسیم[چشمک] راستی خیلی از قانون مداریت خوشم اومد,افرین[دست]

آرش

سلام دوسته عزيز همه بيايد كه آتيش زدم به مالم [خونسرد] يه هفت سين برا همتون انداختم كه همه دورش جمع بشين برا سال تحويل دعاي سال تحويل: خدا يا هيچكس را محتاج غير خودت نكن . آمين آرش:[گل][گل][گل]

سارا

عزیزم پیشاپیش سال جدید را با آرزوی بهترین ها برایتان ، تبریک می گم [گل]

سیما

عزیز دلم سال نو رو بهت تبریک میگم...امیدوارم با وجود ستیا کوچولو سال بسیار خوب و خوشی رو در پیش داشته باشی...ستاره جون همچنان اعتقاد دارم تو خوب کار خودتو بلدی! نمونه ش رو هم تو این پست تعریف کردی! .. و هیچی بهتر از این نیست که برای هر کاری نظم خاص خودتو داشته باشی.... عزیزم امیدوارم سفر بهت خوش بگذره...من منتظرم تا زودتر بیای و از خاطراتت با پیشی خانوم برامون بنویسی... روی ماه ستیا و بابای ستیا رو ببوس و از طرف من بهشون تبریک سال نو رو بگو دوستم...[گل]

آرش

سلام دوسته عزيز آغاز سال 1391 به شما و تمامه اطرافيانتون تبريك ميگم. ايشالا كه سالي پر بركت و سرشار از اتفاقاته شاد داشته باشيد. عيييييييييييييييييييدتان مبارك[گل] آرش:[گل][گل][گل]

تستر کوچیکه

سلام ستاره جونی عیدت مبارک [ماچ] من خودمم امسال پروژه ی شیرینی پزیم با شکست مواجه شد چون از یه هفته قبلش رفتم سفر [نیشخند] ستیا رو ماچ کن [بغل]

لیلی( مامان یسنا)

سلام ستاره جونم.عیدت مبارک گلم.چه خوب که از الان تونستی خودت و راضی کنی که ستیا رو جدا کنی من هنوز جرات نمی کنم یسنا رو جدا کنم بعد از دو سال .می ترسم همش تو خواب آب دهنش تو گلوش گیر کنه یا هزار و یک جور اتفاق بیفته.موندم خودم که چه زمانی اقدام کنم[ناراحت]

ستاره...امروز من

سلام فکر میکردم برای این پستت پیام گذاشتم اما دیدم نه خبری از من نبوده [خجالت] بنابراین سال نو مبارک باشه امیدوارم این کوچولوی خوشگل صدها سال در کنار شما با سلامتی خوش بگذرونه جمعتون حسابی جمع شد ها...سال 91 بهترینها رو داشته باشی عزیزم[گل]

فروغ

سلام ستاره! عيد بر تو و محمد و ستيا ي خوشگلتون مبارك! با آرزوي بهترين ها توي هفتمين روز فروردين!

عاشق کوهستان

سلام دوست عزیز[گل] به به ....... بیشتر مراقب گلتون باشید خدا حفظشون کنه[بغل][ماچ]