ارتحالیدی!

1- تجربه ثابت کرده هرچی هم قبل از سفر خونه رو مرتب کنی، باز هم وقتی برمی گردی و چمدونا رو باز می کنی به هم ریخته میشه و یه موجودی هم از درون آدم هی میگه حالا ولش کن بعداً جمع و جور می کنی! بعله! اینجوریه که من الان وسط کلی خرت و پرت نشستم دارم وبلاگ آپدیت می کنم! جوجه ام هم کنار دستم خوابیده. شیراز خوب بود، خوش گذشت. یادش بخیر پارسال همین موقعها رفته بودم و نمی دونستم حامله ام و چقدر معده ام داغون بود، نگو فینگیل خانوم اون موقع اندازه ی کنجد تشریف داشته و ما بی خبر بودیم! 

روز پدر، با مادر و خواهر محمد برای مردها کیک پختیم و یه جشن کوچولو گرفتیم! دو سه روز قبلش صبح نی نی رو گذاشتم پیش باباش و با مامان محمد رفتیم برای خرید کادو. برای محمد یه دست لباس ورزشی و کلاه گرفتم، قبلا بهش قول داده بودم یه کیف دستی چرم جدید براش بگیرم که دیگه اونو گفتم همین تهران می خرم.

فامیلهای محمد که از عید ستیا رو ندیده بودن می گفتن حسابی بزرگ شده و البته خوشگلترچشمک بچه ام کلا این چند روز روی زمین نموند از بس توی بغل بود! مثل همیشه هم خوش رو و خوش اخلاق بود و کلاً هر کی باهاش حرف میزد یه خنده ی شیرین تحویل می گرفت! تازگی خوشش نمیاد دراز بکشه! منتظره دستمون رو طرفش بگیریم و بگیم ستیا یا علی! مثل فرفره دستتو می گیره و پا میشه میشینه و تندی هم وایمیسه و با خوشحالی به اطرافش نگاه می کنه و به خودش و کار مهمی که بلد شده انجام بده افتخار می کنه! خنده  پستونکش که نباشه انگشتای کپل و فسقلیش همش توی دهنشه، فکر می کنم لثه اش می خاره که اینقدر مشتاقانه انگشتاشو می خوره (خیلی زوده واسه دندون، نه؟) دیروز 4 ماهش تموم شد و امروز صبح بردیمش با مامانم واکسن 4 ماهگی اش رو زدیم. دفعه ی قبل سر واکسن دو ماهگی اش که خیلی اذیت شد طفلکی، خدا کنه ایندفعه وضع بهتر باشه و خیلی تب نکنه....

2- چقدر سه سال پیش این موقعها هیجان داشتیم. فکر می کردیم چقدر قراره همه چیز بهتر بشه، چقدر امیدوار بودیم، چقدر اون روزها مردم خوشحال بودند....حیف حیف حیف ....من الان واقعاً امیدی ندارم که وضع بهتر بشه، فقط دعا می کنم بدتر از اینی که هست نشه. از همون 40- 50 سال پیش کشور داشت مسیر توسعه رو درست پیش می رفت، چی اومد به سر مملکتمون خدا....

3- دارم یه کتاب می خونم، در واقع یه رساله ی تحقیقی به اسم بررسی مساله ی ح*جاب در زمان پیامبر که محقق این قضیه رو با استنادهای تاریخی معتبر و خود قرآن شکافته.یعنی سرم سوت می کشه وقتی می بینم چیا به اسم دین به خورد ما دادن.....(تموم که شد توی یه پست مفصل راجع بهش می نویسم)

/ 22 نظر / 46 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دخترک

سلام می تونم در خواست رمز کنم؟

yalda

سلام ستاره جون منم رمز میخوام لطفا [خجالت]

ممول

من که رمز ندارم

ساحل نشین

خجسته باد زیبا مبعثش که با «اقرا بسم ربک» آغاز و با «انا اعطیناک الکوثر» بیمه و با «الیوم اکملت لکم دینکم» جاودانه شد.عید مبعث مبارک باد. http://sahel.limooblog.com/ ساحل نشین

ممول

رمز ندارم....

نوشا

من دیر رسیدم منم رمز میخوام[ناراحت]

سیما

سلام عزیزم...دلم خیلی برات تنگ شده...شرمنده بابت غیبت طولانی و سر نزدن به وبت....من بعد از یک تاخیر یک ماه و نیمه برگشتم! امیدوارم بیای بهم سر بزنی و منو از یاد نبرده باشی! می بوسمت.[گل]

هرمیون

سلام ستاره جان خوبی ، دختر گلت چطوره؟ ببخشیدا اگه می شه لطف کن بکبار دیگه آدرس اون سایت بچه های بی سرپرست را برام بگذار یک دنیا ممنون شاد باشی